خاطره آقا کیانوش
امدم یک خاطره قدیمی از خودم بزارم معمولا زیاد مریض نمیشم ولی اگر مریض بشم تا سر حد مرگ میرم یکی از همین روزها تو 7-8 سال پیش سرمای بدی خوردم واز شانس بدم مادرم هم نبود امدیم دکتر بهم 2تا امپول داد تو خود تزریقاتش نرفتم ادم کشی بود هر کی میومد گریون وچلاق رفتم یک مطب یک دختر جون 27-28 ساله امد منم خیس عرق بالش گذاشتم دهنم فکر کنم دید ترسیدم لیدوکایین زد برام1200 تزریق کرد نفهمیدم کی زد و تمام شد بابام صدام کرد بلند شدیم رفتیم.....
یا علی
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ ساعت 15:50 توسط
|