سلام من دوباره اومدم چون دوباره خاطره ساز شدم امسال پاییز و زمستون خیلی سرما خوردم عمو و دایی واقعا کلافه شدن خودمم همین طور همه چیز خوب بود تا اینکه اهورا خان میخاست بره بیرون ولی نه میتونست خودش بره نه ماشین داشت که ببره و نه میتونست به کسی بگه که ماشین میخام ولی از اون جایی که خیلی کله شقه به دوستاش نگفته بود که من نمیام بماند تازه گفته بود بریم ماشینم من میارم اومد به من گفت کیانا ماشینتو میخام گفتم چیییی؟؟؟؟ ماشین ؟؟؟صحبتشم نکن اصلا شوخیشم قشنگ نیست تو که میدونی چند وقته فشار کاری عمو اینا زیاده منم حوصله دردسر و تنبیه جدید ندارم بیخیال من شو گفت کیانا قول دادم برم ماشینم ببرم بده دیگه قول میدم سالم برگردونمش کلی روضه خوند آخرشم کلافم کرد گفتم به شرطی که به جای من امتحان بدی چشماش 4 تا شد گفت چیییییی؟؟؟ شوخی میکنی؟؟گفتم نه کاملا جدیم میدونی که نباید زیر 19 بشم مم که کلا نمیفهمم اینو یا میری به جای من امتحان میدی یا قید ماشینو و بیرون رفتن با دوستاتو بزن یه امتحانی داشتم که دلم نمیخاست بدم یعنی اصلا یاد نمیگرفتم هر چی میخوندم خودم میگفتم اگه 15 بشم عالیه ولی دایی میگفت زیر 19 قبول نیست ولی اهورا قبلا اونو امتحان داده بود شده بود 19/5 منم با خودم گفتم اگه به جای من امتحان بده خوب میشه دیگه خلاصه یکم اهورا فکر کرد گفت تو دختری من پسرم چطوری خودمو به جای تو جا بزنم گفتم مشکل خودته یم از استعدادات استفاده کن یه دوساعتی داشت فکر میکرد که چه کار میتونه بکنه آخرش فهمید که کسی که میاد کارتارو چک میکنه باهاش دوسته با اون هماهنگ کرد که بره به جای من امتحان بده منم بهش گفتم اهورا زیر 19 نمیشیا اول امتحان من بود بعد روزی که میخاست بره بیرون روز امتحان من رفتم که مثلا امتحان بدم اونم که رفت مثلا دانشگاه عمو میگفت کیانا استرس که نداری گفتم نه بابا این همه خوندم چه استرسی امروز میترکونم اهورا رفت امتحانو داد و فرداش میخاست بره بیرون منم از صبح گفتم کلاس دارم از دانشگاه ماشینو دادم به اهورا و خودمم که اصلا کلاس نداشتم مجبور بودم تا وقتی که آقا تشریف میارن تو پاساژا بچرخم قرار بود اهورا ساعت 5 برگرده ولی تا 8 نیومد منم داشتم میمیردم از سرما و چون ماشین نداشتم و عمو خونه بود نمیتونستم برم خونه هرچی هم زنگ میزدم جواب نمیداد تا اینکه ساعت 8:30 اومد کلی بهش بد و بیراه گفتم اونم که عین خیالش نبود رفتیم خونه واقعا حالم بد بود عمو حموم بود منم قرص خوردمو سریع خوابیدم که نفهمه تا صبح مردم و زنده شدم خیلی حالم بد بود اصلا دلم نمیخاست به عمو بگم سر صبحونه عمو اومد گفت به به کیانا خانم امتحان چطور بود؟؟ گفتم خیلی عالی بود فراتر از انتظارم بود گفت تو که میگفتی بلد نیستم گفتم خب دیگه یه دفعه معجزه شد بعدم گفت بعداز ظهر بریم جوابشو بگیریم ببینیم چه کار کردی گفتم بریمم عمو میگفت کیانا یه چیزی شده ها تو که تا سه روز پیش همش میگفتی نمیخام امتحان بدم هیرادو کلافه کرده بودی که امتحان ندی دیگه واجب شد خودم جواب امتحانتو بگیرم بعدم خوب بودما یه دفعه سرفه هام شروع شد که عمو گفت بازم مریض شدی؟؟؟ کیانا چرا مواظب نیستی حالا من که نمیتونستم بگم از صبح تا شب دیروز تو خیابونا میچرخیدم گفتم استرس امتحان بود دیگه از بس ادمو مجبور میکنید کارایی که دوست نداره انجام بده این طوری میشه اونم گفت بله اگه به خاطر سخت گیریای ما نبود که تو و اهورا الان دیپلمتونم نگرفته بودین دیدم دیگه خیلی حق با عمو چیزی نگفتم بعدم گفت بیا معاینه کنم گفتم نمیخام خوب میشم تو آمپول میدی گفت اگه لازم نباشه که نمیدم گفتم نمیخام معاینه کنی نمیام کلی با لطافت صحبت کرد که اصلا راضی نشدم عدم عصبانی شد داد زد گفتم دیگه اصلا نمیام به دایی بگو بیاد الان عصبانی هستی زنگ زد به دایی اونم عصبانی بود گفت اهورا مریض شده همین الان با زور و بدبختی امپولاشو زدم بعدم اومد منو معاینه کنه وای وقتی اومد فهمیدم هیچ کدومشون الان امادگی معاینه ندارن میخاستم بگم نه که با عصبانیت وحشتناک دوتاشون مواجه شدم خودم مثل دخترای خیلی خوب رفتم که معاینم کنه دایی بعد معاینه دایی از شدت عصبانیت نمی تونست نسخه بنویسه میگفت شماها چه کار میکنید چرا هر روز مریض میشید اونم با این شدت گفت دیروز کجا بودی ؟؟ گفتم دانشگاه دیگه گفت کیانااااااااااااااا دیروز کجا بودی؟؟ عمو هم گفت کیانا جواب میدی یا نه ؟؟؟ گفتم فقط یکم رفتم بعد کلاسام خرید گفتن تو اون هوا با اون بادی که میومد رفتی خرید اونم با لباس کم این از تو اونم که از اهورا خسته شدم کیانا منم با خودم گفتم خوبه حالا خبر نداری که اهورا دیروز کجا بوده و من امتحانمو چطوری دادم یکم عذرخواهی کردم و ارومتر شدن بعدم عمو با سه تا امپول اومد هنوز جای امپولای قبلی خوب نشده بود گریم گرفت گفتم عمو نه توروخدا اینا نه آخه سه تاشونم معلوم بود درد دارن دایی گفت به اندازه سهمیه امروزتون حرص دادین دیگه بدترش نکن کلی خواهش کردم که نزنن ولی قبول نکردن اخرش گفتم حداقل با بی حسی بزنید که عمو گفت هر سری باید توضیح بدیم کیانا که نمیشه اماده میشی یا به روش خودم عمل کنم؟ گفتم نمیخاد خودم آماده میشم برگشتم عمو سریع زد خیلی درد داشت پنی سیلین بود تا صدام در میومد عمو با صدای بلندتر میگفت ساکت آخراش دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم عموووووووووووووو تورو خدا تمومش کن دیگه نمی تونم و یه تکون خوردم که دایی یه داد کشید همه ی درد و امپول یادم رفت و عمو کشید بیرون دومیو دایی از دست عمو گرفت گفت بده من میزنم اینا درست بشو نیستن بعدم گفت کیانا صدا ازت بشنوم سفت کنی یا تکون بخوری در میارم دوباره میزنم و زد خیلی میسوزوند نمیدونم چی بود گفتم دایی درد داره گفت اینو نشنیده گرفتم منم دیدم ساکت باشم بهتره بالشو گاز میگرفتم که صدام در نیاد ولی دیگه از تحملم خارج شد یه تکون خوردم که دیدم درآورد برگشتم دیدم هنوز نصفش مونده گفتم دایی؟؟؟؟ گفت من که گفتم در میارم خودت جدی نگرفتی و دوباره زد این دفعه دردش انگار بدترم شد ولی خیلی ترسیدم که بازم در بیاره دیگه هیچ کاری نکردم ولی انقدر بالشو گاز گرفته بود بالشه خیس شده بود تا تموم شد داغون شدم بعدم سومیو زد که این خیلی درد نداشت زودم تموم شد اومدم بلند بشم برم تو اتاقم ولی اصلا نمیتونستم دوباره همون جا خوابیدم دایی فهمید که درد دارم گفت میخای حوله بذارم؟؟ جوابشو ندادم عمو گفت کیانا با تو بودا گفتم نمیخام به جای اینکه الان به فکر حوله داغ باشین از اولش از این بلا ها سر آدم نیارین بعدم به هر زحمتی بود رفتم تو اتاقم اصلا فکرشم نمیکردم که بخاد دربیاره به خاطر همین خیلی ناراحت بودم ولی خب حق داشتن این چند وقت خیلی اذیت شدن به خاطر کارای منو اهورا یکم خوابیدم وقتی بیدار شدم هنوز دایی بود داشتن با عمو راجع به یکی از مریضا صحبت میکردن منم رفتم پیششون ولی هیچ کدومشون باهام حرف نزدن زنگ زدم به اهورا گفتم با تو هم حرف نمیزنن گفت اره با منم قهرن فهمیدم باید یه عذر خواهی درست و حسابی کنم رفتم و به سختی از دلشون در آوردم بعدم جواب امتحانمو عمو و دایی باهم رفتن گرفتن منم چون حالم خوب نبود نذاشتن باهاشون برم وقتی اومدن خونه با هم جوابو دیدیم 20 شده بودم یعنی اهورا 20 شده بود کلی به خاطر اینکه 20 شده بودم ازشون قول گرفتم که این کارارو باید بکنید و اینارو باید بخرید برام اونام همه چیزایی که میخاستمو گرفتن اهورا هم میگفت دستم درد نکنه چه امتحانی دادم تازه جلوی عمو اینا تا اهورا حرف میزد میگفتم تو که 19/5 شدی چیزی نگو بذار اونایی که نمره کامل گرفتن نظر بدن این جاهاش خیلی میچسبید اینم از خاطره ای که دوستان گفته بودن اگه از پیچوندن عمو و دایی خاطره داری بذار خیلی مواظب خودتون باشید