سلام من اوا هستم۲۷ سالمه خانواده یما پر جمعیته من چهار تا داداش ویک خواهر دارم داداشام اوش۳۴ سالشه آیین ۳۲ سالشه ارش۲۹ سالشه ارمان داداش دقلوم۲۷ سالشه خواهرم ارزو ۲۰ سالشه همه گی پزشکیم بجز ارزوکه دانشجوی دندان پزشکی هست پدرمون هم پزشکه و رییس بیمارستانی هست که کار می کنیم خاطره دیروز داشتم با تمنا(دوست صمیمیم که از پنجم دبستان باهم بودیم و پدرامون دوستن)حرف میزدم تو ایستگاه پرستاری که ارمان زنگ زد گفت میای شمال منم چون بیمار داشتم گفتم نه گفتم کجایی گفت دارم امیر(دوست صمیمیش و همکارش)رو میرسونم خونه میرم مطب بعد خداحافظی رفتم چند تا بیمار دیدم اومدم برم ایستگاه پرستاری دیدم امیر دنبال یک برانکارد میدوه دیدم ارمانه که صورتش پر خونه بردنش اورژانس دکتر گفت باید از سینه سرش عکس بگیریم احتمال شکستن دنده ها زیده دکتر راستمی گفت سری منتقل شد اتاق عمل چون یکی از دنده هاش تو ریش بود و تنفسش سخت بود.زنگ زدم بابا جواب نداد زنگ زدم آوش گفت که الان میاد از امیر پرسیدم چی شده گفت وقتی پیاده شده چند متر جلوتر یه جوون ترقه اکلیل سرنج بزرگ می ندازه زیر ماشین ماشین منفجر میشه و چپ میکنه ارمانم بیهوش میشه ووقتی ارمان میارن بیرون ماشین اتیش میگیره اتشنشان ها ماشین خاموش میکنن پلیسم الان اون جوون رو گرفته.

وقتی اوش اومد موضوع رو گفتم داشتم دیونه میشدم بغضی که از وقتی ارمان بردن تو توگلوم بود شکست وشروع کردم گریه کردن. عمل ارمان۳:۳۰ طول کشید وقتی بهوش اومد تشنش بود و دکتر برای اینکه اتمینان پیدا کنه مشکلی نیست اجازه ی دادن اب نداد ارمان می گفت درد داره به یک پرستار گفتم مسکن بزنه که ازمان خوابش برد دکتر بعد دیدن عکس سرش و نشون دادن به یک مغز اعصاب گذاشت به ارمان اب بدیم وقتی دکتر ارمان معاینه میکرد از شدت درد داد زد که بغض کردم برای اینکه ارمان حالم رو نبینه رفتم بیرون مانی(نامزدم)رو دیدم خودم رو انداختم بقلش شروع کردم گریه کردن.مانی بقلمکرد و ارومم کرد نشستی رو صندلی دکتر نسخه ای که نوشته بود نشون مانی داد(اینم بگم مانی فوق تخصص مغز اعصاب داره)مانی هم گفت خوبه ارمان به شدت از امپول می ترسید موقعه امپول بابا مجبور شد بزنه وقتی امپول دوم رو وارد کرد ارمان یه ای بلند گفت کهمن اومدم بیرون طاقت نداشتم دردش رو ببینم رفته رفته صدای داد ارمان بالا رفت که میگفت بابا درش بیار درد دارم ایییییییی

***********(ادامش رو لطفا برام بفرست تا ویرایش کنم )