من تو تزریقات یه درمونگا کار میکنم. شبا خانما میرن همه تزریقاتو خودم انجام میدم. دیشب نصف شب یه آقای مذهبی خانمشو آورده بود دکتر که دل درد شدید داشت دکتر دوتا آمپول مسکن داده بود بهش. اومدن تزریقات دید من باید انجام بدم عصبانی شد و داد و فریاد که چرا خانم تزریقاتی ندارین. خلاصه بعد از کلی عصبانیت دید خانمه خیلی درد میکشه راضی شد من براش بزنم. ولی مجبورم کرد دو تا آمپولو یکی کنم و بزنم. خلاصه یه سرنگ 4 سی سی پر کردم اومدم دیدم هیچی از باسن خانمه معلوم نیست که تزریق کنم. گفتم میشه لباسشو بزنین کنار. گفت زدم کنار. رفتم جلو دیدم یه نقطه اندازه سر سوزن جا گذاشته برا تزریق بقیشو با چادر خانمه پوشونده. خلاصه فک کردم دیدم نمیشه. پنبه الکلو دادم بهش گفتم خودتون جاشو ضد عفونی کنید بعد همین اندازه باز بزارین من تزریق میکنم. رفتم بیرون یه دقیقه بعد برگشتم گفت پنبه کشیدم. منم رفتمو سوزنو همون یه نقطه فرو کردمو شروع کردم به تزریق. آقاهه هی میگفت گفت زود تمومش کن خانمه هم آخ و اوخ میکرد. منم از ترسش با سرعت تزریق کردم و رفتم بیرون. ولی خانمه خیلی درد کشید بیچاره. 4 سی سی یه جا و با سرعت. بعد از اون که رفتن کلی با همکارا خندیدیم.