خاطره Fati (آآ) خانم
این خاطره مربوط ب کسیه ک دوسش دارم... (آ)
اسمم فاطمه س. متولد گرگانم و 24 سالمه و ارشد اقتصاد انتخاب رشته کردم. کسی ک دوسش دارم پزشکه. ولی چن تا استان اونورتر زندگی می کنه. این آقای دکتر از بعد از تصادفش بدنش عفونی شده و کلا اگه حواسش نباشه زیاد مریض میشه!
ی باری ک مریض شده بود باید دو تا آمپول میزد ک اسمشو نپرسیدم فقط میدونم خیلی درد داشت. روز اول رفته بود بیمارستان و یه آقایی تزریق رو انجام داد و بخیر گذشت. روز دوم ولی تا وارد تزریقات شد دید ی پرستار دختر جوون قراره آمپولشو بزنه. خب اون یکم برعکس من خجالتیه. گفته بودم من برام زیاد مهم نبود راستش مهم خوب شدنمه. خلاصه به دختره گف آقا نیس بیاد تزریق کنه؟ دختره هم پررو پررو برگشت گف واع خب آقا من و اون آقا چ فرقی با هم داریم؟ فرقش فقط همون یه و* ج*ب*ه دیگه! 😲😲 عشق منم چیزی نگفت و دراز کشید رو تخت. (در جوابش ب منم گف ک خب من خجالت می کشیدم😓😔) تا اومد دراز کشید چون قدش خیلی بلنده دختره از پشت کفشش رو کشید و خواست بکشوندش پایین تر. برگشت ب دختره می گه چرا پشت کفشمو می کشی😠 دختره گف خب پات درازه رو تخت جا نمیشی. خلاصه دیگه دکترجان داغ کرد و بازم چیزی نگفت. ک یهو دختره پنبه رو کشید و آمپول رو ب فرو کرد. ب بدترین شکل ممکن تزریق رو انجام داد در حدی ک پسره می گه دیگه آخراش ب نفس نفس افتاده بودم ولی خودمو آروم جلوه میدادم با اینکه می دونسم تو پام درد شدیدی پیچیده و امکان نداره نلنگم. تعریف می کرد آمپول ک تموم شد صورت تو هم رفته مو از هم باز کردمو جدی عادی لباسمو درست کردم و برگشتم از جلوش بلند شدم و خیلی شیک و مجلسی داشتم می رفتم بیرون ک یهو دختره پقی زد زیر خنده و برگشت گف بیخود واسم کلاس نذار. من ک خودم میدونم چطور تزریق کردم. بعدم شروع کرد قهقهه زدن (دلمم نمیاد بگم الهی ک همون دستش بشکنه😠😭😭 آخه می ترسم سر عشق خودم بیاد😭😭😭). پسره هم گف دیگه اینقد ازش حالم بهم خورده بود؛ از همون جمله و نیش اولش؛ فقط ب سرعت از در خارج شدم. بعدم تا برسم ب ماشین فقط دستم رو باسنم بود ی فحش ب خودم میدادم 😭 ی فحشم ب اون نامرد .😅😅😆😆😆 خخخخ بماند ک اون شب تا دم صبح برام ناز می کرد ک خیلی درد داشت. دارم میمیرم .😆😆😅
آخه از وقتی شنیده من از آمپول می ترسم اونم یکم درد آمپول براش معنی پیدا کرده و از اونجایی ک هیشکی مث من دیوونه نازشو نمی خره موقع آمپول زدن خیلی سنگین میره می خوابه میزنه و میاد.. ولی شب تا صبح واسه من ناز می کنه.😆😆😅
اسمم فاطمه س. متولد گرگانم و 24 سالمه و ارشد اقتصاد انتخاب رشته کردم. کسی ک دوسش دارم پزشکه. ولی چن تا استان اونورتر زندگی می کنه. این آقای دکتر از بعد از تصادفش بدنش عفونی شده و کلا اگه حواسش نباشه زیاد مریض میشه!
ی باری ک مریض شده بود باید دو تا آمپول میزد ک اسمشو نپرسیدم فقط میدونم خیلی درد داشت. روز اول رفته بود بیمارستان و یه آقایی تزریق رو انجام داد و بخیر گذشت. روز دوم ولی تا وارد تزریقات شد دید ی پرستار دختر جوون قراره آمپولشو بزنه. خب اون یکم برعکس من خجالتیه. گفته بودم من برام زیاد مهم نبود راستش مهم خوب شدنمه. خلاصه به دختره گف آقا نیس بیاد تزریق کنه؟ دختره هم پررو پررو برگشت گف واع خب آقا من و اون آقا چ فرقی با هم داریم؟ فرقش فقط همون یه و* ج*ب*ه دیگه! 😲😲 عشق منم چیزی نگفت و دراز کشید رو تخت. (در جوابش ب منم گف ک خب من خجالت می کشیدم😓😔) تا اومد دراز کشید چون قدش خیلی بلنده دختره از پشت کفشش رو کشید و خواست بکشوندش پایین تر. برگشت ب دختره می گه چرا پشت کفشمو می کشی😠 دختره گف خب پات درازه رو تخت جا نمیشی. خلاصه دیگه دکترجان داغ کرد و بازم چیزی نگفت. ک یهو دختره پنبه رو کشید و آمپول رو ب فرو کرد. ب بدترین شکل ممکن تزریق رو انجام داد در حدی ک پسره می گه دیگه آخراش ب نفس نفس افتاده بودم ولی خودمو آروم جلوه میدادم با اینکه می دونسم تو پام درد شدیدی پیچیده و امکان نداره نلنگم. تعریف می کرد آمپول ک تموم شد صورت تو هم رفته مو از هم باز کردمو جدی عادی لباسمو درست کردم و برگشتم از جلوش بلند شدم و خیلی شیک و مجلسی داشتم می رفتم بیرون ک یهو دختره پقی زد زیر خنده و برگشت گف بیخود واسم کلاس نذار. من ک خودم میدونم چطور تزریق کردم. بعدم شروع کرد قهقهه زدن (دلمم نمیاد بگم الهی ک همون دستش بشکنه😠😭😭 آخه می ترسم سر عشق خودم بیاد😭😭😭). پسره هم گف دیگه اینقد ازش حالم بهم خورده بود؛ از همون جمله و نیش اولش؛ فقط ب سرعت از در خارج شدم. بعدم تا برسم ب ماشین فقط دستم رو باسنم بود ی فحش ب خودم میدادم 😭 ی فحشم ب اون نامرد .😅😅😆😆😆 خخخخ بماند ک اون شب تا دم صبح برام ناز می کرد ک خیلی درد داشت. دارم میمیرم .😆😆😅

آخه از وقتی شنیده من از آمپول می ترسم اونم یکم درد آمپول براش معنی پیدا کرده و از اونجایی ک هیشکی مث من دیوونه نازشو نمی خره موقع آمپول زدن خیلی سنگین میره می خوابه میزنه و میاد.. ولی شب تا صبح واسه من ناز می کنه.😆😆😅
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ ساعت 18:42 توسط
|