ادامه داستان
سلام به همه علاقه مندان خواننده داستان سهیلا وماجراهای امپول زدنش
میدونم زیادی رفتم توحاشیه  کم کم درستش میکنم
با کمک فرهاد بلند شدم از صندلی سوار ماشینش شدم به طرف یه جیگرکی رفت رو بهم گفت هستی
زیاد خوشم نمیاد ازاین جور غذا ها فرهاد خب چون خون دادی بهتر بخوری برات بهتره بی حرفی پیاده شدم وارد جیگرکی شدیم چهارتا سیخ سفارش داد کمی دوغ خوردم از جیگرکی بیرون زدیم به سمت خونه حرکت کردیم یه تعارف خشک خالی زدم که رد کرد منم خوشحال رفتم خونه مامان نبودش کاری به پسراهم نداشتم وارد اتاقم شدم کمی دراز کشیدم که حس کردم هرچی خوردم داره میاد بادا گلاب به روتون پریدم داخل سرویس بهداشتی بعد ازاین که کارم تموم شد ابی به سرو صورتم زدم نگاهیی به خودم کردم کمی رنگم پریده بود دست وپاهام بی حس شده بود همین که پام گذاشتم بیرون حس کردم دوباره باید برگردم اینبار فقط اب زرد بود کام دهنم تلخ شده بود کمی ترسیده بودم نگاهی به خودم کردم لبام میلرزید سردم بود رفتم بیرون یه پتو انداختم روی خودم  باهمون پالتو کفش خوابیدم احساس کردم لرز کردم گوشیم زنگ خورد نگاهه اسمش کردم ناشناس بود محلی بهش ندادم دوباره حالت تهو این بار به زور خودم سر پا نگهداشتم پتو رو محکم تر دورخودم پیچوندم صدای اسمس گوشیم بلند سلام خانم چرا مگه نرفتی خونه
من شما
به همین زودی فراموشم کردی
من ببین چی میگم یه کاری نکن که از کرده ات پشیمون شیا حالیت شد
چند دقیقه بعدش منم فرهاد
من😶😶😞😞سلام فک کردم مزاحمه ببخشید
فرهاد خواهش میکنم مقصر منم چرا گوشیت رو جواب ندادی
من خب زیاد حالم خوب نبود وداشت خوابم میبر
فرهاد میخوایی بیام دنبالت من
نه نیازی نیست زنگ میزنم به یکی از بچه ها
فرهاد خب شاید نتونند
زنگ میزنم اگه کسی نبود مزاحم شما میشم
فرها  اختیار دارید باشه پس فعلانه
جوابش رو دادم اول زنگ زدم شایان نبودش خدارو شکر بعدش یاشار که متاسفانه نبود در اخرسامان که گفت نمی تونه بیاد بهتره که به فرهاد بگم تا منو ببره بیمارستان بیخیال فرهاد شدم 😓😓
به سختی از جام بلند شدم شالم رو درست کردم واز اتاق زدم بیرون رفتم پذیرایی ماشین مامان رو دیدم گفتم با ماشین میرم خب چه کاریه رفتم حیاط که یه لرز درست و حسابی کردم سوار ماشین مامان شدم یه بسم الله گفتم استارت زدم اروم از حیاط خارج شدم در و بستم و سوار شدم کمی که حرکت کردم حس کردم نمی تونم بیشتر از این رانندگی کنم حالم دوباره بهم خورد از ماشین پیاده شدم سوار ماشین شدم سرم رو فرمون گذاشتم دل درد هم گرفتم سرم بلند کردم باید کاری میکردم😓😓😓😟😟😞😞😣😣😣😖😖 یه زنگ به فرهاد زدم که گفت نزدیکای خونه ماست وشاکیه چراکه بهش خبر ندادم وسامان بهش گفته بوده که قرار بود من بهش زنگ بزنم ماشین دور زدم به بدبختی نزدیکای خونه ماشین فرهاد دیدم از ماشین به مکافات پیاده شدم بالا در و گرفتم وتقربا بهش اویزون بودم نمی تونستم روی پای خودم بمونم فرهاد از ماشینش پیاده شد سریع زیر بازوم گرفت وگفت خوبی😢😢نه
فرهاد بشین الان میام درماشینش قفل کرد کمک کرد بشینم رو صندلی کمک راننده خودش نشست پشت ماشین صندلی برام به حالت خوابیده در اورد همین که خواستم بخوابم جیغم رفتم بالا فرهاد رسیدیم چیزی نیست ماشین پارک کرد یه ویلچر برام اورد با اکراه نشستم سریع وارد اورژانس شد  به سمت یکی از تخت ها برد پرده ها اطرافش کامل کشید کمک کرد تا بشبنم رو تخت خواست به حالت خوابیده من و دربیاره که گریم شدتت گرفت😢😢😭😭😭😭😫😫
فرهاد باید معاینه بشی سعی کن بخوابی با بی چارگی خوابیدم گوشیش زنگ خورد📱الو سلام اره اره پیش من نگاهش بهم بود نه نه اره باشه ارژانسیم باشه خدافظ خواست دکمه های پالتوم باز کرد خواست دستش بذلره رو شکمم که گفتم نه دستش گرفتم که گفت باشه باشه اروم باش دوباره حالت تهو بهش گفتم کمکم‌ کرد بازم دوباره مجبوری خوابیدم این بار گریه ام بیشتر شد گفتم لطفا دست نزن در داره ازاین حرفا دستش گرفته بودم که پرده کناررفت سامان دیدم گفت سلام چیشده فرهاد میگه دلش درد میکنه وحالت تهو داره نمیذاره معاینش کنم سامان دستام و جداکرد از دستای فرهاد وکنار بدنم نگه داشت
خب چطوری خواهر عزیزم
من خوب نیستم سامان دلم درد میکنه سردمه فرهاد دستش رو گذاشت رو شکمم اروم فشار داد اینجا درد میکنه من نه کمی برد چپ این جا من نه برد یه کوچولو پایین فشار داد که نیم خیز شدم سامان دوباره به زور من و خوابوند وبعدش کمی چرت پرت گفتن سامان ظاهرا مسموم شدی واین که چیزهای دیگه دست به دست هم داده الان برات یه ارامبخش تزریق می کنم
من نه خواهش میکنم سامان نه
فرهاد با یه امپول اومد تو من نه
فرهاد زود تموم میشه تو فقط برگرد من نه نمیتونم سامان تو یه چیزی بگو سامان شرمنده خواهری برای خودته من و به پهلو کرد وخیلی سریع دمر خواستم بلند شم که سامان پرستم کرد به تخت شلوارم کمی اومد پایین من نهههههههه
نمیییییخخخخوووواااامممم
پنبه کشیده شد من ااااااخخخخخخ فرهاد هنوز که نزدم وبعدش سریع وارد کرد یه جیغ خفه ای زدم پاهام روهم نتونستم تکون بدم بعدش حس کردم بی حس شدم وکمی باسنم ازهم فاصله گرفت من سامان نه میسوزه خواهش میکنم بعدش سوزش شدید که فرهاد گفت تمومه دختر خوب الان دردت اروم میشه استراحت کن تا بیام ودوباره معاینه بشی