خاطره اقامحمد .م

سلام محمد.م هستم✋😉
تقریبا این خاطره میشه واسه وسطای بهمن☺ یه روز صبح بیدار شدم و رفتم بیمارستان ولی مرجان آف بود. خلاصه رفتم بیمارستان و وسطای شیفت داشتم از پله ها میرفتم پایین که یهو پام لیز خورد و خوردم زمین😑 رو چند تا پله کشیده شدم تا رسیدم به اخر پله ها و متوقف شدم😕 خواستم بلند شم احساس کردم یه ضعفی دارم خودمو کشیدم کنار دیوار و نشستم. مردم رد میشدن یه نگاه بم مینداختن و میرفتن😂🙈 بعد از چند دقیقه دیگه عزممو جزم کردم که پاشم . همین که پاشدم احساس کردم یکم دست راستم سنگینه ولی اهمیت ندادم چون همین دستم یخورده فشار بیشتری بش اومد حین سر خوردن از پله ها گفتم حتما واسه اونه😐 کل بدنمم کوفته شده بود کمرمم یخورده درد میکرد😑 رفتم تو بخش سرپرستار منو دید فکر کنم از قیافم معلوم بود که یه چیزیم شده گفت آقای دکتر حالتون خوبه ؟ من: راستش از رو پله ها افتادم  _ جدی ؟ حالتون خوبه الان ؟ من: بله خوبم  _ سرتون که ضربه نخورد؟  من: نه یکم دستم و کمرم گرفته  _ پس لطفا برید اورژانس یه معاینه بشید  من: نه توروخدا اسیر میشم خوب میشه کوفته شده  _ یه معاینه بشید که ضرر نداره ؟من: نه ولی خب نمیخوام بیفتم تو پروسه اورژانس   _ باشه الان به سرپرستار ارتوپدی یه زنگ میزنم برید بخش یکی از پزشکا ببینتتون من: نه بابا زحمت نکشید _ دیگه لطفا چیزی نگید😠  من: چشم😑✋ خلاصه تماس گرفت و گفت تشریف ببرید بخش صحبت کردم گفت رزیدنت ارشد تو بخشه برید ببینتتون😶 من: چشم😑✋ . رفتم تو بخش سرپرستار اومد جلوم و اسممو پرسید کلی استقبال کرد و گفت برید تو اتاق معاینه الان آقای دکتر میان. رفتم تو اتاق نشستم رو تخت یهو در باز شد و دکتری وارد شد شاید 32 سالش اینا بود خیلی خوشرو ولی جدی . سلام و احوالپرسی و اینا خودشو معرفی کرد . گفت خب همکار جان بگو ببینم چه بلایی سر خودت اوردی ؟ منم کامل توضیح دادم گفت الان کجا دقیقا درد داری؟ منم گفتم . انگشتاشو گذاشت رو مهره های گردنم گفت دست میذارم میام پایین هر جا درد داشتی بگو . همینجوری داشت میومد پایین و یکم فشار میداد رسید به اونجایی که درد داشتم دادم دراومد آخ دکتر درد داره _ باشه باشه حالا دراز بکش اول تکلیف کمرتو مشخش کنیم بعد بریم سر دستت . گفت پاتو شل کن بالا و پایین و خم و راست کرد گفت کمرت درد گرفت بگو که درد جزئی داشتم که گفتم . گفت دمر شو .خواستم برگردم  یهو فشار به دستم اومد گفتم آاااخخ😑 _ این آخ دقیقا از کجا بود ؟ 😂 من: دستم دکتر 😂 _ خب میرسیم بش . دمر که شدم باز پامو بالا و پایین کرد و اون مراحل قبلی که درد نداشتم . گفت پاشو بشین لبه تخت کمرت که مشکلی نداره ضرب دیده اون مهره کمرت بش فشار نیاری یه هفته دیگه خوبه من:اهوم😔عد دستمو گرفت بالا برد همین که دستم از بدنم بالاتر رفت داد زدم آااخ درد داره _ خب😶 چند جور معاینه کرد دستمو که کلا سر هر معاینه ای یه آخ میگفتم دیگه نمیگم چون خیلی طولانی میشه☺ بعدش گفت خب این دستت مثل کمرت نیس احتمال میدم تاندونش یه اسیبی دیده یه MRI لطف کن بگیر تا ببینم چی میشه😶 گفتم دکتر راه نداره ؟ گفت اخه چه راهی از کجا بفهمم دقیقا چی شده و درمانتو رو چی بذاریم؟ من:باشه دکتر😔 خلاصه گفت دفترچه که نیاوردی گفتم نه . گفت پس یه متوکاربامول و یه ناپروکسن بگیر تزریق کن ایپوبروفنم خواستی مصرف کن یه MRI هم بده من سه شنبه دوباره اینجام اگه اماده شد بیار ببینم به یه اتندم نشون میدیم☺ من: نه بابا اختیار داری . میارم خودت ببینی😉 خلاصه من داروها رو گرفتم از داروخونه ولی زیاد درد نداشتم هم مشغول بودم هم اینکه اولش بود تا اینکه شیفتم تموم شد و رفتم خونه. مرجان اومد جلومو و رفتم تو . وقتی خواستم لباسامو دربیارم متوجه شد که انگار دستم درد داره گفت چیزی شده منم یه کوچولو واسش توضیح دادم و رفتیم نشستیم گفت بذار یکی از بچه هامون تو یه مرکز تصویربرداری کار میکنه تماس میگیرم که بریم گفت قربون دستت بعدش بیا این ناپروکسنو بزن واسم دردش داره بیشتر میشه حوصله درد کشیدن ندارمباشه محمد صبر کن خلاصه زنگ زد و وقت گرفت بعدش رفت مسکن و اورد و اماده کرد گفت محمد یه متوکاربامولم بود اون واسه چی ؟ گفتم یکم به کمرم فشار اومده م: اگه بیشتر مواظب خودت باشی چیزی نمیشه هاااا من: چشم خانوم😑 اماده شدم پنبه الکلی کشید همین که میخواست بزنه سفت شدم گفت محمد بار اول یادته واست امپول زدم😂 گفتم اره مرجان😂 اسیرمون کردی😂 همین که اینو گفتم هنوز تو دهنم بود که فرو کرد😑 گفتم آخ😰خوب حواس ادمو پرت میکنیااا خانوم م: بلههه دیگه چیکار کنم فعلا شل کن😂 اخ اخ نگم که چقد ای و اخ کردم از بس که درد داشت مرجانم بنده خدا عادت نداره جیغ جیغ کنه فقط میگفت الهی آروم نفس بکش😑 اخرش یهو داد زدم مرجان بسهههه دیگه درش بیار😢 م: تمومه تمومه و درش اورد گفت محمد خودت میدونی امپولش درد داره وگرنه من خوب امپول میزنم😇 من: بله خانوم شما دستت سبکه شکی توش نیس😂🙈 همونجوری دمر خوابم برد تا مرجان بیدارم کرد گفت محمد پاشو بریم MRI خلاصه اماده شدیم و رفتیم MRI . یکی از دوستای مرجان اونجا بود که کارامونو راه انداخت. راستش من تا حالا MRI نرفته بودم یکم میترسیدم انگار مرجان فهمید دستمو گرفت گفت محمد دستت یخ کرده خوبی ؟ من: یکم استرس دارم م: محمد هیچی نیس یکم طولانیه ولی اروم باش چیزی نیس😶 یکم نگاش کردم و چیزی نگفتم تا نوبتم شد و رفتم لباسامو عوض کردم با گانی که دادن و بعدشم تکنسینشون اومد و امادم کرد و تختو اماده کرد و دراز کشیدم و رفت . از سر و صداهای دستگاه و فضای کوچیکش چیزی نمیگم😶 خلاصه تموم شد و اومدیم خونه . شب که خوابیدیم دستم دردش زیاد نبود ولی کمرم خیلی درد میکرد با هزار بدبختی بلند شدم برم یه مسکنی چیزی بخورم که دیدم مرجان بیدار شد دید دارم تو جعبه داروها رو میگردم گفت محمد خوبی ؟ چیزی شده ؟ گفتم مرجان کمرم مسکن بم بده😑 م:  برو دراز بکش من الان یه چیزی برات میارم . رفتم دراز کشیدم بعد یه دقیقه اومد گفت محمد متوکاربامولی که عصری اورده بودی بزنم برات ؟ یه مسکنم بخور من: بیار هر چی میاری بیار😢 م: اروم محمد چه خبرته😂من: اخ مرجان نفسم درنمیاد از دردش😶 م: میتونی تحمل کنی تو دو تا سرنگ بکشم تا 4تاش کنم؟ من: ببین اگه سرنگ داریم 4تاش کن😒 دوباره بعد یه دقیقه برگشت یه قرص و با یه لیوان اب داد بم گفت اینو بخور فعلا با کمک مرجان بلندشدم و خوردمش بعد که خوردمش گفت محمد همه سرنگامون 5ه تو که میخوای سرسوزن طوسیو تحمل کنی همون دوتاش کنم ؟ من: مرجان من که رو حرفت حرف نمیزنم بیار عزیزم خلاصه مرجان امپولا رو اماده کرد و اومد بالا سرم کمکم کرد دمر شدم گفتم وای مرجان کمرم به پهلو شم راحت ترم م: باشه به پهلو شدم گفت محمد خودت میدونی امپولش چیه پس اذیتمون نکن نصفه شبی من: اخ مرجان اروم بزن درد داره😢 م: چشم تو اروم باش سفت نکنیااا من: چشم بزن پنبه کشید گفت نفس بکش محمد نفستو حبس نکنی یه نفس کشیدم و فرو کرد سفت کردم خودموخیلی درد داشت😢 بدیش اون بود سفت شده بودم و بیشتر به کمرم فشار میومدو دردش بیشتر میشد😑 م: محمدددد شللللل زودباش خودتو اذیت نکن من: اخ مرجان دردش خیلی زیاده م: من که هنوز نزدم تو شل کن خودتو نفس بکش اروم میزنم . نفس میکشیدم و ناله میکردم از دردش مرجانم فقط میگفت محمد اروم اروم نفس بکش تا اینکه درش اورد😒 جاشو پنبه گذاشت گفت محمد خیلی دردت اومد؟ گفتم مرجان سوزنش خیلی درد داره موادش خیلی وحشتناک نیس😢 م: بزنم بقیشو یا نه؟ من: بزن بابا تموم شه😑 م: به اون پهلو شو بعدشم کمکم کرد به اون پهلو شدم و گفت محمد خواهشا اروم باش و نفس بکش سفت کنی هردومون اذیت میشیم دیدم حرفش منطقیه گفتم باشهمرجان پنبه کشید و فرو کرد گفتم آخ آخ لامصب چه دردی داره خندم گرفته بود مرجانم میخندید گفت محمد تا حالا وسط امپول خندیدی من : نههه مرجان آخ آروم خانوم سوءاستفاده نکن یواش تر😂 م: باشه بابا غرغروی من🙈😂کشیدش بیرون و جاشو پنبه گذاشت و یکم ماساژ داد گفت محمد چیزی نمیخوای؟ گفتم نه خانومی مرسی زحمت افتادی😇 م: نه بابا سرکار پرستاری خونه هم پرستاری😒 خندیدم به حرفش خودشم خندش گرفته بود😂 بعدشم که جواب MRI اومد بردم به همون رزیدنت نشون دادم گفت التهاب داره تاندونت خوشبختانه اسیب جدی نیس یه دو ورق ب1 بخور مسکنم داشته باش که هر وقت درد داشتی استفاده کنی مواظب کمرتم باش فشار نیار بش منم تشکر کردم و قضیه این افتادن رو پله ها تموم شد ولی خب هنوزم یه وقتایی دستم درد میگیره مخصوصا وقتی بچه ها رو بغل میکنم🙈😍 سنگین شدن دیگه شیطونا😎😉😇
اینم از این خاطره
امیدوارم خستتون نکرده باشم
مرجانم از خواننده های وب شده بش گفتم قراره واسمون خاطره بذاره😂🙈
خدانگهدار🌹