خاطره اقا keyvan

سلام کیوان هستم 28ساله،پزشک و همچنین خوشبختاته مجرد😆چند هفته پیش به همراه پدرم رفتیم کیش یه جلسه کاری داشتن منم دنبالشون راه افتادم رفتم😂البته خودمم میخوایتم یه تغیراتی تو کارم بدم و برم کیش کار بکنم چون خیلی از بیمارستانی که الان کار میکنم خسته شدم.خیلی اذیتم میکنن(به دلایل شخصی رئیس بیمارستان با پدر من مشکل داره اونوقت منو توی کار اذیت میکنه)بگذریم حالا از اینا بریم اینکه ببینید چه بلایی سرم اومد.ما صبح رسیدیم کیش مستقیم رفتیم هتل یکم استراحت کردیم ظهر پدرم جلسه داشت.منم همراهشون رفتم جلسه(نخود آش🍲😂👍)جلسه تموم شد همکارای بابام رفتن هر کدوم هتل خودشون منم به بابا گفتم بریم ساحل.رفتیم ساحل و چقدرم خوش گذشت بابامو خیس کردم حرصش دراومد😂اخه با کت و شلوار و تیپ رسمی بود🙈😂دیگه اخرش بابام داشت جوش میاورد گفتم باشه بریم هتل دیگه😊رفتیم هتل بابام دوش گرفت گرفت خوابید منم دوش گرفتم و خوابیدم بیدار شدیم شب شده بود رفتیم واسه شام بازم همکارای بابامو دیدیم.یکیشون هی به من محبت میکرد اخرش بابام گفت دختر دم بخت داره😀😒دیگه بعد اون خودمو جمع و جور کردم که یه وقت فامیل نشیم😜اومدیم هتل بابا خسته بود زود خوابید منم داشتم کتاب میخوندم که خوابم برد صبح رفتیم صبحانه بازم همکارای بابام😩😞گفتن بریم سوغات بخریم بابام گفت منم میرم اگر تو نمیخوای نیا که منم گفتم نه برید نمیام ولی واسم شکلات بخر😊🍫بابام یه جوری نگام کرد احساس کردم میخواد با کمربند بیفته دنبالم😂اقا مگه چیز بدی گفتم اخه یه شکلات گفتم بخره😕😞😋بابام و همکاراش رفتن منم برگشتم تو اتاق نشستم ادامه کتابم رو خوندن که احساس کردم دارم ضعف میکنم پاشدم در یخچال رو باز کردم دیدم به به چخبره😍اخه ببینید بهش گفتم یه شکلات بخره چه الم شنگه ای به پا کرد😂😓گفتم بیخیال یکم تحمل میکنم ظهر بشه بریم ناهار😂یکم گذشت دیدم نه حالم داره بد میشه تهوع گرفته بودم پاشدم رفتمw.c گلاب به روتون حالم بد شد.معده درد شدید گرفته بود اصلا نفس نمیتونستم بکشم.پیام دادم به بابا ببینم کجان که گفت هنوز خرید میکنن گفتم من میرم بیرون یه دور بزنم گفت باشه من خواستم بیام بهت میگم که تو زودتر بیای کارت ندارم من.گفتم باشه.قطع کرد اماده بشم برم بیمارستانی درمانگاهی چیزی تویgoogle mapسرچ کرد بیمارستان پیدا کردم رفتم ماشین گرفتم رفتم بیمارستان.شلوغ نبود خداروشکر رفتم سریع نوبتم شد یکی دو نفر جلوم بودن.دکتره یه اقایی بود معاینه کرد دارو داد.(یکم بی اعصاب بود ترسیدم بپرسم چی نوشته چی داده😱)اومدم بیرون نسخه رو چک کردم دیدم اوووو سرم و سه تا امپول نوشته💉💊چخبره چی شدم مگه من؟؟!!😦😓رفتم داروخانه گرفتم برگشتم بیمارستان رفتم تزریقات دادم بهشون گفتن برید دراز بکشید.رفتم دراز کشیدم.اومدن گفتن اول امپولاتونو میزنم بعد سرم گفت باشه مرسی.پنبه کشید سوزنو فرو کرد زیاد درد نداشت تموم شد سمت دیگه پنبه کشید فرو کرد شدیدا سوزش داشت ولی خداروشکر زود کشید بیرون سومی رو هم سمت اول زد و کشید بیرون اونم خیلی سوزش داشت😓گفت برگردید سرم بزنم.برگشتم سوزنو فرو کرد کشید بیرون دوباره فرو کرد کشید بیرون دوبارخ کرد...بار چهارم گفتم لطفا یکم دقت کنید درست رگ بگیرید😒گفت اقا شما رگ ندارید خیلی بد پیدا میشه رگتون تقصیر من نیست.گفتم باشه خانم نمیخوام اصلا خواستم پاشم گفت نهههه نمیشه بخوابید من مسئولم.گفتم خانم پدر دست منو دراوردی بعد میگی مسئولم والا شما خیلی بی مسئولیتی😒حرصش دراومد گفت اقا درست حرف بزنید😠داشتیم بحث میکردیم یه اقایی اومد گفت چخبره؟گفتم این خانم یه رگ نمیتونع بگیره ادعای مسئولیت پذیری هم داره😒اقاعه گفت خانم شما تشریف ببرید اومد بالاسرم سریع یه رگ گرفت سوزنو فرو کرد چسب زد عذرخواهی کرد گفت ببخشید شما.گفتم خواهش میکنم ولی پدر دستمو دراورد😑گفت ببخشید شما.گفتم میشه یکم تندترش بکنید.گفت نمیشه.گفتم چرا میشه لطفا بکنید من عجله دارم باید برم.قیافشو یکم کج کرد گفت باشه😏یکم تندتر کرد منم با گوشیم بازی میکردم که بابام زنگ زد گفت راه افتادن.گفتم اوکی میام خونه.پرستارو صدا زدم بازش کنه گفت نمیشه.گفتم خانم لطفا بازش کنید من عجله دارم.گفت نمیتونم باز کنم.خلاصه درگیر بودیم همون اقاعه اومد گفت خانم باز کنید برن.پرستاره گفت چشم باز کرد بلند شدم تشکر کردم.اقاعه گفت تو یه چیزایی میدونی نه؟گفتم ببخشید؟گفت میگم تو یه چیزایی از پزشکی میدونی اره؟گفتم بله من خودم پزشکم.خواست بحث کنه حرف بزنه که من عجله داشتم تشکر کردم و رفتم ماشین گرفتم برگشتم خونه که تقریبا با بابام رسیدم.رنگ و روم معلوم بود حال ندارم همه نگران نگام کردن که گفتم چیزی نیست خسته ام.اومدیم اتاق که بابام نسخه رو توی جیب کتم دید گفت کیوان چیشده این چیه?که براش توضیح دادم و قضیه حل شد.واسمم شکلات خریده بود داد خوردم دستش درد نکنه😂🍫یکی از دلیل هایی که کیش رو دوست دارم فقط به خاطر شکلاته😂مرسی که خاطرمو خوندید امیدوارم سالم باشید.
پ.ن1:من یکم معدم همیشه اذیتم میکنه واسه همین رفتم بیمارستان وگرنه لازم نبود.
پ.ن2:الان دوباره میخوام برم کیش واسه کار انشاالله.حالا از شانس میرم اونجا اون خانم پرستار رو دوباره میبینم😂؟پ.ن3:شاید فکر کنید ادم عصبی و بداخلاقیم ولی خب برخورد با اون پرستاره اگر یکم تند بود فقط به خاطر اینکه استرس داشتم بابام نفهمه زود کارم تموم بشه برگردم هتل و وقتی ادم استرس داره یکم قاطی میکنه🙈😆
پ.ن4:کیش وایسا که دارم میام🌊😍
پ.ن5:تخصص بخونم یا نه؟😕📚📖🔬
پ.ن6:ایرانم تسلیت