خاطره فریبا
خاطره ی فریبا
میخوام خاطره آمپول زدنمو به مامانم تعریف کنم. مامانم یه مشکل جدی واسش به وجود اومده بود که دکتر بهش یه آمپول داده بود که ماهانه می زد.مامان من هر وقت منو خواهرمو می برد دکتر میگفت حدالامکان بهشون آمپول بدین و همشو وادارمون میکرد تا آخر بزنیم حتی وقتی دکتر میگفت لازم نیست میگفت من سختمه قرصاشونو یادم بمونه تزریق بدین زود خوب شن! منتها تنها می رفت واسه تزریق یه روز مهمون داشتیم قرار بود تا نیم ساعت دیگه برسن که بابام زنگ زد از مامانم پرسید آمپولوشو زده یا نه که مامانم یادش رفته بود. اونم دادوبیدادش بلند شد که مامانم گفت خب چی کار کنم؟ اونم گفت خب بگو فریبا بزنه. مامانمم مجبوری قبول کرد که خواهرم سریع گفت فریبا بیا آشپزخونه من میدونم آمپول مامان کجاست! آمپولو بهم داد که آبجیم سریع گفت یه جوری بزن جبران بچگی هامون بشه. مثلا سریع تزریق کن.
من آمپولو آماده کردم که یه مایع غلیظ زرد رنگ بود که خیلی سخت میومد تو سرنگ و یه دقیقه طول کشید تا پنج سی سی شو کردم تو سرنگ و نذاشتم یه قطرشم حروم شه. یه سر سوزن اضافه هم بود که اونو انداختم دور و ترجیح دادم سوزنش یه کم کند شده باشه. سر سوزنو هم زدم به ته شیشه ی آمپول و الکل و پنبه برداشتم و رفتم که مامانم رو کاناپه خوابیدو بود! من واسه اینکه خواهرمم لذت ببره گفتم بیاد کمکو مامانمو آماده کنه. مامانمم هیچی نگفت آبجیم اومدو با دستش یواش بالای شلوار سمت راست مامانو گرفت و شورتو شلوارشو از طرف چپ پایین داد که برگشت بالا! مامانمم همین کارو کرد چون سمت راستشو نگه داشته بود دوباره رفت بالا که من سریع گفتم عیب نداره الآن عمه اینا میان از دو طرف بده پایین. شورتو شلوارشو از دو طرف داد پایین یه باسن سفید و گنده بود چون مامانم یکم چاقه.
مامانمم گفت فریبا باید دود دقیقه طول بکشه تزریقش آروم بزن و وسطش مکث نکن. منم گفتم چشم مامان و یه چشمک به خواهرم زدم. محکم با کف دستم دو سه بار زدم رو باسنش که می لرزید بعد زدم به پهلوش و گفتم نفس بدون اینکه پوستو جمع کنم سوزنو خیلی آروم کردم تو باسنش و اصلن مثل همیشه سریع فرو نکردم و خیلی آروم تزریق کردم. چون من آروم می زدم و سوزنشم کند شد تقریبا دو دقیقه بعد حدود سه سی سی و نیم تزریق شده بود و مامانمم صداش در نیومده بود و خودشم سفت نکرده بود.چون تمام مدت دارو وارد باسن مامان می شد نمیتونست بگه تو مکث کردی که یهو با همه زورم یه سی سی و نیم باقی مونده رو تو کمتر ده ثانیه فشار دادم تو باسنش که یه جیغ پنفش کشید و باسنشو سفت کرد منم دو سه تا زدم رو باسنشو بیست ثانیه آمپولو تو باسنش نگه داشتم الکی و بعد کشیدم بیرون.
جالبیش اونجا بود که گفت تو بهتر زدی فقط وسطش خیلی دردم گرفت ولی همیشه آخرش درد میگرفت که اینبار هیچی حس نکردم! شاید واسه این بود که بیست ثانیه فقط ما به باسنش نگاه کردیمو هیچی دارو توش پمپ نشده بود شایدم دلیل دیگه ای داشت!