خاطره اقا شاهین
سلام من شاهین هستم قبلاً هم یه بار خاطره فرستادم .
پیش ریاضی و کنکوری هستم.
نزدیک به سه هفته بود که علائم سرما خوردگی داشتم هی آبریزش بینی هی سردرد. اصن یه وضعی حاضرم نبودم برم دکتر تا اینکه دیروز دیگه دیدم اوضاعم خرابه و از شنبه هم امتحان هام شروع میشه دل و زدم به دریا رفتم دکتر . دکتره عالی بود عالیی میگه صدات هم گرفته میگم بعله. بعد نیش خند زده میگه دیگه نمیتونی آواز بخونی؟! من چی بگم آخه ؟؟؟ !!بعدمعاینه و شوخی گفت التهاب گلو داری و حساسیت فصلی هستش با آمپول مشکل نداری؟ منم صدامو صاف کردم گفتم نه هیچ مشکلی ایشونم کم لطفی نکردن و سه تا نوشتن 😞😞نامردی نیست سه تا آمپول؟!😖😖 دارو هارو گرفتم آوردم خونه مامان واسه اینکه خیلینازز نکنم درکمال بی انصافی دوتا شو بافاصله کمتر از پنج دقیقه تزریق کرد باورکنید خیلی درد داشت بتامتازون لعنتی. 😖 حالا یکیشم مونده امروز تزریق کنه. آخه خداااااا من چرا انقد بیچارم😖😖😖 یکی لطف کنه جور این امپول آخری رو بکشه دیگه چی میشه لطفا؟؟لطفااااا
خخخخخ
مرسی که خوندید .