خاطره اقا ماهان

عشق" يعنی: هر وقت خودكار مياد دستت،اسمشو گوشه كتابت مينويسی! :)

سلااااام 😅خوبین 😍چه خبرااا😁کارنامه هاتون گرفتید😂😂😵😵عی خداا 😂من همیشه این موقعه ها کتک از پرهام میخوردم بخاطر کارنامه😂😂یادش بخیر😂😂چقدر این پرهام منو زد😂😂😂نه باوا شوخی میکنم فقط در حد یه پشت گردنی بود😂😂چیکاار میکنید 😄حالتون‌خوبه احوالتون خوبه 😁😁یه مدت نبود ببخشید درگیر بودم درگیر عروسی😄😄🕶 و درس بودم که متاسفانه دختر عموی ایدا فوت شد و عروسی لغو شد اگه فوت نمیکرد هفته دیگه عروسیم بود (یه هفته بعد عید فطر)😁😁 🙈نماز روزه هاتون قبول و عیدتون مبارک😄 بریم سراغ خاطره😅😋😋😋خوب دختر عموی ایدا فوت شده بود ایدا زیاد حالش خوب نبود و منو مادر جون هرکاری میکردم میتونستیم ارومش کنید تا مامانم و بابا اومدن هر طوری بود مامان ایدارو اروم کرد و دو روز بعدش اومدیم تهران اما در کمال تعجب ستاره نیومده بود استقبالمون😐صد در صد گفتم این خانوم یه چیزیش شده که نیومده و درستم گفته بودم 😂که ماشین گرفتیم رفتیم خونه مامانی هی میگف ماهان یه زنگ بزن به این دختر ببن کجاست و بش بگو شب شام بیاین همینجا که گفتم باشه زنگ زدم به ستاره ج نداد😐😐😐زنگ زدم محمد جواب داد گف بله ماهان که گفتن علیک سلام خوبی ممنون منم خوبم که گف مرض بگو ببنم چته که گفتم خاک بر سرت 🙈😋😂کجایی که گف داخل مطب دکترم 😥که گفتم دکتر چرا گف ستاره مریضه که گفتم چشه گف ماهان بعد بت میگم 😒😒😒که گفتم میخوام نگی مامان میگه شب بیاین اینجا که گف مگه اومدین😂🤦‍♂️🤦‍♂️🤦‍♂️گفتم صحبت بخیر که گف باشه میام و قطع کرد (بی تربیت😂😒😒) که ایدا اومد نشست گفتم بهههه خانوم چطوره🙈 که خندید یکم دیگه حرف زدیم که خوابم میومد خسته بودم هونجا سر مبل خوابم برد😋😋😂با صدایی بهار بیدار شدم😍😍که داش حرف میز برا مامانم 😍چشام باز کردم حالا پشتش بام بود اروم رفتم از پشت بغلش کردم محکم بوسش کردم🙈(ستاره نکشم صلوات😂) که گف عی عی باز دایی تف تف کرد 😒😒😂(ستاره اینقدر گفته بهار نبوسین هی تف تف یش میکنید بهارم یاد گرفته)که گفتم عزیزممم چطورییی محکم بغلش کردم😍😍که دستش گذاشته بود رو لپش هی پاکش میکرد 😂که باز بوسش کردم که گفت ایداااااااا😂😂😂محکم از بغلم اومد بیرون به ایدا گف بیا اینو جمع کن تف تفیم کرده😒😒😒😂 تازه یادم اومد ازانم هس 😍 که پرواز کردم سمت اون 😂واقعه ان اون دیگه اینقدر بوس کردم لپاش قرمز شدن(ستاره 🙈 بخدا دلم تنگشده بود براش نکشم😂😂(😂😂که گفتم پ ستاره کجاست 😂که ایدا گف بالاست که ازان دادم دست ایدا و رفتم بالا در زدم تو اتاق که محمد گف بیا فضول خان خوش خواب😂😒😒(خدایی خسته بودم وگرنه من زیادم نمیخوابم) که گفتم بههه محمد بغلش کردم که گف باز همی اومد یکم بیشتر اونجا میموندی که خندیدم ستاره سر تخت نشسته بود که محکم بغلش کردم گفتم اجی خودم چطوره که با بغض گف ماهان یه چیزی به محمد بگو 😢 که محمد گف ماهان بیا اینو بخون جواب ازمایش بود که نگاش کردم 🤦‍♂️ستاره شدیدددد کم خون 😒که گفتم ستاره خونی تو بدنت مونده با این ازمایشت😡😡که محمد گف دوره قبلی که ازمایش داده بود قشنگ همی بود قرص داد بش کیه که بخوره 😡که ستاره با گریه گف غلط کردم بخدا قرص میخورم ولی امپول نه😭که محمد گفت عزیزم قربونت برم با قرصم جواب نمیده بیا لج نکن امپولات بزن عزیزم بیا قربونت بشم که ستاره با گریه گف نههه نمیخوااام 😭😭😭که گفتم چندتان که ستاره با گریه گف چهارتا😭😭😭من نمیخوام محمد بخدا قسم نمیزنم که محمد هم گف قس م نخور 😡میزنی خوبشم میزنی که با گریه گفت محمد نه تروخدا نه که گفتم ستاره بزنشون خون اصلا نداری میدونی بعدش چی میشه اگه همین جور ادامه بدی😡بزور خوابوندمش محمد امپولا رو اماده کرد ستاره هم بلند بلند گریه میکرد میگف نمیخوام که محمد گفت ستاره ببخشید قربونت عزیزمم (😒😒😒😒)که اروم امپول فرو کرد ستاره بلند گفت ایییییییییییی محمددددد ایییییییییی 😭😭و بلند بلند گریه 😭میکرد که پاش اورد بالا سریع گرفتمش😒😥😡 که ستاره گف محمد جوون بهاررر درشبیار اییییییی اییی خدااااا اییییییییی و بلند بلند گریه میکرد که محمد امپول کشید بیرون گف عزیزمم تمام که ستاره خواست برگرده محکم کمرش گرفتم گفتم قریونت برم هنو تمام نشده که بلند بلند گریه میکرد میگف ولم کنید نمیخوام بدم میاد ازتون ولمم کنید 🤦‍♂️😭😭😭😭که محمد سریع بلدی زد چنان جیغی زد😒گوشم کر شد که محمد گفت عشقم عزیزم تماام دردت تو جونم تماااام تمااام ببن تمام شد که محکم تکون خورد که محکم تر گرفتمش جیغ میزد که محمد کشیدش بیرون گفت تمام خانومم تمام جونم که پنبه کشید و بعدی زد که باز ستاره بلند بلند گریه میکرد سریع چهارمی دیگه فقط هق هق میکرد 😭که چهارمی محمد کشید بیرون لباسش کشید بالابرش گردون که ستاره دستش گذاشته بود رو صورتش و بلند بلند گریه میکرد که گفتم اجی ببخشید عزیزمم که محمد گفت خانومم گریه نکنه بخدا نیاز بود برات وگرنه منکه مرض ندارم تو رو زجر بدم گریه نکنه عزیزم قربونت برم عزیزم که ستاره بلند گف برید بدم میا ازتون فقط بلدین امپول بزنید برین بیرون 😭😭😭که سرش بوس کردم و از اتاق اکمدم بیرون دیدم ایدا نشسته سر مبل چشاش اشکی ان 🤦‍♂️که گفت ماهان ستاره گناه. داره چرا اذیتش میکنید که گفتم بخدا نیاز بود براش اشکاش پاک کردم که گفتم پ بچه ها که گف مامان بردشون بیرون خلاصه بابام اومد کلییی چیز گف که بچه مظلوم گیر اوردین بخدا قسم لازم بود براش و دو روز در میون باید بزنه 😥 مرسی که خوندین 😍🌷میخواستم یه چیزی بگم یادم رف🤦‍♂️🤦‍♂️🤦‍♂️