سلام دوستان عزیز من اولین خاطرم هستش
من به معرفی کنم ریحانه هستم یه پسر عمو اسمش آرشام و بخش مهمش اینه که دکتره 😥😥
خاطره : خوب اول بگم که تولد من ۲۰ فروردین هستش که امسال خورد روز دوشنبه (اخه شانس من دارم من هرسال یا یه روز زودتر باید بگیرم یا چند روز دیرتر 🤔) دیگه مامانم گفت که نمیشه جشن بگیری من: اخه چرا مامان : عزیزم مردم کار دارن فرداش باید برن سر کار خودت مدرسه داری هزار بهانه دیگه حال قیافه 😣😣 ) البته قرار شد پنجشنبه بگیریم) خلاصه دوشنبه شد رفتم مدرسه زنگ دوم بود که معلم علوم اومد گفت فردا از بخش ۱۳ و ۱۴ امتحان کتبی نمره رو برد میخوره ( بله همین کم مونده بود حالا هی دوستم بهم میخندید میگفت اخی عزیزم گریه نکن ببین چقدر حال میده روز تولد ادم درس بخون حالا من 😐😐 گفتم من یه حالی از تو بگیرم )
مدرسه تموم شد اومدم خونه بعد از ظهر بود درس علوم این دوبخش فوق العاده سخت بود دیگه داشت گریم میگرفت که گوشیم زنگ خورد جواب دادم آرشام بود از صحبت کردنم فهمید ( اخه همش سر به سرش میزارم )
گفت چیشده براش توضیح دارم که شروع کرد به خندیدن منم اعصاب خورد گوشی قطع کردم دیدم دوباره زنگ زد منم جواب دادم گفت بابا شوخی کردم چرا حالا گریه میکنی ( حالا من گریه نمیکردم ) منم گفتم اصلا کی گفت زنگ بزنی قطع کن ببینم و بعد گوشی خاموش کردم گذشت ما فردا رفتیم مدرسه امتحانم نگرفت اخر ازمون 😑 روز چهارشنبه بود با مامان میخواستیم بریم خرید که زن عمو زنگ زد گفت متاسفانه عمه بابام فوت کرده که قرار شد پنجشنبه صبح زود بریم شمال این برای من معنی عزیزم تولد بی تولد داشت دیگه اصلا گفتم ولش کن منم لجم گرفت گفتم نمیام بابام میگفت عزیزم نمیشه که تنها بمونی ما سوم باید واستیم منم ناراحت صبح هر چی مامانم صدام زد بیدار نشدم که بعد یه ربع صدای در اومد منم خواب بیداری گفتم یعنی رفتن دوباره خوابیدم فکر کنم دو و سه ساعتی خواب بودم که گوشیم زنگ خورد ... حالا مکالمه من : هان کیه
ارشام: سلام خوبی من : تو فکر کن خوبم امر ارشام : خخخ بابا ارشامم من: عه افرین منم ملکه الیزابتم خوشبختم و گوشیو قطع کردم دودقیقه خوابیدم تو خواب بیداری فهمیدم چه کردم به خودم گفتم یعنی چهارتا ماشین کامیون خاک باشن و ماسه وسط فرق سرت داشتم با خودم بحث میکردم که دوباره گوشیم زنگ خورد من : سلام دکی جونم خوبی چه خبر کار داشتی ارشام : سلام الیزابت جون خوبی
من: هان اون چیز بود میدونی .... خندید گفت باشه اماده باش بیام دنبالت ساکتم زن عمو جمع کرده با خودت بیار خداحافظ حالا من دارم به گوشی نگاه میکنم قطع کرد 🤔🤔 خلاصه اماده شدم رفتم پایین سوار شدم و تهران را به مقصد شمال ترک کردیم منم تو راه خواب 😊😊 تو خواب شیرینم و دل نگیز بودم که یکی بیدارم میکنه من چته هان بزار بخوابم گفت خوب رسیدیم دیدم تو خونه خودشون گفتم منو چرا اوردی اینجا گفت میبردم کجا من: اونجا گفت : کجا من:اونجا هیچی دیگه رفتم بالا دوباره خوابیدم با احساس اینکه دارم خیس میشم بیدار شدم دیدم دختر عمم نگار به لیوان اب ریخت روم گفتم اگه من نگیرمت هیچی دیگه خونه رو دور زدیم داشتم دنبالش از کنار استخر میدوییدم که تعادلم بهم خورد افتادم تو اب حالا اب سرد😶یخ کردم با کمکش اومدم بیرون بهش گفتم مامان اینا کوشن گفت مسجد گفتم باشه رفتم لباس عوض کردم موهام خیس بود ارشام نبود خونه بودم حریفم نمیشد دیگه گذشت تا غروب که من فهمیدم سرمارو میل کردم با یک لیوان ابم روش یعنی اوج بدبختی خودم عادی نشون دادم رفتم پایین نشستیم فیلم دیدم یه دفعه افتادم تو سرفه خیلی بعد سرفه میکردم دیگه لو رفتم ارشامم رفت کیفشو اورد معاینه ام کرد گفت بخواب یه چندتا امپول میل بکن ببین خوشمزه هست؟ گفتم قربونت نیاز نیست اصلا چه اصراریه حتما خوشمزه نیاز به تست نیست گفت نمک بازی درنیار بدو ببینم حالا من😣😣😣😣
( همیشه هم مجهز میاد تو ماشینش پر دارو ) اومد گفتم حالا چندتا هست گفت چهارتا گفتم اوه چه خبره کی میره این همه راهو گفت نیاز نیست راه بری بخواب من میزنم

نگران نباش گفتم چی هست حالا گفت چیزی نیست یه پنادر ، پنیسیلین۸۰۰ ، ویتامین س ، دگزا گفتم افرین خودت تنهایی فکر کردی یا با دوستان گفت خوشمزه میخوابی یا نه
منم گفتم بخوابم بهتره دیگه خودمون به این غول بی شاخ و دم سپردم ( ارشام خیلی هیکلیه باشگاه هم میره من بهش میگم غول بی شاخ و دم ) دمر خوابیدم اماده شدم اومد پنبه کشید گفت یه نفس عمیق بکش تا بکشم فرو کرد بله جاتون خالی یه درد داشت فکر کنم رفتم اون دنیا با جد پدریم ملاقات کردم اومدم در اورد بعدی زد فکر کنم پنادر بود من : ایی چرا تموم نمیشه ارشام : تحمل کن عزیزم میدونم درد داره من: میدونمت بخوره تو سرت کچل شی الهی شکست عشقی بخوری تلف شی مردم در بیار دیگه حالا خندش گرفته بود هی میخندید بالاخره در اورد دوتای دیگه هم زد ( ولی خوب خیلی صبور یعنی خیلی خیلی هیچوقت اخم نکرده هر کی بود جاش عصبانی میشد ولی
ارشام خیلی خوبه مثل داداش نداشتن دوستش دارم خیلی راحتم باهاش و دردلم هم باهاش میکنم تعریف نیست واقعیت )
پ.ن گفتم به دوستم تلافی میکنم کردم اولین روز رسیدم مدرسه رو صندلیس اب ریختم بعد زنگ اول ریاضی داشتیم
دیرتر اومد معلم اومده بود دیگه هول هولی نشد تازه فهمید چیشده
پ.ن امیدوارم از خاطرم خوشتون بیاد خیلی طولانی شد
ولی گفتم با جزئیات بگم ببخشید دیگه
پ.ن رها جون خیلی برات ناراحت شدم امیدوارم با کسی که واقعا دوست داره ازدواج کنی و خوشبخت بشی
خیلی دوستون دارم خداحافظ✋✋