خاطره رویا جون

💛به نام خدایم❤
سلام خدمت همگی شما عزیزانم 
امیدوارم عزاداریهاتون قبل باشه
واین خاطره مربوط به دیشب والان ساعت7:37 که دارم تایپش میکنم 
داشتم اماده میشدم که برم هیئت حالم بد بود ولی دوست داشتم از خونه بزنم بیرون نمیدونم چطوری مانتو شالمو وچادرمو سرم کردم 
من چادرخیلی دوس دارم اول نداشتم ولی حالا چند وقت که اصلا از سرم نگذاشتمش ویه چند وقتیه که متوجه زیبایی چادر شدم 
ممنونم از کسی که به خاطرش چادری شدم 
خلاصه رفتم هیئت منو اجی ویه چند نفر از همسایگان قدیمی مامان 
داشتند با هم صحبت میکردند وقتی اسم رویا رو میشنیدم فقط سرم را تکان میدادم والا هواسم به اونا نبود 
رها دستمو گرفت وگفت رویا صبر کن باز رنگت این چند شب پیش شده 
نه ابجی رها خوبم خیالت راهت محیا واوا هم با مهدی رفته بودن قسمت جلو که اقایون بودند شب وقتی تو خیابون خلوت جمعیت سینه زنی سینه میزدند یه آرامش خواص داشتم ولی درد دستم کلافم کرده بود خیلی درد داشتم 
با اینکه پماد مسکن زدم ولی تا ثیر نداشت شاید کمیه یه ربی بود هیئت سینه زنی راه افتاده بود 
که حال بد خودمو متوجه شدم ویه دفعه چشام سیاهی رفت 
نفسم کند شد وافتادم داخل جمعیت ویه لحظه صدای رهای بیچاره رو شنیدم که گفت رووووووویا ابجی خوشکلم چشماتو وا کن 
دیگه نفهمیدم چی شد یه موعه دیدم روتختم تو اورژانس همون اورژانس چند شب پیش اونجا بودم
فقط تختش جا به جا شده بود مهدی واوا وشوهرشم بودند 
بچه ها هم مهدی به داداش رضا سپرده بود دکتر اومد بالا سرم همون دکتر اون شب بود بهم گفت دخترم باز شوک عصبی باز تپشقلب خوب اگه مراسم عزاداری اذیت میشی نرو 

گفت تو با این وضعیت قلبت تپش قلب برات خوب نیست من نگرانتونم 
ولی رویا فط اشک از گوشه چشماش سرازیر میشد 
واصلا هم به فکر خودش نبود اون رویایی که اشکاشو از همه قایم میکرد مگه چی میشد که دیگران ببینند غیر خواهرش 
ولی حالا اون همه افرادی که تو اورژانس بودند دیدند رویا خیلی تند دل میزد دل میزدو گریه میکرد ابجی رها منو بغلم کرد تو اغوشش یه ارامش خواصی بود به اغوشش نیاز داشتم گریه هام ادامه دار بود 
تورو خدا رویا اروم باش واصلا هم مراعات خودتو نکن دختر به وااله 
بسه گناه داری خسته نشدی ببین هستی ولی انگار نیستی 
خوب رویا اگه هر مشکلی داری بگو ولی رویا ی خنگول 
اصلا حرف حالیش نبود وگفت ابجی خوبم ارهمعلومه این منم که زیر سرمم واین منم که فشارم افتاده 
نمیدونم دکتر فللا وضعیت قلبم وفشارم را چک کرده بود ولی اومد قلبم را چک کرد معاینه کرد گفت هنوز قلبت تند میزنه فشارمو گرفت هنوز پایین بودورفت یه امپول اورد وپنبه کشید وفرو کردتو دلم به دکتر گفتم بسه چقدر 
انقد از این امپولا خوردم که دیگه تا ثیری نداره
ورویایی ه انقد از امپول میترسید حالا واسش شده بود عادت 
یه موقعه دیدم بابا با حال پریشون اومد من از پدرم خیلی شرمم می اومد که به خاطر دختر گستاخش که همش به فکر خودش واصلا مراعات دیگران رونمی کنه هیئت ترک کرده بود اومده بود پیشم 
گفت رویا جانم خوبی عزیزم دختر مهربونم 
منم گفتم بله بابا شما برین همه شما برین الانم کمی دیگه خوب میشم میام 
به زور مهدی روفرستادم وباباوابجی رها بیچاره موند پیشم
وقتی بابا داشت میرفت رویا قول بده خوب شی منم 👍
دوباره دکتر اومد چکم کرد وگفت کی تپش قلبت پاین کمی 
از دفعه قبل کمی بهتر شدی وفشارمم بالا امده بو کمی 
منو رها موندیم وگفتم رها تو با این وضعیت یه تخت خالیه 
برو روش دراز بکش دکتر هم به رها گفت. اون تخت خالیه برو روش دراز بکش
گفتم رها ممنونم مرسی رها گفت رویا به خدا خسته نشدی 
مامانو ببین تو نصف عمرت اینجا بودی خودتم خوب میدونی تو هم چند وقتدیگه این مامان میشی منم خورد بودم خودم رو رهای بیچاره خالی کردم....رها جان منم میدونم تو هم میدونی رویا دیگه درس بشو نیست 
مراعاتمو نکن مگه من خسته نشدم هر چهار پنج ماه یه بار ازمایش 
اینجا هم بماند ابجی من نزدیک 13 ساله این دردو دارم میکشم 
واینم میدونم که قسمتم بوده خوب تو بگو چکا کنم 
واینم میدونم که بادمجان بم افت نداره ...رها اره معلومه دختر دکترت گفت اگه زود نمیرسید.......
منم با خنده گفتم ابی الان مهمه که هستم 
میخواستم ارومش کنم از بس به این بیمارستان میام همه منو میشناسند 
وزودم باهام دوست میشند فک کنم از ظاهر مهربونمه هم مهربون هم زیبا 
اخه من از خودم تعریف نکنم کی باید تعریف کنه 😎😎
دکتر کلی باهام صحبت کرد دخترم حیف تو نیست 
اون جاهایی که حالتو بد میکنه نرو واگه هم رفتی ترک کن 
واصع دارم میگم وبار ها هم گفتم تپپپپش قلب برای شما خوب نیست 
وتأکید کرد دختتترم تپش قلب برا شما خوب نیست 
وهمچنین فشار عصبی ودرد دستتم از فشار عصبیه 
وگتم دکتر سعیمو میکنم 
مهدی وبابا اومدند ولی دکتر صداشون کرد با هاشون صحبت کرد قیافه هاشون دربو داغون بود مشخص بود
ووقتی هم اومدن پیشم لبخن رو رباشونبود مصلا انگار رویا هیچی نفهمیده من اصلا به روم نیاوردم ونه اونا بیچاره بابا دلم واسش میسوزه اخه از وقتی رویا مریض شده 
اونم پا به پای مریضی رویا شکسته میشه گریه میکنه اما به دور از چشم رویا اخه میدونه وقتی رویا ببینهنمیتونهدجلو اشکاشو گیره 
اما بابایی رویا توروچند بار دیده گریه هاتو چند بار دیده 
دوست دارم بابایی بابایی باید این 13 سال برات عادی شده باشه 
واینم دون واسه رویا عادی شده بچه ها حالم خیلی بده اشکامو نمیتونم نگه داذم واسه رویا دعا کنید واسه بچه هاش 
منو ببخشید یه لحظه رو واقعا احساساتی شدم منو ببخشید رویا رو ببخشید 
خلاصه مهدی رف حسابداری ووقتی میرفتیم پرسترها خیلی منو دوس دارن اخه هروقط بستری میشم اونجام جام اون بیمارستان 
رویا خانم لطفا خدا کنه دیگه بر نگردین منم گفتم خیالتون راحت 
رویا تا اخر زندگیش اینجاس ویه لبخندی زدموخداحافظی کردم ورفتیم بیرون
امیدوارم خوب تایپ کرده باشم 
بچه ها از وقتی رویا این وبو پیدا کرده 
خیلی خوشهال امیدوارم هیچکی اینه رویا 
مریض نباشه هیچکی اینه رویا تپش قلب نداشته باشه 
اهایی داداشم دیگه همه وب منو داداشمو میشناسند 
منو ببخش به خاطر همه بدیی هام 
واینم بدون من هیچ منظوری نداشتم خودتم خوب میدونی 
رویا رو تنها نذار وقتی بهت احتیاج داشت باش 
شاید فردایی واسش نباشه 
واینم بدون خیلی دوست داره این رویا 🍏🍏
رویا

💛خدایایاریم کن اگر چیزی شکستم دل نباشد 
❤دل مرنجان که زهر دل به خدا راهیست
هرکه را هرچی به کف نیست به دل احی است 
ممنونتونم 
🍏ارادتمند شما رویا