صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام خدمت اعضای محترم وب 😊😊  Sara art  هستم این خاطره ی پنجمم هست سال خوبی براتون باشه هر چند  تو خاطره ی قبل خیلی زود گفته بودم اینقدر سرم شلوغ بود که تاریخ از دستم در رفته بود 😊خب از وضعیت اقدامات قبل عید یه گزارش تهیه کردم :  خودم مدیریت تغییر دکوراسیون و چیدمان رابه عهده دارم برادرم پاک کردن شیشهای کل خونه( البته اون جاهایی که دستش نمیرسه من انجام میدم یه جورایی حکم نردبونو براش دارم و شستن فرش به کمک من و خودش و بابام شستن پارکینگ و مرتب کردن حیاط و شستن سرامیک ها و خواهرم عاشق فرش شستن اگه بخواد اندازه کف دست فرش بشوره یه ربع روش کار میکنه با وسیله هایی از قبیل سنگ پا وچوب و خط کش فلزی ...😂😂😂😂وسواس داره کمی مامانم شستن پتو و  ملافه و گرد گیری و... خب بسته دیگه همینکه تایپ میکنم تمام بد بختی هام یادم میاد ولی خاطره میشه 😄😊خب بریم سر اصل مطلب : خاطره از این جا شروع میشه که مامانم به خاطر دندونش میره با خواهر و برادرم خونه مادر بزرگم و منم اصرار کردم بیام ولی مرغش یه پا داشت نه نه منم مدرسه داشتم نمیتونستم برم از شانس گند خلاصه عصری شد و ما قرار شد برسونیمشون اسکله⛴⛴⛴وتو راه برگشت رفتیم خرید من یه پاکت شیر و دو بسته چیپس با سس کچاب و چیپس میگو که شاید به گوشتون نخورده باشه چیپس هایی خلالی ریز در بسته بندی هایی اندازه کف دست ساخت ایران نیست🙃 بیش تر تو جنوب کشوره بعدم رفتیم میوه فروشی انگور یاقوتی و یادم نمیاد یه چن تا میوه دیگه خریدیم وپیش به سوی خونه لباسام عوض کردم بابی  غذای ظهر و داغ کرد خوردیم و ریاضی چن تا تمرین حل کردمو و خوابیدم فردا صبح صبحونه آبمیوه و کره و عسل خوردمو🍞🍞🍞🍯🍯🍯🥃 و رفتم مدرسه و شانس گندمون برق رفته بود هوام شرجی فرض کنین کولر ۲ ساعت نباشه 😱😱😱😱 چی میشه من که صورتم  قرمز شده بود از گرما خوابم برده بود ودوساعت بعد با احساس خنکی بیدار شدم برق اومده بود وقتی تو هوای شرجی باشی داشتن کولر یه نعمته بزرگی 😁😁 رفتیم خونه و غذا یادم نمیاد چی بود عصری رفتم دو پاکت چیپس با سس کچاب آوردم وخوردم چشم مامانمو دور دیدم اگه مامانم بود عمرا میخرید 🙈 حسابی به خدمت گلوم رسیدم فردا صبح که بیدار شدم گلوم درد میکرد ولی اهمیت ندادم همیشه مقاومت میکنم چون با نسخه ی اول خوب نمیشم همیشه باید حسابی درب و داغون شم بعد برم دکتر( من حساسیت به سس و عطر و ادکلن دارای رایحه تند بوی قیلون و سیگار و اسفند. ) عصری شد و رفتیم مامانمو از اسکله بیاریم تب کرده  بودم کمی ولی بیش تر گلوم درد میکرد با گوشم رفتیم خونه و فردا عصری رفتیم دکتر یه خانوم خوش برخورد و جدی بودن بعد از انجام معاینه داشتن برا بنده نسخه میپیچوندن که یه بچه را آوردن داخل مریض اورژانسی بود از بالای لباس شویی افتاده بود پایین ۱ سالش بیش تر نبود از شکم به پایین پر خون بود یه جوری شدم اون موقع خودم این جور مسائل و درک نمیکردم و خلاصه گفتن باید برین طبقه دوم نسخه رو دادن دست مامانمو و منم رفتم تو ماشین مبادا برم سمت تزریقات و کمربندم بسته بودم که اگر خدا نکرده می خواستم برم اون طرفا طول بکشه 😂😄 مامانم دارو هارو گرفته بود من یادمه قشنگ از اون دور دیدم رفت تو ماشین یکی دیگه بعد چن دقیقه دیدیم با خنده میاد اینطرف اینقدر فکرش مشغول بوده که اشتباه سوار یه ماشین مشابه ماشین  ما میشه بعدم بدون اینکه به راننده نگاه کنه میگه برو دیگه هیچ صدایی نیومده یه نگاه میندازه می بینه یه زوج وبا یه بچه دارن به مامانم نگاه میکنن😳😳😳😳مامانم : اامممم چیزه ببخشید اشتباه سوار شدم 😂😂😂😂😄😄😄وبعد میاد منو از ماشین میبره به سوی تزریقات وای منم از فضای اون جا نگم براتون وحشتناک 😨😨😱😱سرامیکی طوسی و ماشی رنگ با دیوارهای سفید عین میت با دو تا اتاق مجزا در یک مجموعه امیدوارم متوجه بشید به اتاق بزرگ و یه اتاق کوچیک با دو تا تخت در جهت شرق و غرب با حدود ۵۰ سانت فاصله در روبه روی هم قرار داشتن با بوی تند الکل 🤢🤢🤢من از همون اول گفتم نمیزنم نمیخوام ولم کنین من فقط به دستم میزنم😂😂😂😂😂 پرستاره خیلی خوب بود 😍😍گفت باشه آروم باش برو رو تخت بشین هر کدوم که راحتی رفتم رو تختی که کسی منو نبینه یعنی دید نداشته باشه یادم میاد دوتا آنتی بیوتیک بود با یه کوچیک اول اون کوچیک رو زد که درد نداشت بعد گفت بخواب دیگه گفتم آخه شلوارم تنگه نمیاد پایین یه کمی طول کشید تا آماده شدم پنبه کشید و فرو کرد و بلافاصله بعدیو اینقدر درد داشت فک کنم پنی ۸۰۰ بود یا ۱۲۰۰ ک نگم براتون کل تزریقات گذاشته بودم رو سرم تا یه ربع رو تخت ولو بودم مامانم: هی  باتوام بلند شو بریم دیگه من: نمیام نمیخوام😭😭 واقعا نمیدونم اون موقع فازم چی بود😂😂 خلاصه با کلی منت کشی منو برا تو ماشین و رفتیم خونه ولی جاشون درد میکرد

موقع خوابیدن دمر خوابیدم و فردا صبحش بهتر بودم و رفتم مدرسه 
پی ن۱: این خاطره ی پنجمم بود .
پ ن۲: این خاطره برا چهارم ابتداییم بود .

پ ن۳؛برا آدما خوبی بخواه .
با آرزوی موفقیت برای همه ی شما عزیزان 💪💪📚🎓⛑💑👩‍🎓👨‍🎓👨‍⚕👩‍🍳👩‍🎨👮‍♀👷‍♂