سلام اسمم فریده من یازده سالمه خیلی از شماها کوچولو ترم اما نوشتن دوست دارم من تازه چندماهه برام سیمکارت خریدن و رفتم تو تلگرام از اونجا اینجا رو پیدا کردم من خواهر و برادر ندارم واسه همین تابستون هیچ وقت تو خونه نمیشینم همش میرم بیرون فوتبال مامانم دعوام می کنه گرمه نرو منم گاهی وقتا انقدر گریه می کنم تا بذاره برم.یه روز مثل همیشه لباس استین حلقه ای با شلوارک ورزشیمو پوشیدم رفتم بیرون قرار شد تو خوده کوچه بازی کنیم بازی شروع شد ولی بعد از سه دور بازی من خواستم توپو از مجید بگیرم افتادم رو زمین پام بد کشیده شد رو زمین خون از پام زد بیرون جیغ زدم دوستام رفتن زنگ خونه مونو زدن داداش دوستم ایلیا اومد منو بغلم کرد برد دمه خونه مون مامانم اومد ترسید گفت چیشده؟ امید که داداش ایلیا باشه گفت پاش خیلی بد خون میاد باید ببریمش بیمارستان مامانم گفت من هزاربار بهت نمیگم انقدر نرو فوتبال؟ امید گفت ماشین بیارم؟ مامانم گفت نه ممنون خودم ماشین دارم مامانم رفت ماشینو روشن کرد یه باند از خونه آورد گذاشت رو زخمم من همش ناله می کردم با ماشین رفتیم بیمارستانی که نزدیکه مامانم دستمو گرفت من میلنگیدم یه خانم پرستاری اومد گفت چیشده افتاده؟ مامانم گفت آره رفتیم اورژانس نشستم رو تخت چشام پره اشک بود مامانم نازم کرد گفت گریه نکن هیچی نیست یه خانم دکتر اومد پامو نکاه کرد گفت کجا رفتی پسره شیطون؟ بعدم گفت نیاز به بخیه داره من گفتم نههههه بخیه نمیخواد میترسم مامانم گفت باید بخیه بزنی دیگه دردم نداره با آمپول بیحسش میکنن گفتم خب من از آمپول میترسم نمیخوام همش داشتم گریه میکردم مامانم رفت بیرون بیشتر ترسیده بودم دیدم بابام اومد تعجب کرد دارم گریه می کنم گفتم بابا من از بخیه میترسم گفت ترس نداره فقط روز میمونه بعد برش میدارن دوتا پرستار با همون خانم دکتر اومدن خانم دکتر گفت پسره خوب تکون نمیخوری که؟ ساکت شدم گفت گریه نکن دردم نداره بابام گفت من میگیرمش پرستاره آقایی بود فقط پاشو نباید تکون بده پامو گرفت گفتم ولم کن گفت باشه چند دقیقه صبر کن مامانمم اومد یه آمپول برداشتن نزدیک جای زخمم زدن خیلی درد داشت جیغ زدم سرمو گرفتم تو بغل بابام چند بار زدن چندجا خانم دکتر گفت تمام شد پسره خوب الان دیگه هیچی حس نمیکنی بعدش با قیچی زد رو پام گفت الان قیچیو حسش میکنی؟ گفتم نه گفت باشه اگه میخوای نگاه نکن مامانم جلو چشممو گرفت گفتم نه نکن میخوام ببینم خانم دکتر داشت پامو بخیه می زد گریه نمی کردم ولی ترسیده بودم مامانم و بابام همش قربون صدقم میرفتن فایده نداشت اصلا میخواستم جفتشون برن بیرون چون دوتاشون منو گرفته بودن بخیه تمام شد همون پرستاره پانسمانش کرد گفت دیگه تمام شد به مامانم گفتم بریم؟ مامانم پرسید بریم دیگه؟ پرستاره گفت آمپول کذازشم بزنیم بعد میره فوری گفتم نههه مامان بریم خونه بابااا خواستم از تخت بپرم پایین بابام گفت کجا کجا آروم گفتم نمیخوام آمپول مامانم گفت هیش زشته پسرم یه دونه آمپوله دیگه گفت نه بریم خونه آفرین بابام داشت عصبانی میشد میگفت زشته گریه نکن گفتم بابا یه کاری کن گفت چیکار کنم مثلا؟ گفتم بریم خونه دیگه گفت باشه چند دقیقه دیگه قول میدم بریم یدونه پرستاره دیگه با آمپول اومد گفت خب بخواب گفتم نه نمیخوام بخوابم بابام گفت چرا چرا میخوابه خوابوند منو رو پهلو مامانمم پامو گرفت گریه می کردم بابام شلوارکو شورتمو کشید پایین پرستاره آمپولو زد از اولش تا آخرش میگفتم آاااااااخ آاااااااااااای پرستاره گفت تموم شد چه پسره لوسی رفت بیرون مامانم شلوارکمو مرتب کرد بابام گفت حالا خیالت راحت شد؟ گفتم خیلی درد می کنه گفت اشکال نداره الان خوب میشی بعد میریم مامانم گفت بغلش کن بریم دیگه سرمو برد بس که گریه کرد بابامم آروم بغلم کرد رفتیم تو ماشین منو گذاشت سره راهم برام بستنی و آیس پک گرفتن دیگه گریه نمی کردم ولی تا چند ساعت پاهام هیچی حس نمی کردن چند روز بعد باید پانسمانمو عوض میکردم مامانم گفت خودم میتونم عوض کنم اما انقدر جیغو داد کردم مامانم اعصابش خورد شد دوباره منو برد همون بیمارستان یکی از همون پرستارا بود گفت این دفعه که گریه نمیکنی؟ گفتم نه اما تا خواستن پانسمانو عوض کنن کلی جیغو داد کردن مامانم بیرون وایساده بود منم حسابی کولی بازی در آوردم شب که خونه بودیم مامانم گفت دیگه حق نداری بری فوتبال بازی کنی؟ گفتم چرااااا؟ گفت بخاطر این که من حوصله ندارم هردفعه یه چیزیت بشه گفتم خیلی شده بچه ها افتادن من میخوام برم گفت نه اصلا نمیشه بری اسمتو مینویسم کلاس زبان با متین برو متین پسرداییمه گفتم نه من میخوام برم فوتبال میخواستم دادو بیداد کنم بابام گفت چقدر حرف میزنید هنوز که پات زخمه بذار خوب بشی بعدش چند روز گذشت میخواستیم بخیه هامو بکشیم از دوستام پرسیده بودم میگفتن درد داره منم راضی نمیشدم برم آخرش عموم که اومده بود خونه مون خیلی باهام حرف زد منم راضی شدم با بابامو عموم برم رفتیم بازم خیلی سروصدا کردم ولی دیگه بخیه هامو کشیدن پامم خوب شد ولی دیگه مامانم نمیذاره برم فوتبال میریم کلاس شنا و زبان