سلام به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه😊من سهیل ۲۲ساله فارغ التحصیل  حقوق .انشالله که شناختین.دریک عصر گرم تابستانی پفک خوردن وخاطره نوشتن بهتراز پفک نخوردن و خاطره ننوشتن است 😶  اتفاقا خاطره جدیدم هست البته فک نکنم هنوز به خاطرات پیوسته باشه😂بهتره بگیم ماجرای جدید🤦🏻‍♂️ عرض شود همین چهارشنبه گذشته بود عصر بچه های باشگاه رو بردم پارک برای تمرینات هوازی (دوستانی که درجریان نیستن بنده کمک مربی تکواندو هستم ) یکم گرم کردن .بعد گفتم تایم میگیرم برید طناب بزنید همه شون رفتن خودمم رویه نیمکت دراز کشیدم یه موزیکم پلی کردم واس خودم حال میکردم😂دمپایی پوشیده بودم درآوردم پاهامو دراز کرده بودم رو دسته نیمکت 😂(کلا خیلی وجدان کاری دارم😂😐)یکم گذشت یه لحظه احساس کردم انگار یه سوزن داغ کردن تو کف پام، ازدرد پریدم کف پامو نگا کنم که دیدم یک عدد زنبور وز وز کنان دور شد فهمیدم نیش زده 😐 یک درد وحشتناکی داشت فقط با دستم پامو گرفته بودم فشار میدادم به زور تحمل کردم تمرین بچه ها تموم بشه پاشم برم🤦🏻‍♂️حالا توراه خونه باچه بدبختی رانندگی کردم بماند .پوستم کنده شد رسیدم خونه نمیتونستم پامو زمین بزارم لنگ میزدم بابا و عاطفه خانوم تا دیدنم پرسیدن چی شده؟گفتم کف پامو زنبور نیش زد😐بابا گفت بیار ببینم کجاشه دراز کشیدم پامو اوردم بالا یه نگا کرد گفت این که هنوز نیش روشه چرا همون موقه درنیاوردی ؟گفتم متوجهش نشدم گفت الان من درمیارم عاطفه خانوم رفت یه موچین آورد دوتایی افتادن به جون پای من دراوردن حالا این وسط من داشتم بال بال میزدم باو درد میکنه فشار ندین😭میگفتن تکون نخور تموم شد 😐بعد دراوردن نیشش روش پیاز گذاشتم که تاثیری نداشت اخرشب کاملا قرمز شده بود ناجور درد میکرد حتی به پیشنهاد دوستان یخ گذاشتم بازم تاثیری نداشت شب خوابیدم صب که بیدار شدم احساس کردم پام یکم سنگین شده یه نگا کردم دیدم یاخدا😰یه جوری ورم کرده تا ساق پام حجمش ده برابر شده 🤦🏻‍♂️ اون قسمتی که نیش زده بودم خیلی بدتر خون مرده شده با بدبختی پاشدم رفتم از اتاق بیرون کسی خونه نبود تا ظهر با قرص مسکن سر کردم دیدم نمیشه .زنگ زدم دایی بعدسلام احوال پرسی اینا گفت اینطرفا گفتم دایی حالم بده گفت چرا چته؟گفتم زنبور گازم زده😂گفت سنگ نمک میگی چته یا نه 😐گفتم جون دایی جدی میگم 😂 زنبور کف پامو زده الانم تا ساق پام ناجور ورم کرده از دردم دارم زمینو گاز میزنم 😶 پرسید تبم داری؟گفتم نمیدونم ولی گرممه😓 گفت خب منم گرممه مگه هرکی گرمشه تب داره😐کلا بعضی روزا خیلی تخریب شخصیت میکنه😂یه سری سوال دیگه پرسید جوابشو دادم گفت سریع پاشو برو دکتر گفتم باشه مطبی بیام اونجا؟گفت نه کارم تو مطب تموم شده دارم میرم مهرشهر کاردارم غروب برمیگردم الان پاشو برو یه دکتر گفتم باوشه🤦🏻‍♂️ خدافظی کردم .زنگ زدم به هومن گفتم بیا منو ببر دکتر زنبور کف پامو نیش زده اولش کلی خندید گفت مگ جا قحطی بود آخه😂گفتم حالا که جای بهتر پیدا نکرده میای؟گفت نه😐نوکر بابات یه نفربود به اسم غلام سیا عمرشو داد به شما گفتم تورو جایگزین خودش کرد زود باش درد دارم گفت نمیتونم کار دارم بزن اسنپ بیاد خودت برو 😐گفتم زر زر نکن منتظرم قط کردم.نیم ساعت بعد زنگ زد تا ورداشتم گفت بپر پایین زودباش گفتم الان چه وقت اومدنه نه به نیومدنت نه به این زودی اومدنت😒دارم کارتون میبینم خب😶گفت شک ندارم داری زندگی یک حشره رو میبینی😂گفتم از کجا فهمیدی😂گفت داشتم میومدم حلما و هیلدا(خواهرزاده هاش)داشتن نگاش میکردن😂خلاصه قید کارتونو زدم دیگه مجبور شدم پاشم اماده بشم هرشلواری خواستم بپوشم پام از پاچه ش رد نشد خیلی بد ورم کرده بود🤦🏻‍♂️یه اسلش پوشیدم رفتم پایین هومن تا دید گفت اوه اوه قشنگ زده آسفالتت کرده ها😂گفتم سرت بیاد به حق علی😂

رسیدیم یه درمانگاه کلا تو دوطرف خیابون جای پارک نبود مجبور شدیم تو یه کوچه پارک کنیم دوباره باتاکسی برگردیم جلودر درمانگاه حالا غرغرای هومنو فاکتور میگیرم .رفتیم داخل خلوت بود رفتیم دکتر پامو دید پرسید قبلا اینطوری شده بودی؟گفتم نه حساسیتی به نیش زنبور نداشتم اولین باره اینطوری شده. فشارموگرفت بعد نسخه نوشت اومدیم بیرون گرفتیم دیدم بعله یک عدد امپول دگزا با چنتا قرص مسکن وهیدروکسی زین. درنهایت شجاعت دوباره برگشتم داخل آمپولو بزنم هومن گفت سهیل امپوله ها قبلا مث سگ میترسیدی یادت نیس؟چپ چپ نگاش کردم گفتم اون قبلا بود دیگه نمیترسم😊گفت اره جون خودت 😂 رفتم تزریقات گفتم تو نیا گفت داداش من تورو تنها نمیزارم این حرفارو نزن 😂رفتم روتخت دراز شدم پرستاره اومد بالاسرم تزریق کرد فقط اولش ورود سوزنو متوجه شدم دردی نداشت بعدکه تموم شد بلند شدم  رفتیم بیرون دوباره تاکسی گرفتیم برگشتیم جای پارک ماشین نشستیم هومن استارت زد روشن نشد چن بار زد هیچ اتفاقی نیوفتاد گفتم بااین ماشین قراضه ت الان وقت خراب شدنه تو این گرما😒رفت کاپوتو باز کرد اومد گفت باطری نیس😐گفتم ینی چی نیس😶 گفت نیس دیگه بردن ، پیاده شدم رفتم دیدم جا تره باطری نیس یه پس گردنی زدم بهش گفتم احمق چرا قفلش نکردی خیر سرت تو تهران زندگی میکنی😐به این دزدا رو بدی میان از تو حلقت کلیه تو میکشن بیرون😐باطری که دیگ چیزی نیس .خیلی عصبی بود داد میزد همش تقصیر توعه من الان باطری از کدوم قبرسون پیدا کنم 😡گفتم عه قبرستون گفتی یادم افتاد من امروز بهشت زهرا نرفتم سریع تر یه باطری پیدا کن یه سر بریم بهشت زهرا .وحشی شد حمله کرد بزنه 😂گفتم ببخشید ببخشید غلط کردم .دیگ بعد کلی معطلی من نشستم توماشین اون رفت باطری خرید اورد روشن کردیم .فقط بنازم به دل و جرئت دزد محترم که تو روز روشن خیلی شیک اومده ورداشته رفته قدیما دزدا شب میرفتن دزدی تازه لباس مشکی ام میپوشیدن توتاریکی شب گم شن😂واقعا به کجا چنین شتابان ؟خلاصه رفتیم بهشت زهرا بعدش هومن منو رسوند خونه خودش رفت .شب من درازکشیده بودم پامم به سمت کولر دراز  کرده بودم 😂بابام زل زده بود به من گفتم حاجی خیلی نیگا میکنی ؟ یکم نچ نچ کرد گفت ببین یه زنبور اندازه نصف بند انگشت چطوری یه آدم دومتری رو زده زمین میبینی خلقت چقد عجیب و پیچیده س🙁 گفتم خیلی فلسفی بود کمرم شکست😂🤦🏻‍♂️این چن روز درد پام خوب شده ورمشم خیلی کمتر شده ولی کامل از بین نرفته شماهام حواستون باشه به حشرات😂

کلام اخر زنبور هارا دوست بدارید😂عید قربان پیشاپیش مبارک❤️ مرسی که خوندین