سلام پارسال زمستون سرمای بدی خوردم و دکتر که رفتم دو تا پنی سیلین و کلی قرص و کپسول واسم نوشت همون جا پنی سیلین اولم و زد از بس خانم تزریقاتچی بد واسم زد که بعد تزریق اصلا نمی تونستم پام تکون بدم تصمیم گرفتم امپول بعدی رو جای دیگه بزنم خلاصه روز بعد امپولم برداشتم و رفتم به در مونگاهی که زیاد با خونمون فاصله نداشت واسه تزریقات باید میرفتی زیرزمینش .وقتی از پله ها اومدم پایین دیدم شلوغه اول پشیمون شدم گفتم برم یه جای بهتر ولی دیگه حوصله نداشتم دلم زدم به دریا و رفتم پیش منشیش و قبض گرفتم .تو فاصله ای نشسته بودم یه چند نفری رفتند داخل و امپول زدن . منشی هم دو تا دو تا می فرستاد داخل .موقعی که می اومدن از اتاق تزریق بیرون از قیافه هاشون معلوم بود که خیلی درد کشیدن . دیگه داشت اضطرابم بیشتر میشد که اسمم رو منشی صدا زد و گفت برو داخل وقتی وارد شدم یه دختره رو تخت دمر خوابیده بود و شلوارش و تا زیر باسنش پایین داده بود و به خانم امپولزن نگاه میکرد.خانومه امپولزن تا من و دید گفت زود باش اماده شو رو تخت بغل دراز بکش بعد سرنگی که تو دستش بود وهواگیری کرد من هم سریع رو تخت دراز کشیدم خانومه رو باسن دختره پنبه کشید و گفت شل کن دختره که معلوم بود خیلی ترسیده گفت تو رو خدا یواش بزنید خانومه هم سوزن و وارد کرد دختره یه اخ گفت و ساکت شد بعد که یه خورده از امپول تزریق شد دختره که طاقتش تموم شده بود شروع به ناله کرد چشماش و بسته بود و ملافه تختشو چنگ میزد کلا یه سی ثانیه خانومه پدال و فشار داد و امپول دختر طول کشید تا تموم شد وای حالا دیگه نوبت من بود و امپوله پنی سیلین .خانوم امپولزن پنی سیلین و گرفت و اماده کرد بعد سمت چپه باسنم رو پنبه کشید و سوزن و فرو کرد همین که پدال و فشار داد و امپول وارد باسنم شد بی اختیار پام و بالا اوردم و خانومه گفت تکون نخور خودتم شل کن گفتم ایی خیلی درد داره گفت نفس عمیق بکش نمی دونم چرا اینقدر اصرار داشت اهسته تزریق کنه هر چی تحمل میکردم امپول تموم نمی شد و دردش هر لحظه بیشتر میشد تا بالاخره رضایت داد و سوزن و کشید بیرون .ولی من هنوز درد داشتم و جای امپولم مثل سنگ سفت بود هر چند این بار هم خیلی درد کشیدم ولی انگار به دردش عادت کرده بودم و راحت تر از جام بلند شد م به نظرم بعضی از امپولا ذاتا دردناکن و زیاد به اینکه کی و چه طور تزریق بشن ربطی نداره نمی دونم شایدم واسه من اینطوره...