خاطره عسل جان
عسل
سلام سلام ، امیدوارم حالتون خوب باشه
من عسلم ۲۲ سالمه نامزدم ارین ۲۷ سالشه ، بریم برای اولین خاطره :
با الارام گوشیم از خواب پاشدم ، باید میرفتم دانشگاه ، تند تند لباسمو برداشتم رفتم حموم دوش بگیرم ، ده دقیقه ایی اومدم بیرون ، گوشیمو برداشتم زنگ زدم ارین گزاشتم بلندگو خودم رفتم اماده شم
ارین : سلام خانمم
من : سلاممم خوبی کجایی
ارین : بخوبیت ، دارم میرم دنبال خانمم
من : بعله بعله ، دارم اماده میشم
ارین : دیرت نشه ی وقت ساعتو دیدی
من : خب حموم بودم
ارین : موهاتو یادت نره خشک کنیا ، کاری نداری؟
من : چشم ;/ فعلنی
ی نگاه ب ساعت انداختم قلبم هری ریخت تند تند لباس تنم کردم اصلا وقت خشک کردن موهامو نداشتم بالا جمش کردم مقنعه گزاشتم کیفو گوشیمو گرفتم رفتم پایین ، ب خیال خودم میگفتم ارین نیومده هنوز ولی تا درو وا کردم اولین چیزی ک دیدم ارین بود😂😐
دوییدم سمت ماشین نشستم
من : سلام علیکم
ارین با اخم : علیک سلام
من : برو ارین دیر شده بخدا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من : چرا اینجوری نگام میکنی خو🥺 ( عصبی😒😂)
ارین : موهاتو خشک نکردی نه؟
من : نه🙄 بخدا دیرم شده ارین
ارین : خودتو ، تو اینه ببین
اینه ماشینو کشیدم پایین دیدم ی ور مقنعم کلا خیس😐😐😂😂
من : عه خب وقت نداشتم بریم ارین
ارین : تو فقط مریضشو
🙄🙄
حرکت کرد توراه باد میخورد ب سرم کل وجودم یخ میزد ینی شیشم جرعت نداشتم بکشم بالا😐😂
رسیدیم تند تند رفتم داخل ک با استاد باهم رسیدیم 🤦♀🤦♀
کلاسارو با سر درد فجیهی گذروندم
ساعت ۷ شده بود ک ارین زنگ زد بیاد دنبالم یا ن گفتم خودم میرم ، میترسم برم باهاش داغون بودم😐😁🙄
تا رسیدم خونه دمنوش خوردمو خوابیدم مامان با جیغ : عسلللل عسلللل پاشوو مادر عسلللل
من هنگ کرده نشستم : چیشده مامانننن
مامان : دختر تو چرا انقدر داغیی اومدم برا شام صدات کنم چت شده
من : خوبم مامان بزار بخوابم فقط
مامان : عسل تو تب داری میسوزی پاشو بپوش بریم دکتر
من : مامانم عزیزم خوبم قرص میخورم خوب میشم
مامان رفت از اتاق بیرون
میدونستم بیخیال نمیشه ، خوابم پریده بود ب کلی ، اصلا حسو حال هیچیو نداشتم ، بزور گوشیمو برداشتم دیدم ۱۲ تا میس و ۱۰تا پیام از ارین دارم🙄🙄
ساعت ۱۱ بود ، با استرس بهش زنگ زدم ک تو دومین بوق برداشت
ارین : عسل خوبی ؟ کجایی تو ؟ چرا تلفنو جواب نمیدی ، مردمو زنده شدم دختر
من : سلام ، نفس بگیر خب
ارین: سلام ب روی ماهت خوبی؟
من : اوهوم ، ببخشید گوشیم سایلنت بود خواب بودم
ارین : خسته نباشید
من : سلامت باشید😂😁
مامان اومد اتاق : عسل پاشو این قرصو بخور ، شیافم اوردم نیومد پایین بزارم
ارین : عسل!!
من رو ب مامان 👈🤫
من : جانم
ارین: خوبی؟ قرص چرا ؟ تب داری؟
من : ن ن خوبم 🤥
ارین : گوشیو بده مامانت😶
من : بخدا خوبم عه
ارین : میدی یا ب تلفن خونه زنگ بزنم
گوشیو گرفتم سمت مامان
مامان : سلام پسرم خوبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمیدونم مادر رفتم برا شام صداش کنم دیدم تبش بالاس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دکتر نمیاد که
قرص اوردم بدم بهش
ـــــــــــــــــــــــــ
نیاز نیست پسرم
ـــــــــــــــــــــــ
باشه باشه ، خدافظ
من : چیشد
مامان : داره میاد اینجا پاشو
من با کلی غصه بلند شدم قرصو خوردم رفتم سرویس ، میدونستم حالم خرابه مطمئنا میبرتم دکتر
لباسمو عوض کردم خوابیدم رو تخت ، حالم خیلی بد بود ، اب دهنمو نمیتونستم قورت بدم ،
نمیدونم کی خوابم برد ،
ک با دست کسی رو شکمم چشمامو باز کردم
من : سلام
ارین : سلام عسلم ، چت شده اخه
مامان : خوبی مامان؟
یهو بابا صداش از بالاسرم اومد ( ندیدمش اصلا😂)
بابا : دختر من قویه هیچیش نمیشه مگه نه بابا😍
منم اروم سرمو تکون دادم
مامانو بابا رفتن بیرون ارین اومد نزدیک ترم
ارین : میدونی دلیل این حالتو دیگه؟
من : دعوام نکن ، بخدا تایم
ارین : هیس باشه ، عسل تبت بالاست نمیای بریم دکتر؟
من : توروخدااا
ارین : باشه استراحت کن فعلا
تا رفت چشمام گرم بشه احساس بالا اومدن مایعی تو حلقم حس کردم تند بلند شدم رفتم سرویس ارینم پشت سرم
رفتم در سرویسو ببندم ک نزاشت اومد داخل باهام
فقط مایع زرد میاوردم بالا ، تمومم نمیشد
ارین دستمو گرفته بود پشتمو ماساژ میداد
دیگ جونی نمونده بود برام
از پشت افتادم بغل ارین
ارین ی هینی گفت از پایین بغلم کرد
مامان : یا ابلفضل عباس عسللل
ارین گزاشتم رو تخت : هیچی نیست ، مامان ی لباس خوب میدی ، دفترچشم بدید بی زحمت
منم اروم دست ارینو فشار دادم
نگامم نکرد😐😂( میدونست چی میخوام😂)
بابا : من میبرمش پسرم
ارین : ن باباجون خودم هستم 😍
بابا پیشونیمو بوسید رفت بیرون مامان با لباس اومد ارین از دستش دفترچمو گرفت رفت بیرون ، مامانم اومد لباسمو عوض کرد
من : ماااااامان
مامان : ببین حالتو ، برو عزیزدلم
مامان بلند شد رفت ارین اومد داخل
ارین : عسلی
من : نریمم😭😭
زدم زیر گریه
ارین اومد جلو بغلم کرد
ارین : جانم جانم گریه نکن خوشگل من ، حالت بده من ک نمیتونم با این حالت کاری نکنم
من : بگو امپول نده
ارین : نیاز باشه میزنی
من : اریننن
ارین : هیسسس ، پاشو
دستمو گرفت اروم اروم باهم رفتیم پایین
تو ماشین اصلا حرف نزدم چشمامو بسته بودم
ارین : رسیدیم
چشمامو باز کردم تابلو بیمارستان ـــــــــــــــ دقیقا جلوم بود
پیاده شدیم دستمو گرفت رفتیم اورژانس ارین رفت دفترچرو داد اومد نشست کنارم ، نتونستم تحمل کنم سرمو گزاشتم رو پاهاش
با موهام ور میرفت تا اسممو خوندن با کلی استرس رفتم داخل
دکترم ادم فوق العاده عصبی ، هیچی نتونستم بگم حتی موقعی ک از درد معاینش دست ارینو فشار میدادم
مطمئن بودم واسم امپول نوشته معلوم بود اصلا
نشستم رو صندلی بیرون ارین رفت دارو بگیره
ــــــــــــــــ
۱۵ min
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارین : پاشو نفسم
من : چندتاس؟
ارین : نمیدونم
من : نمیگی دیگ
ارین : نه😐🙄😹
دستمو گرفت برد سمت تزریقات
من سریع وایسادم
من : فکرشم نکن بزنم
ارین : میزنی خوبشم میزنی
من : اریننن
ارین : خوشگلم عسلم نیازته باید بزنی
من : نمیخواممم
ارین دستمو محکم کشید برد گریم در اومده بود ، ارین متوجه نشده بود
برگشت طرفم
ارین : پیشتم م...
ارین سریع گرفتتم تو بغلش
ارین : جاانم ، میدونی امروز چقدر گریه کردی اروم باش ، من پیشتم دردت اومد نمیزنی دیگه خب
من :ـ من میترسمم😭
ارین : من هستم ، بیا بریم
اروم رفتیم داخل
ارین پلاستیکو داد ب پرستار
پرستام دفترچرو از ارین گرفت خوند بعد از بین داروها
۳ تا امپولو ی سرمو دوتا شیافو ی لوله نازک در اورد
من : ارین
ارین : جونم
من : اون نازکه چیه
ارین : نمیدونم ، وقتش شد میپرسیم
پرستار : تخت دومی خالیه برو
ارین : برو قربونتشم
من : بیا توام
ارین : هستم همینجا من برو فداتشم
اروم رفتم سمت تخت دومیه کفشمو در میخواستم بیارم استرس بدی گرفتم سریع رفتم بیرون سمت ارین
ارین با دیدنم بلند شد
ارین : چیشده عسل
من : بیاااا 🥺🥺🥺
ارین : باشه باشه بریم
رفتیم کفشمو در اوردم خوابیدم رو تخت
ارین دستمو گرفت اروم نوازش میکرد
پرستاره اومد : شلوارشو بکش پایین😐
ارینم سمت راستم یکم کشید پایین
پرستاره در ظرف پنبه رو باز کرد یکی گرفت اومد سمتم
بیشتر داد پایین پنبه کشید سریع فرو کرد
بغضم گرفته بود ناجور هیچی نگفتم در اورد اومد سمت چپم
پنبه کشید فرو کرد ، خیلییی بد فرو کرد ک اییی من با خانم گفتن ارین یکی شد
خیلی دردم گرفته بود دست ارینو محکم فشار میادم
ارین : تموم شد تموم
پرستار در اورد : نگه داشته باش بیام اونو بزنم
ارین اومد سمت چپم پنبه رو نگه داشت
ارین : خوبی؟
من فقط سرمو تکون داد شلوارمو کشید بالا ک پرستار اومد سمت راستمو کشید پایین تا وسط کامل
من : ارینن
ارین : جانم اخریه
پرستاره فرو کرد ک تکون بدی خوردم ارین سفت کمرمو گرفته بود
خیلی دردش زیاد بود
من : ااااااییییییی ننننن😭😭😭
اخخخخخ
ارین : جانم جانم
من : ااااااااا، اریننننن
پرستاره : شل کن در میارما
ارین : عسل شل کن تمومه
من : ااااایییی
دیگه جیغ کشیدم ک پرستاره در اورد پنبه رو گزاشت رو کمرم رفت😐😐😐
ارین پنبرو گرفت گزاشت رو باسنم نگه داشت
ارین : جون دلم تموم شد هیس
من اروم یواش فقط ارین ارین میکردم
ارین شلوارمو کشید بالا
من : برییمم
ارین : چشم میریم
پرستار : ب پهلوشو
سرمو اوردم بالا
ارین : چرا؟
پرستار : شیاف
من : خونه میزارمم
ارین : نیاز نیست
پرستار : دکتر نوشته گزاشته شه وگرنه ما از خدامونه
ارین شلوارمو تا زیر باسنم کشید پایین پهلو شدم
ارین رفت پرده رو کشید😐😂😍
اومد در گوشم : صدات در نیاد فقط
دستمو گرفت ، یهو سوزش خیلی خیلی بدی کل کمرمو گرفت
ارین دستمو فشار داد
دلممم میخواست جیغ بکشم میدونستم پرستاره چیکار کرده اشکم اروم اروم میریخت
ارین :خوبی؟
من : اریننن
ارین : میدونم میدونم هیس اروم باش
سرمو نمیزارم وصل کنن خودم وصلش میکنم برات😍
ارین اروم رومو برگردوند پیشونیمو بوسید
ارین : خوبی ؟
من : بریم😭😭😭
ارین : دورت بگردم ، میتونی پاشی؟
اروم بلند شدم
.ــــــــــــــــ
پایان❤️
پ.ن : اعتماد کردم بهش ، عاشـــــــــــــــــــــقش شدم شدیــــــــــــــــــــــد ، اما این عشق منو ناخــــــــــــــــــدا هیچوقت ندید :)
#ناخدا
#ماکان بند