خاطره سپیده جان
سلام
سپیده ام همون دمپایی تراپیست
و باز هم از دهمون مزاحمتون میشم
من معمولا تو دهمون ام جایی نمیرم دلشون برام تنگ نشه
البته هر جایی هم برم اونجا رو به ده خودم تبدیل میکنم
برا همین الان ممکنه یه ده دیگه باشم اما به هر حال ده ما محسوب میشه
به قولی کلش واس ماس 😂
خب اصلا مهم نیست من از کجا دارم براتون حرف میزنم
نمیدونم ولی چرا دارم میگم
ماجرای این دفعه ی ما برمیگرده به ادامه ی اون نوشته ی قبل
این یه پا چنان کاری با ما کرده که اگه بخوام 30 بار هم بنویسم براتون هر 30 بار رو میتونم از پام بگم 😂 خب شما تا مرحله ی آتل بستن پام میدونید
بعد چند روز با آتل خداحافظی کردیم و به گچ لبیک گفتیم ✋
اون گچ گرفتن های قدیمی بود تشت آب و گچ و ماسه و سیمان براتون می آوردند الان پیشرفت کردیم به جای تشت ممکنه تو پارچ آب بریزند 😂
ولی خب گچ های قدیمی بهتر بود براتون یادگاری مینوشتند از این گچ جدید ها سخته نوشتن روش
در واقع درستش اینه که بگم کار هر کسی نیست که از راه برسه بنویسه برات
ما رفتیم تا برامون گچ بگیرند این دکتری که رفتیم گچ بگیرند منشی اش اون موقع یکی از آشناها بود هنوز هم صحبت اون روز میشه میگه عجب پایی داشتی هااا 😂
چون هنوز کبود بود وقتی خواست آتل رو برام باز کنه خب از مراحل گچ گرفتن بگم که اول براتون یه چیز مثل پنبه میپیچند دور پاهاتون بعد یه چی رنگی رو از آب داغ بیرون میارند در حکم گچ میپیچند دور پاتون هین پیچیدن هم باز پاتون میسوزه بعد هم انگار یه وزنه بهتون وصل کردند 😥
بعد با این پای 100 کیلویی باید حرکت کنی
البته شما معشوقه داشته باشید یا وزن کمی داشته باشید نیازی به حرکت نیست معشوقتون یا داوطلبان این عمر خطیر وظیفه ی به دوش گرفتن شما رو بر عهده میگیرند
معشوقه را که در جریانید
وزنمم که در جریانید
بله من یه آدم بدبختی بودم که معشوقه نداشتم و داشتمم فرقی نمیکرد وزنی که من داشتم تریلی پسند بود و باید خودم حرکت میکردم
میدونی بدبختی بیشتر رو کی حس کردم؟
موقعی که دیدم باید چند صدتا پله رو برم بالا 😐 اونم نه تو خونه راحت خودت رو بکشی رو پله ها
جلوی 10 ها چشم باید میرفتم بالا با حفظ ظاهر
ظاهر رو باید همیشه حفظ کرد به هر حال ممکن بود یه چشم بین اون 10 چشم برقش بخواد مارو بگیره 😆
بگذریم پای من دوام زیادی توی گچ نیوورد
بعد از چند روز با گچ بای بای کردیم
چون در خودکار رفت داخلش و بیرون آمدنی نبود 😐
غیر از اون احساس سوزش میکردم روی پام
رفتیم تا برامون خارج کنند این گچ مزخرف رو
اول آقایی که خواستند خارج کنند دستگاه رو نشون دادند و اطمینان دادند که زخم نمیکنه انگشتاش رو میکشید بهش که ببینم ونترسم
بگذریم که اتفاقا یه کوچولو زخم کرد پام رو 😐
پس از برش دیدیم بله دقیقا زخم روی پا تشکیل شده که همون پنبه مانند بهش چسبیده بود میگند که حساسیت به گچ داده پام ولی از خدا که پنهون نیست از شما ها هم پنهون نباشه من خودم احساس میکنم موقعی که خط کش فلزی 2 متری رو داخل گچ کردم پام رو زخم کردم
حالا نمیدونیم از هر چی بود یه زخم به ما هدیه داد
پام هنوز کلی ورم داشت ولی دیگه از کبودی خبری نبود
همون آقا یه پماد زدند و پانسمان کردند و بعد هم باند کشی بستند و گفتند پانسمانش رو عوض کنم و طرز بستن باند کشی رو حین کارشون یادم دادند و گفتند با آب نمک پاهات رو ماساژ بده
بعد از اینکه کارمون تموم شد خواستم از تخت بیام پایین و فکر میکردم از این به بعد راحت حرکت میکنم ولی زهی خیال باطل 😐 پا به زمین رسیده نرسیده ما یه سر میرفتیم سلام به اجدادمون میدادیم بر میگشتیم
دیگه یه مدت هم ما با همین باند کشی با کفش مخصوص هایی که وقتی گچ میگیرند پا رو ،میپوشند این طرف اونطرف میرفتیم
تا کمی ورم پا خوب شد و به زور داخل کفش جا دادیم
چندین ماه موقع راه رفتن لنگ میزدم و نمیتونستم راحت راه برم یا از پله بالا پایین بشم یا اینکه به هیچ وجه نمیتونستم بدوم
برا همین مراجعه کردیم به پزشک ارتوپد
رفتیم داخل و جریان رو گفتیم و گفتند که ام آر آی بگیرم
بعد گفت هفته بعد نیستم هفته بعدی بیار ببینم
از خدا پنهون نیست از شما هم پنهون نمونه فکر کردیم دکتر خودش وقت میده بهمون کی بیایم شاید میخواد ننه اش رو بیاره ما رو ببینه
ولی زهی خیال باطل از این خبرا نبود 😂 تصمیم گرفتیم بریم ام آر آی
یه بیمارستان تخصصی وقت گرفتیم
مهمه که بدونید بیمارستان خصوصی بود نه دولتی
بله درسته دارم شوعاف میکنم 😂
دیگه سپیده با اون همه دبدبه و کبکبه و اون همه مرکز مشاوره و دمپایی تراپی باید میرفت اونجا ام آر آی بگیره دیگه 😂 رفتیم از پذیرش سوال کردیم و متوجه شدیم باید بریم زیر زمین و یه آقایی اونجا بودند راهنمایی کردند ما را
حالا من با مچ پای کش اومده باید پله های زیر زمین رو طی میکردم
مردم پله های ترقی طی میکنند ما فقط پله های زیر زمین😂
رفتیم و باز با یه پذیرش دیگه مواجه شدیم
و چندتا سوال پرسید که مشکل چیه؟از کجا افتادم؟چند مدته و این حرفا
بعد هم ما را راهنمایی کردند به قسمتی که بریم حاضر بشیم رفتیم داخل یه لباس دادند بهمون و نگم چه لباسی
من که خب در جریانید بزرگ بودم خودم [همون گنده😂]دیگه با اون لباسه واویلا لیلی شده بودم
فکر کنم چندتا از دوستان اینجا دیده باشند منو با اون لباس
یه کفش هم دادند بهم چون نباید با کفشای خودم قدم میزدم سوال کردم جورابم رو هم باید در بیارم که گفتند نه
خلاصه که رفتیم رو تخت و یه چیزی بود که خواست پام رو اونجا قرار بدم ولی انگشت پام بزنه بیرون ازش بعد هم فیکس کرد و گفت 10 دقیقه طول میکشه و صداش بلنده و انگشت هامم تکون ندم بعد هم یه هدفون مانندی گذاشت روی گوشام و رفت درم بست پشت سرش (نرو تو هم مث من نمیتونی دووم بیاری نرووو😢😂)
البته میشه گفت هر بار این در و محکم نبند نرو ولی ما ماکان پسند نیستیم و برا همین از شعراشون هم تو نوشته هامون استفاده نمیکنیم مرسی اه 😂
نوشته های من که خب در جریانید چقدر مهمه از اقای صادقی هم پول گرفتم نوشتم!
با اینکه نمیترسیدم ولی ضربان قلبم رفته بود بالا ![باشه یکم حس ترس داشته 😅]
تو این 10 دقیقه هم فکر میکردم و به سقف زل زده بودم
بعد هم تموم شد و تو فکر بودم باید چکار کنم که خودش اومد و گفت تموم شد بعد من منتظر بودم تخت رو بیاره پایین چون قبل من آقایی بودند که دیدم تخت رو آورد براش پایین ولی دیدم میگه بیا پایین یگه میخوام بگم سپیده چقدر بدبخته که براش تخت هم پایین نمیارند خودش باید مثال یک پرنده عمل میکرد
بعد هم جواب اولیه رو داد بهمون و برای جواب ثانویه گفت که چه موقع برم بگیرم و تامام
+چقدر یهویی تموم شد ولی 😐😂
+ممنون که خوندید🌺
+کلمه ی [فجیع] املای درستش همینی هست که من نوشتم
چندباری تو نوشته هاتون با فجیح/فجیه و ...مواجه شدم گفتم ما که مرکز مشاوره داریم که هر خدمتی به خلق الله میکنه ایندفعه خدمت املایی کنم بهتون رایگان 😂