خاطره ثنا جان
سلام من ثنا 17 از تبریز تا الان دوتا خاطره گذاشتیم میخوام خاطره حدودا سه هفته پیش رو براتون تعریف کنم روز سه شنبه بود که ما زنگ اول ادبیات داشتیم معلم در حال درس دادن بود که یهویی بدن من شروع کرد به لرزیدن اصلا دست خودم نبود کاپشن دوتا از دوستامو هم گرفتم پوشیدم بازم سردم بود سرمو گذاشتم رو میز تا شاید یکم بتونم بخوابم ایندفعه حس کردم همه دل و روده هام دارن میان توی ذهنم فقط اینو فهمیدم که خودمو از روی صندلی بلند کردم و دویدم سمت آبدار خونه که طبقه پایین بود,گلاب به روتون هر چی که شب وصبح خورده بودم رو بالا آوردم واقعا راحت شدم. وقتی از آبدار خونه به زور اومدم بیرون فقط اینو فهمیدم که دوتا از دوستام دارن به سرعت میان طرف من دستم رو گذاشتم روی دیوار حس کردم که حیاط مدرسه داره رو سرم میچرخه و یهویی افتادم.
از اینجا به بعد رو دوستم برام تعریف میکنه برام (وقتی که افتادم کم مونده بوده که سرم به زمین بخوره دوستام میرسن میگیرنم
یکی از دوازدهمی ها که اتفاقا همسرویسی منم هم بود منو میبینه که افتادم میره به معاونمون میگه که اونم میان بالاسرم و بهم آب میدن و زنگ میزنن اورژانس دوستم میگه مثل چی داشتی میلرزیدی خواستم بلندت کنیم که ببریمت داخل اصلا نتونستم تکون بخورم وقتی آمبولانس که میرسه میگن بدون اینکه فشار اینا بگیرن برانکارد رو آوردن و منو میبرند داخل آمبولانس ولی دست دوستام محکم گرفتم که اونم با من بیاد (چون من خیلی میترسیدم چون اولین دفعه بود که سوار آمبولانس میشدم) من خودم فقط اینو حس کردم که یه چیز تیز وارد دستم شد دوستم میگه چون رنگت مثل گچ دیوار بود پرستاره هم خودشو گم کرده بود بدون پنبه آنژیوکت رو کرده بود تونستم اونقدر بد وارد کرده بود که از دستم خون جاری میشده بخاطر همین در آورده و به اون یکی دستم زده بودن حدودا سه چهار تا هم آمپول تو سرم خالی کردن بعد انگار فشارم رو گرفته بودن که شش بوده بعد نیم ساعت هم بازم فشارم گرفته بودم که هشت شده و تو این حین هم به مامانم زنگ زدن نمیدونم چطوری بهش گفته بودن که بیچاره اصلا معلوم نبود چطور از مدرسش در اومده و رانندگی کرده فک کنم تا برسه مدرسه مرده و زنده شده بود بیچاره بعد دوساعته من کاملا سرحال شدم که فهمیدم دوتا آمپول عضلانی هم دارم که واقعا اصلا طاقت درد نداشتم ولی با حرفای دوستم و مامانم قبول کردم همه رو بیرون کردم ولی باز دوستمو نگه داشتم فقط بهش گفتم که پشتشو به من کنه و دستشو بده من.
با هزار بدبختی آمپول هارو هم زدم و اومدم خونه.
پایان
لطفا نظراتتان را بگذارید