سلام خوبید گفتم دکتر نوبت واسه یکشنبه داده همین الان از دندون پزشکی اومدم دارم براتون خاطرش رو مینویسم قبل از گفتن خاطره از دوستانی که راهنمایی کردن تشکر کنم نظراتتون رو که خوندم ترسم کم شد استرسم برطرف شد ممنونم eli جون گفتی دوشنبه نوبت داری اصلا نترس درد نداره .
خب حالا بریم سراغ خاطره امروزم:من از دوروز پیش استرس داشتم دیروزم که کلاس خیاطی رفتم همش تو فکر بودم یاد نظراتون میوفتادم استرسم کم میشد ولی یاد داداشم میوفتادم که اون بیشتر از من استرس داشت نگران میشدم که یکی از کاراموزا فهمید گفت چته؟حالت خوب نیس؟منم با نگرانی لبخند زدم گفتم نه خوبم.استرس داشتم بخاطر حرفای مامانم و داداشم بود هی با داداشم میگفتن نکنه عصب کشی بخواد داداشم هی میگفت خدا کنه به عصب کشی نرسه منم مونده بودم اخر عصب کشی درد داره یانه تا دیشب شد مامانم گفت منم باهات بیام تو اونجا بالا سرت منم گفتم ننهه نمیخوام کسی بالا سرم باشه (من کلا بدم میاد کسی بیاد بالا سرم وقتی دکتر داره کاری میکنه تو دندون پزشکی)شماهام اینجورین؟شما هام دوست ندارین کسی بالا سرتون وایسه موقعی که دندون پزشک رو تون کار انجام میده؟.شب حالا خوابم نمی برد اخه اولین بارم بود کهمیخواستم عصب کشی کنم و سوزن دندون پزشکی به دندونم بخوره واسه همین بود شب خواب بد میدیدم اصلا دیشب درست نخوابیدم خب اولین بارم بود تا صبح شد داداشم گفت ساعت 9:30بیا تا باهم بریم منم رفتم پیاده باهم رفتیم هرچی بیشتر نزدیک میشدم استرسم بیشتر میشد دست خودم نبود رفتیم اونجا حالا تو مطب چه اتفاقاتی افتاد وای رفتم تو یه زن و شوهر نشسته بودن استرسی زیاد ندیدم ولی زنه با مرده خیلی داشت حرف میزد یکیم داخل اتاق بود استرسم رفع شده بود بعد منشیه از زنه پرسید بیحس شده گفت اره فکنم داشت میگفت که پیرزنه از اتاق دکتر دراومد بیرون یه زنیم همراهش تو اتاق بود پیرزنه دستش با چادرش روی دهنش گرفته بود زنه که همراهش بود گفت درد داری با سر جواب داد چشاش قرمز شده بود وای استرسم زیاد شد صورتم داغ کرده بود دستام یخ کرده بود بعد زنه دندونش رو میخواست بکشه اونم معلوم بود نگران شد بعد صدای دکتر اومد گفت بیاد داخل منشی گفت بفرمایید خانم زنه با لبخند ولی معلومبود نگرانه به شوهرش نگاه میکرد و پاشد شوهرشم بجای اروم کردنش گفت الفاتحه من به جای زنه ترسیدم شوهرش گفت منم بیام؟زنش گفت بیا. رفتن داخل بعد از چند دقیقه صدای زنه اومد که گفت:اااااایییییی به همراه کمی جیغ. شوهرش گفت ااروم باش تحمل کن.دکتر گفت اروم یه چیزی گفت نفهمیدم. وای 
منم اینجا از استرس داغ کرده بودم قلبم به تپش افتاده بود دستم یکم میلرزید بغض کردم نزدیک بود گریه کنم ولی جلو خودمو گرفتم زنه از اتاق اومد بیرون بالبخند ولی دهنش رو باز نکرد حرف بزنه این دونفر که درد کشیدن زیر دست دکتر بعد دکتره منشی رو صدا کرد که بره اونجا رو تمیز کنه بوی الکل پیچید استرسم و زیاد تر کرد حالا قبل رفتنش منشی اومد از کنارم رد شه یه دستی به شونم کشید و رفتم گفتم خب بیبن چی در انتظارمه که منشی انقدر مهربون شده گفت خانم بفرمایید داخل وای با ترس رفتم تو اتاق دکتر رو دکترم خیلی راحت نشسته بود داشت نمیدونم چی میخورد.سلام کردم.دکترم سلام کرد و گفت خوبی؟جوابش رو ندادم خب معلومه خوب نیستم سوالی میپرسه ها خلاصه رفتم رو صندلی و پیش بندو بست منشی و ساعت10:00نوبتم بود 10:25رفتم تو اومدشو یه نیگا به دندونم کرد حالا از شانس گندم اونیکی دندونمم دچار پوسیدگی شده اولشه خلاصه اونم دید و گفت پوسیده شده چیزی نیس پر کردنمیخواد ولی اون دندونم عصب کشی شد وای رفت سراغ سوزن بی حسی ترسیدم وقتی زد اصلا هیچی نفهمیدم یه بارم بیشتر نزد ولی داداشم که رفته بود چند جای دندونش زدن خلاصه کاراشو کرد حوصله نوشتن کاراشو ندارم خستمه حالا سوزن رو که زد دهنم تلخ شد ولی زود برطرف شد و دندونای بالایم سنگین شد.بعد مریض میومد واسه معاینه و بعد دوباره اومد سراغم فک پایینم کج شد از بس که دو دستش تو دهنم بود دستش رو که برمیداشت فکم کج شده بود دوباره رفت مریض اومد تو بگو کی اومد تو معلم کلاس خیاطیم برای بچش اومده بود برگشت منو دید گفت به خانم پاشایی در چه حالی؟منم با سر جواب دادم خواست بره از منم خدا حافظی کرد بازم سر جواب دادم به دندونم یه چیزی زده بود بلند بود زده بود بیرون از دهنم واسه همین نتونستم جواب بدم حالا نمیدونم فردا که برم کلاس چیزی بگه یا نه نمیخوام کاراموزا بدونن نمیدونم خستم کرده بود دکتره نمیومد کارم رو تموم کنه دلم میخواست یه دادی سرش بزنم اومد دید یکمی سر اون وسیله که بسوزنه البته درد نداره اصلا چیزی نفهمیدم با فندک اومد کی گرمش کنه اون وسیله رو فندک گازش تموم شده بود خواست پرش کنه یکمی بوی گاز پیچید گیجم اورد صلا هیچی نفهمیدم بعد راستی گفت بیا عکس بگیر اومد بگیره یه چیزی نوش گذاشته بود نمیتونستم دهنم رو ببندم گرفت و کلی اونجا کار انجام داد تا بعد اومد سراغ من منم حسابی خسته و عصبانی شده بودم چون بعضی وقتاش میرفت سراغ گوشیش و لفتش میداد گفت پاشو برو دهنت رو بشور باشدم رفتم قیافم رو تو اینه دیدم رنگم پریده بود مال استرس قبل از انجام کاراش کمی هم حین کارش استرس داشتم دوباره بغض کردم نمی دونم چرا رفتم بهش گفتم دندونم میخوره بهش پرش کرده بود. دکتر گفت درد داره؟گفتم نه. 
برام دارو نوشت گفت برو بگیر بیا رفتم و گرفتم و مامانم بیرون باابجیم منتظرم وایساده بود رفتم گرفتم حالا استرس که نکنه امپول نوشته باشه مرده داروها رو اورد گفتم اخی فقط توش قرصه که دیدم یه امپولم گذاشت توش وای مردم از استرس البته قبلا خونده بودم که اگه قرص جواب نداد و درد زیاد بود اینو میزنن تو خاطره قبلیمم گفتم من تا حالا امپول نزدم اخرین باری امپول خوردم 6سالم بوده تا الان که 22سالم شده نزدم اونم داداشم نمیزاشته دکتر برام بنویسه اون روزم با دکتر حرف زد که عصب کشی نکنه ولی دیگه چاره ایی نبود خلاصه رفتم پیش دکتر و دکترم گفت این قرصا رو فلان ساعت بخور و اگه دردت با قرصا برطرف نشود امپول رو بزن خیالم راحت تر شد.حالا اومدم بیرون از مطب مامانم گفت دکتر چی گفت که امپول رو دید گفت امپولم که داری منم گفتم گفته اگه اینجوری بود بزن و اینا حالا داداشم از سرکار اومد تا من و دید بغلم کرد که چطوری و اینا منم حوصلش رو نداشتم. حالا شب ساعت 7نوبت داده برم برام درسترش کنه دیگه استرسم از عصب کشی و امپول دندون پزشکی رفته.حالا بازم باید برم که دندون اون یکیم رو که پوسیده شده پرش کنه تا مثل این یکی کارش به عصب کشی نرسه خاطره دفعه بعدش که برم رو میزارم حالا تا ببینم کی بهم نوبت میده ولی دگه پر کردنه.