سلام. سلام. سلام. سلامی به گرمی آفتاب. به سفیدی برف. به قرمزی انار و هندوانه. به پاکی و صفای دل مهربونتون. به شیرینی عسل. به اندازه عشق من به تک تک شما عزیزان. چطورین عشولیااا؟؟ خوبین؟؟ خوشین؟؟ سلامتین؟؟ حال دورانتون چطوره؟؟ دورگردون بروفق مرادتون هست؟؟ الهی که خوب نه عااااالللللیییییی باشین و سلامت و شاد. حال دورانتون عاااااااللللللیییییی باشه. دورگردن بر وفق مرادتون بچرخه. 
شیما هستم ۱۴ ساله از استان زیبای کرمانشاه 😍😎 
یک عدد دختر کرد و شیطووون 🤣😈 سه خاطره دیگه نوشتم واین خاطره چهارم بنده هستش 😅 و قبل از خاطره اول چند تا آیه باهم بخونیم که یکی از دوستان نوشته 😍😘 هم حالمون عوض بشه هم ثواب کنیم 😃😃 از اینجا هم از دوست عزیزم تشکر میکنم بابت این متن قشنگ 😘😘😘 خب بریم سراغ خاطره : 
چند هفته پیش از مدرسه خسته و کوفته برگشتم خونه و کلی برای پنجشنبه و جمعه برنامه ریزی کردم فردا صبح حدود ساعت ۹ مامان اومد بیدارم کرد 🙁
من : مامان تروخدا بذار بخوابم 😴
مامان : پاشو صبحانه بخور باهم بریم بیرون 😕
من : باشه😢
خلاصه بلند شدم بعد از صبحانه بابا و طناز ( خواهرم😘 ) رفتن شرکت بابا 
من و مامان هم با ماشین مامان رفتیم بیرون همین جوری داشتم با مامان حرف میزدم که مامان جلو بهداشت نگه داشت 😶 
من: مامان اینجا چرا وایسادی 😕
مامان : بیا پایین میفهمی 😐
منم پیاده شدم دو تا خانم تو بهداشت بودن و هر دو هم بهورز ( نمیدونم درسته یا نه ) بودن 
خلاصه بعد از سلام کردن و گرفتن قد و  وزن من خانمه گفت که واکسن باید بزنی 😐😥😱
بشین رو صندلی تا بیام منم از استرس دست و پام یخ زده بود مامان پالتومو درآورد ی بافت زیر پالتوم پوشیده بودم مامان آستینمو زد بالا 
و همش دلداریم میداد خانمه اومد گفت دست راستتو بذار رو قفسه سینت 😕 بعد پنبه الکلی کشید نیدلو وارد کرد وایییییی چه دردی داشت ولی من لال شدم و ی کلمه هم نگفتم 🤭 ( از من بعید بود واقعا 😅 ) بعد درش آورد و کلی ازم تعریف کرد 😂 ولی واقعا دهنم سرویس شد 😑🤦‍♀ تعطیلات پنجشنبه و جمعه هم کوفتم شد 😐😐😐 شنبه هم رفتم مدرسه دستم خیلی درد میکرد دوستام مثل بادیگارد دورمو گرفته بودن کسی به دستم نخوره 😘😂😂

پ.ن : این متن از طرف یکی از دوستان عزیز هستش و این افتخارو به من داد تا تو خاطرم باشه😘 :

آ.ن : آدما نمیمیرن ما اونا رو میکشیم با کارامون ، با حرفامون ، با نوع برخوردمون .
چه خوبه که ما آدما یاد بگیریم محبت نکنیم اگه هم محبت میکنیم با کارامون خرابش نکنیم .
بقیه محتاج محبت ما نیستن وقتی ما به کسی محبت میکنیم خودمون خواستیم که محبت کنیم . هیچوقت کسی نمیاد بهمون بگه به من محبت کن .
آدما برای کاراشون دلیل دارن 
همه کاراشون 
حالا منطقایی که ارائه میشه از دید بقیه ممکنه الکی بیاد . من شاید زنده باشم ولی مردم . بهتره بگم منو کشتن چه خوبه که با بقیه این کارو نکنیم 😊

خدافظ همگی 💙💙💙