خاطره ایمان جان
سلام.بااسم خودم نیومدم چون میخوام یکم درموردزندگیه شخصیم حرف بزنم ازاولم بنظرم اشتباه کردم که بااسم خودم خاطره نوشتم.شایداگربااسم مستعاراینجابودم خیلی راحت تر میتونستم بنویسم.
تازه ازدواج کردم،میشه گفت همه چی خوبه ،زندگی روبه رواله خیلیم خوش میگذره اماتوهمین مدت کم تجربه هایی داشتم که اصلا انتظارش ونداشتم.خیلی خسته بودم روتختم درازکشیده بودم که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره.
جانم مائده؟
کجایی عزیزم؟_خونه
یکم حرف زدیم گفت بریم بیرون؟_الان؟من یکم خستم.
ای باباتوهم که همیشه خسته ای بریم دیگه؟_باشه چیکارکنم دیگه ،نیم ساعت دیگه میام درخونتون.
بلندشدم دوش گرفتم موهام وسشوارکشیدم ولباس پوشیدم وعطرواتکلن کردم ورفتم پایین.مامان،پذیرایی نشسته بودگفت برای شام که میاین خونه؟_فالگوش وایستاده بودی؟_نه مادر،دیدم خوشتیپ کردی گفتم میخوای بری پیش خانمت.بوسیدمش وسوییچ ماشین وبرداشتم رفتم پارکینگ.توراه ازین دست فروشای خیابون ،یه دسته گل رز قرمز گرفتم ورفتم درخونشون.دوتابوق زدم نیومدپایین.زنگ درو زدم گفت بیابالا. گفتم نه دیگه من منتظرمیشم توماشین زوداماده شو بیاپایین_مادر مائده اومدپای آیفون گفت بیابالاداماد_سلام مرسی مامان همینجامنتظرمیمونم._بیابالاکارت دارم
ماشین وقفل کردم وبادسته گل رفتم بالا.دست وروبوسی کردیم ویکم بامامان حرف زدم تابالاخره مائده خانم ازاتاقشون اومد بیرون.بلندشدم بغلش کردم گفتم بریم دیگه.مامان گفت نه نه مادر صبر کن اصلا داشت یادم میرفت!
یه ظرف پر آجیل ومغزه اورد گفت بیامادر به مائده گفتم فراموش کرده بودبرات بیاره.اینارو سرکاربخور جون بگیری._مامان دستت دردنکنه سرکارگشنم بشه یه چیزی میخورم دیگه چرازحمت کشیدین؟
یه نگاه به مائده کردم گفت مامانه دیگه!
خعله خب دستتون درد نکنه سلام به بابابرسونید.
خب کجابریم؟_مائده:بریم فلان پاساژ خریدکنیم؟
نه دیگه من گشنمه بریم یه چیزی بخوریم بعد.
رفتیم پیتزاخوردیم ویکم خریدکردیم لوازم ارایشی وکش مو گلسر واین چیزایی که دخترابهتربلدن،خریدیم ورفتیم تویه مغازه ازیه لباس خوشش اومد گفت این ومیخوام._مائده این ومیخوای کجابپوشی!؟اخه این چیه !!توخونه میخوای بپوشی؟!منکه راضی نیستم حتی این وجلوداداشات بپوشی._حالاغیرتی نشو دیگه فقط برای تومیپوشم._فقط برای من میپوشی!اگربرای من میخوای بپوشی که من اصلادوسش ندارم,دو ونیم میخوایم پول بدیم پروهم که نداره حداقل یه چیزی بگیرکه همه جاپوش باشه این چیه!؟
_اهااااان بگوازقیمتش خوشت نیومده باشه اصلانخواستم اقای دکتربیابریم،دستش وگرفتم گفتم وایسا. کارت کشیدم و لباس وگرفتیم ورفتیم.گفتم مائده من خسته شدم بریم فیلمی چیزی ببینیم؟
بریم ساعتای اینوببینیم بعدبریم؟باشه بریم.
یه ساعت انتخاب کردجفت بود گفت این وبخریم؟
گفتم باشه ببینیم چندقیمته.ازفروشنده پرسیدم حساب کرد گفت ناقابل جفتش درمیاد حدود28میلیون._یه مشورتی میکنیم برمیگردیم.مایده گفت عزیزم مشورت نمیخواست من دوسش دارم همین ومیخوام._مائده من سرماه چک دارم قسط آیفونتم هست.فعلانمیتونم برات بخرم.میخوای یکی دیگش وانتخاب کنی؟_نه بریم
خیلی ناراحت شد رسماباهام قهرکرده بود.
بریم سینما؟؟_نه
بریم سیتی سنتر؟؟نه
بریم کافی شاپ؟؟نه
بستنی؟نه
بغل عشقت؟؟خندیدی؟_نه
خندیدی دیگه!؟آشتی؟میگیرم برات الان نمیتونم
اشتی!؟؟
شوهرت وبغل کن.
گذاشت رفت!
مائده؟؟؟
_تنهادریه صورت اشتی میکنم.چی؟
چهارشنبه شب بیای جشن تولددوستم.
ای بابا ماکه باهم حرف زدیم عزیزم شیفتم به کی رو بزنم؟!باشه قول نمیدم اما ببینم چی میشه.
قربونت برم که انقدمهربونی حالابیابغلم😉
چیکارکنیم الان بریم فیلم ببینیم؟_هرچی اقامون بگه.ازدست تو.بهت قول ندادماولی تلاشم ومیکنم.
تاشب باهم بودیم بعدشام رسوندمش خونشون وخودمم رفتم خونه.به یکی ازهمکارام تماس گرفتم که برای فرداشب جابه جاکنیم.خلاصه قبول کرد وفرداش به مائده تماس گرفتم گفتم ساعت 7_8میام دنبالت بریم تولد دوستش.رفتم دنبالش سوارماشین شدیم.
چراانقدرارایش کردی چه خبره!؟؟؟_توروخداغیرتی نشو تولده دیگه تولدبهترین دوستمه خرابش نکن.بااینکه دوست ندارم غیرمن برای کسی دیگه اینجوری آرایش کنی،ولی خیلی خشگل شدی!الانم یکم اون لباتو پاک کن چه خبره.._باشه بریم دیرشد.
آدرسش وازروگوشیش خوندم.سفره خونه!!!!
مگه دوستت دخترنیست؟!!تولده بریم چای قلیون بزنیم!؟؟؟نمیدونم بخداحتمادوست داشته اونجابگیره دیگه.رسیدیم دستش وگرفتم باهم رفتیم داخل ،خدمه اسممون وپرسیدند گفتند برای شماحساب شده.بیشتردوستاش ومیشناختم چون مراسم عقدمون دیده بودمشون خیلی سلام احوالپرسی گرمی کردند.مشغول حرف زدن شدیم .اماحالم داشت ازبوی قلیون وفضای اونجابهم میخورد به شدت به بوی قلیون حساسیت دارم واحساس خفگی بهم دست میده.اماچیزی نگفتم.ازروابط صمیمیه دوستاشم اصلاخوشم نیومد مخصوصا یکی ازهمکلاسیای پسرش که خاطرات مزخرف دانشگاشون وخیلی باآب وتاب تعریف میکردوجوری رفتارمیکردانگاردختراهم جنسشن.بامائده خیلی صمیمی رفتارمیکرد میخواست صداش بزنه دستش ومیگرفت قلیون تعارف میکرد میوه پوست میگرفت. من وکارتم میزدی خونم درنمیومداماخیلی خودم وکنترل کردم جلودوستاش کم نیاره خیلی عادی رفتارکردم تااونموقع که پالتوش ودرآورد یه مانتوی زرد کوتاه وچسبون افتصاح که اصلانمیپوشید بهتربود تنش بود!دستش وگرفتم گفتم مائده پالتوت وبپوش بریم بیرون کارت دارم.نه عزیزم گرمم شده .میگم بپوش بیابیرون.جلوتررفتم دیدم نیومد برگشتم پشت سرم ودیدم داشت میومد یه پسره جلوش بلندشدگفت....
برگشتم گفتم چه گوهی خوردی تو؟چی گفتی یه باردیگه بگو اومددهنش وبازکنه بامشت زدم تودهنش.همه ی عصبانیتام روسراین مرتیکه خالی کردم.اومدندجدامون کردند دست مائده روگرفتم کشوندمش بیرون گفت کیفم جاموند؟!گفتم دهنت وببندهیچی نگو سوارشو.گفت ازت بدم میادابروم وپیش دوستام بردی وگریش وگذاشت ._توحالیته ازدواج کردی!؟حالیته شوهرداری؟!هان!؟یانه توهپروتی هنوز!؟خجالت نمیکشی !
ازچی خجالت بکشم !؟اوناهمکلاسیامن!چقدرحسودی چقدرکمبودداری.خاک برسرمن که زن توشدم خوبه ادعای روشن فکریم میکنی اقای دکترر!اصلامیدونی چیه!؟تولیاقت من ونداری طلاق میگیریم.
_چت شد؟خوبی!؟نفس تنگی داری!؟بخاطربوی قلیون اینجوری شدی؟
_به توربطی نداره طلاق میخواستی دیگه جدامیشیم !بروپایین.
_دم خونشون پیادش کردم یه راست رفتم اورژانس
نمیدونم چطورخودم ورسوندم خیلی حالم بدبود.یکی ازپرسنل درمونگاه قسمت پذیرش کارمیکنن اومدسمتم گفت دکتر اینجا؟خوبی؟صورتت زخمیه!؟
صادق پرستاراورژانس ودوست صمیم اومدسمتم نبضم گرفت گفتم نفس تنگی دارم نفسم نمیادباشه آروم باش
بهم اکسیزن وصل کردند یکم اروم شدم.همکارم که شیفتم وباهاش جابه جاکرده بودم اومدبالاسرم گفت انگارتولدخیلی بهت خوش گذشته دکترجان!
چراسروصورتت زخمیه،اهل دعواکه نبودی،چرااین ریختی!؟
هیچی نگفتم،گفت دستورECGدادم گفتم نیازنیست خوبم.گفت اون ومن تشخیص میدم بلندشدم گفتم ممنون لازم نیست خوبم.هولم داد گفت بخواب. ساعت وانگشترام وازدستم دراورد.پرستاراومددکمه های پیرهنم وبازکنه گفت اجازه میدین؟سرم وتکون دادم ودکمه های پیرهنم وخودم بازکردم ونوارقلب گرفت.که مشکلی تنفسیم ارتباطی به قلبم نداشت.بلندشدم دکمه های لباسم وبستم.همکارم اومدگفت برگرد من امپولتو بزنم._امپول چی!؟خوبم.برگرد ارامبخش برگرد.ناچارا برگشتم ولباسم واوردم پایین.خیلی اروم تزریق کردودردی حس نکردم.گفت چندساعتی بمون فشارخونت وکنترل کنند.گیج خواب بودم این امپول وکه بهم زد سریع خوابم برد.حس کردم یکی مچ دستم وگرفت چشام وبازکردم دیدم صادقه گفت خوبی؟
بیدارشدی؟
گفتم اره خوبم بلندشدم کتم وبرداشتم گفت کاش یکی دوساعت دیگه میموندی دکتر فلانی معاینت میکرد._نه نیازنیست .نمیخوای بگی قضیه چیه؟خیلی وقت بود حمله تنفسی نداشتی!؟
_نه چیزخاصی نیست یکم قلیون کشیدم هیچی نیست الان خوبم.
یکی دودقه حرف زدیم وکارام وانجام دادم رفتم خونه.
مامان باباخواب بودند رفتم تواتاقم درازکشیدم چهارپنج تامیس کال ازمائده داشتم.گوشیم وخاموش کردم وخوابیدم.
فرداش چندبارتماس گرفت ردتماس دادم جواب پیام هاش وندادم.باززنگ زدپیام دادم خوشحال میشم درخواست طلاقت وهرچه سریعتربفرستی.
گفت بایدباهم حرف بزنیم.گوشیم وخاموش کردم.تاسه روز نه من ازون خبرداشتم نه اون ازمن.
خیلی حس بدیه هم عاشق باشی هم عصبانی ودلخور.بلاتکلیفیه یه جورایی!
روزچهارم مامانش زنگ زدگفت بین شمااتفاقی افتاده!؟دعواکردین!؟
گفتم نه چیزی نشده چطور!؟_ دوروزه ازاتاقش نمیادبیرون هیچی نمیخوره حالشم بده مریض شده هرچی بهش میگم به شوهرت بگومریض شدی میگه نه توهم حق نداری بگی.چیزی شده؟اگه دعواتون شده به من بگومادر؟_نه مامان چیزی نشده من کارم تموم شدبرای شام میام خونتون.فقط یه لطفی بکنین نگین من شب میام._باشه مادرمنتظریم.نمیدونستم چیکارکنم برم منت کشی؟نرم؟!
واتساپم وچک کردم کلی معذرت خواهی کرده بود پروفایلشم گذاشته بودسرماخوردگی خراست!
عصرش رفتم براش چندتاشاخه گل وساعتی که دوست داشت و گرفتم البته برای خودم نگرفتم تکش وپیداکردم چون قیمتش بالابود.رفتم دم خونشون زنگ زدم رفتم بالا.مامان گفت به به شاه دوماد گفتم کجاست؟؟_تواتاقش کز کرده بیرونم نمیاد.کتم ودادم به مامان رفتم بالادرزدم گفتم اجازه دارم بیام منت کشی؟؟دوییداومدبغلم کرد گفت ببخشید!
چرابغض کردی حالا؟_مامانت میگه چندروزه ازاتاقت نمیای بیرون من وندیدی افسرده شدی!گفت نخیراصلانم اینطورنیست خیلیم حالم خوبه افسرده هم خودتی._گفتم اخی چقدربدگذشته بهت،فقط یه هفتس ندیدیم حالش وببین!
_نه مثه اینکه به توسخت ترگذاشته فقط ۴روزه باهم قهریم ،میگی یه هفته.بمیرم خیلی سخت بود؟!
_حقته طلاقت بدما.اگه این زبون ونداشتی چیکارمیکردی پاشو پاشو این دستمال کاغذیاروجمع کن یه ابی به صورتت بزن پاشو.
میشه قبلش درمورداونشب حرف بزنیم؟؟؟گفتم نه اوقاتمون وبراچی تلخ کنیم هرچی بودتموم شد ولش کن.دستش وگرفتم دروبازکردم بامامان روبروشدم.اب دهنش وقورت دادگفت مادربراتون چایی اوردم.گفتم کوچاییت پس؟؟من ومائده زدیم زیرخنده.عاشق کارهای مادرخانمم.
باهم رفتیم صورتش وشست وبالاخره چایی مامان خوردیم وکیفم آوردم که معاینش کنم.تب داشت گلوشم خیلی عفونی بودفشارش وگرفتم گفتم یه امپول کوچولو بزنی حالت خوب میشه._نه توروخداخواهش میکنم اصلاآمادگیش وندارم._مگه آمپول آمادگی میخواد؟!میگم یدونه!؟
نه خواهش میکنم بخداامروزخیلی بهترم_اره کاملامشخصه.
اگه این وبزنی دوسه روزه خوب میشی.نه قرص وشربت بده خوب میشم.باشه بیااین قرص وبخور _مامان یه لیوان آب ویدونه قاشق بیارلطفا.
داروهاش وخورد گفت بخاطراونشب معذرت میخوام بخدا خجالت میکشم توصورتت نگاه کنم همش حق باتوبود._بعدادرموردش حرف میزنیم بهش فکرنکن.چندتافیلم دانلودکرد باهم نشستیم دیدیم.
شبم شام مامان قرمه سبزی پخته بود باباکه اومد باهم غذاخوردیم.مایده گفت شب اینجابمون.گفتم نه روم نمیشه بمونم باباتم خونس زشته.نه اصلابابام اینطورنیست ناراحت نمیشه ماعقدکردیم بمون.
حالاصبح میبینمت.مائده جلومامان بابابلندگفت مامااان تشک ابریه کجاست؟بذارتواتاق من دکتر شب اینجامیمونه.
مامان بابای مائده یکم بهم نگاه کردندگفتم نه ممنون صبح میبینمت دیگه عزیزم.مامان گفت پسرم اگه دوست داری بمون پیش حاج اقابخواب .من ومائده زدیم زیرخنده.خلاصه شب موندم ولی پیش بابانه تواتاق مائده تشک پهن کردم خوابیدم مائده هم روتختش خوابید ولی بساطی داشتیم تاصبح!مامان به بهونه های مختلف میومد یه نگاه بهمون میکردمیرفت.دروبستیم اومد دروبازکردگفت مامان گرمتون میشه در وبازبزارین گفتیم چشم دوباره میومد.تاصبح فقط میخندیدیم.صبح زودبلندشدم دیدم ساعت ۶مایده هم خوابه.تب داشت بیدارش کردم داروهاش ودادم ودوباره خوابیدم.خوابم نمیبرد رفتم خونه خودمون اماده شدم رفتم سرکار.البته مجبورشدم عصرش بهش امپول بزنم.
🔹️مرسی که خاطرم وخوندین
🔹️من تازه ازدواج کردم.متاهل بودن هم خوبه هم بد!
خیلی اوقات اصلا هیچ تفاهمی درهیچ زمینه ای نداریم،گاهی اوقات شده دوساعت حرف زدم تادرموردموضوعی متقاعدش کنم اما بازحرف خودش وزده.گاهی اوقات لجبازیهاش عصبیم میکنه.درک نکردناش خیلی برام سخته امابازم دوسش دارم بنطرم روابط دوتاادم که باهم زندگیه مشترکی روشروع میکنند خیلی پیچیده وعجیبه.چیزی که تامجردبودم هیچ درکی براش نداشتم.بنظرم واقعامسئولیت بزرگیه روعشق وعاشقی ازدواج نکنید هرموقع تونستیدمسیولیت پذیرباشیدازدواج کنید.
🔹️سن پایین ازدواج نکنید.خداروشکرکه چنددهه ای ازخداعمرگرفتم بعدازدواج کردم.
🔹️امیدوارم روابط شادی بااطرافیان وهمسرتون داشته باشید.
دی ۹۸