سلام دوسال پیش بعد از ماه رمضان دچار کم خونی شدید شدم با ی سری مشکلات دیگه بامامانم رفتم دکتر از استرس داشتم میمردم میدونستم امپول رو شاخم رفتیم داروخونه داروهاروگرفتیم چشمتون روز بد نبینه 13تا امپول داخلش بود من همینطوری ماتم برد خلاصه به مامانم گفتم من اینارو نمیزنم بالاخره با زور راضی شدم که دوتا از امپولارو نوش جان کنم رفتیم سمت تزریقات میدونستم این امپول قرمز رنگ درد داره خانم تزریقاتی به من گفت اماده شو تا بیام مامانمم رفت قبض بگیره منم رفتم اماده شدم که اومد سراغم پنبه رو کشید ی ترسی افتاد به جونم که نگو امپول اول زد زیاد درد نداشت اما امپول دوم چنان اخی کشیدم کهدلم به حال خودم سوخت حسابی سفت شدم اونم بافشار امپول زد خلاصه تا دو روز به زور راه میرفتم 4تا امپول بی درد روزدم و اززیربقیش در رفتم ببخشید اگر بی مزه بود