سلام دوستان عزیز خوبید خوشید روبه راهید رو به رشدید انشاالله هرجاکه هستید دلتون خوش تنتون سالم و به دوراز کرونا باشید خب خاطره مربوط به مامانم هس ومربوط به ۴روز پیشه 
صبح که از خواب بیدار شدم اومدم داخل سالن دیدم مامان رو مبل پتو کشیده روش خابیده تعجب کردم گفتم ساعت ۱۰مامان خوابه بعیده ازش رفتم بالا سرش صداش زدم گفتم مامان مامان گفت جانم گفتم هنو خوابی گفت حالم خوب نیس گفتم چیه چت شده به بابا گفتی گفت نه معدم درد میکنه حالت تهوع دارم گفتم صبحونه خوردی گفت نه رفتم شیر گرم کردم و شیر عسل درست کردم و اوردم براش که به محض اینکه از گلوش رفت پایین دوید داخل دستشویی وگلاب به روتون همش اورد بالا ترسیده بودم مامان هم خیلی درد داشت گریه میکرد اخه مامانمم مثه خودمه یهکم نازک نارنجیه🙊🙊رفتم زنگ زدم فرشید قضیه رو گفتم ،گفت اماده بشید میام دنبالتون بریم دکترمنم اماده شدم مامان هم اماده کردم و دفترچه هم برداشتم فرشید بعداز یکساعت اومد منم دست مامان گرفتم بردم داخل ماشین صندلی عقب خابوندم خودمم جلو نشسم خیلی ناراحت بودم توفکر بودم دلم برا مامان میسوخت کلا هروقت مامان مریض بشه من بق میشم گریم میگیره فرشید هم میگفت خانم گلی نگران نباش اخم نکن الان میبریمش دکتر خوب خوب میشه و هی اذیتم کرد منو خندوند دیگه رفتیم درمانگاه و مامانو پیاده کردم و فرشید هم رفت ماشین پارک کنه بیادش و مامان ونشوندم رو صندلی رفتم نوبت گرفتم اومدم پیش مامان نشسم ۴.۵نفر جلومون بودن مامان هی میگفت بوی الکل حالم بد میکنه منم دستمال دادم گرفت جلو دهنش فرشید هم اومد گفت نوبت گرفتی گفتم اره نشس پیشم و تا بعداز۴۵دقیقه نوبتمون شد فرشید دست مامان گرفت بردش داخل مطب منم پشت سرشون رفتم دکتر یه اقای حدود ۴۰ساله بود سلام علیک کردیم و فرشید کمک کرد مامان رو صندلی بیار نشس و اومد پیش من دکتر علایم وپرسید مامان هم گفت حالت تهوع شدید دارم ومعده درد امونم وبریده دکتر هم گفت بخاب رو تخت و منم رفتم مامانو خابوندم رو تخت و دکتر گفت لباسشو بزن بالا منم مانتو مامانو دراوردم بلوزشو زدم بالا دکتر هم با دستش معده مامان وفشار میداد و ضربه میزد که مامان اشک میریخت یواش ازدرد ولی هیچی نمیگفت منم تو مرز گریه کردن بودم دست مامانو گرفتم فرشید هم به من میگفت چته دختر خوب میشه دیگه دکتر معاینه کرد ولباس مامان پوشیدم گذاشتم بخابه تت دکتر نسخه بنویسه دکتر گفت ورم معده داری متاسفانه دارو مینویسم براتون حتما سر ساعت مصرف کنید بعد یهو یادش اومد فشار مامانو نگرفتع اومد فشارشو گرفت رو ۸بود گفت پایبنه رفت دارو نوشتو منم کمک‌کردم مامان اومد پایین از تخت نسخه رو فرشید گرفت تشکر کردیم اومدیم بیرون فرشید گفت همینجا بشینید داروهارو بگیرم میام ماهم نشسیم فرشید بعداز ۲۰مین داروهارو گرفت واومد واای دکتر چقدر امپول داده بود سرم هم داده بود فرشید گفت من قبض میگیرم قبض ۴تا امپول با سرم گرفت و اومد گفت سمیرا مامانو ببر تزریقات منم مامانو بردم که ۴تا تخت بود پرده هم نداشت یه خانم رو تخت سوم خابیده بود منم مامانو رو تخت ۴بردم خابوندم پرستاره با امپول اماده رفت بالا سره خانمه شلوارشو محکم کشید پایین گفت شل باش عزیزم خانمه هم یه خانم تپل بود میترسید گفت یواش و پرستار فرو کرد که خانپه یه تکون خوردو گفت وااای میسوزه پرستاره هم تزریق کردو دراورد ورفت دوتا از امپولای مامانو اماده کرد منم مامانو دمر کردم شلوارشو از دوطرف اوردم پایین مامان از امپول نمیترسه پرستاره گفت شورتشو بده پایین منم دوطرفو کشیدم پایین پرستاره پنبه کشید اولیشو فرو کرد دراورد زود دومی هم مه اول زد ودراورد رفت دوتای دیگه اماده کرد واورد این دوتا بزرگتر بودن پرستاره یه توده عضلانی درست کرد پنبه کشیدو فرو کرد که مامانم یه تکون شدید خورد گفت وای پرستاره هم تزریق کرد دراورد سمت دیگه رو دوباره توده درست کردو پنبه کشیدو فرو کرد که مامان سفت کردو اه وناله پرستاره محکم زد بالای تزریق گفت شل کن مامان هم شل کردو پرستاره تا اخر زد ودراورد مامان هی میگفت اخ درد داشت منم شلوار مامانو کشیدم بالا برگشت و کمک کردم بلند بشه گفتم مامان میخای سرمو بریم خونه فرشید بزنه گفت اره بوی الکل اینجا بدم میاد کمک‌کردم کفش پوشید رفتیم بیرون مامان لنگ میزد فرشید گفت مگه سرم نزد گفتم نه گفت خونه بزنی براش دیگه رفتیم خونه کمک‌کردم مامان لباس عوض کرد خودمم عوض کردم مامان خابید رو مبل فرشید گفت مامان سرمتو بزنم مامانم گفت اره عزیزم فرشید گفت بهتری مامان گفت یه کم بهترم ولی هنو حالت تهوع دارم فرشیدم‌گفت فشارت پایینه بزنی بهتر میشی فرشید گفت سمیرا یه شال بیار منم اوردم بست بالای دست مامان و ضربه زد تا رگ پیدا بشه پنبه کشیدو سوزنو فرو کرد که مامان دستشو تکون داد چشماشو بست فرشیدم گفت تموم تموم چسپ زد مامان بعداز ۱۰دقه خابش برد منو فرشید هم رفتیم داخل اتاق من و بعد فرید اومد سرم وتموم شد دراورد اینم از داستان من ببخشید طولانی شد ادامش هم میزارم براتون ادامه داره🥰