خاطره هستی جان
سلاااااام به عشقولیا💜
قبلا ی خاطره گذاشتم اما نوروز دوسال پیش
🌹هستی🌹 ام ۲۰ساله رشته مدیریت دانشگاه خیام مشهد (مشهدی اصییل، حسااابی شمع دزد🤣🤣🤣 ینی نه اینکه چیز ارزشمندتری نیست بدزدیم که میریم شمع مردمو میدزدیم🤦♀🤦♀🤦♀🤦♀)
خاطره تازه واسه دوهفته پیشه وهنوز مقداری ادامه داره😢😢🤦♀
من ۲۱ام شروع امتحانام بود ک از چند وقت قبلش رعایت میکردم و مراقب بودم کرونا نگیرم دَمه امتحانی بد بخت شم😬
کرونا نگرفتم ولی یه چیز بد تر گرفتم😤😤
دقیق پنجشنبه دوهفته پیش که ما به اصرار خانواده و مخالفته من مهمون داشتیم و شب من دلپیچه گرفتم و یکمم اسهال🙈🙊🙉🐒 یه موز خوردم عرق نعنا و خوابیدم صبح دوباره عرق نعنا اگر اشتب نکنم موز و راهی باغه عمه جان شدیم ،اونجا سرم بند شد خبری از دلپیچه و حاله بد نبود تا شب ک رسیدیم خونه و دوباره دلپیچه وگلاب به روتون اسهال🙈🙉🙊🙊🐒دوباره قرص نعنا ،عرق نعنا، موز ..
فردا ظهر که بنده از خواب بیدار شدم 🙂🙃اوکی بودم اما یکم بعد بدنم شروع کرد به داغ شدن ، یکم بعد سردم شد درحالی ک تب داشتم یکم بعد سرفه هم اضافه شد و تشخیص مادرجان این بود ک بدنم عفونت داره حالا عفونته چی خدا داند😂😐🤦♀ استامین فن خوردم و سرماخوردگی و اموکسیسیلین (وای چقد نوشتنش سخت و مسخرس) تاشب من دلپیچه تنهاهم داشتم از طرفی هم حرصم گرفته بود ک نزدیکه امتحانه حتما کرونا گرفتم، خلاصه یکم ازخانواده فاصله گرفتم و پشقاب لیوان جدا دست و صورتمم با دستمال خشک میکردم و اسپری جاهایی ک بهشون دست میزدم از قبیل در دستشویی و چراغش یکسره میزدم🤦♀
خلاصه گذشت تا فردا و پس فردا و من هنوز حالم بد بود به علاوه حالت تهوع
خلاصه دقیقا چند شنبه بود یادم نیست و من از صبحش حالت تهوعم شدید تر بود و فکر کنم گلاب به روتون یکبار هم اوردم بالا ، دیگ ساعت۱۲شب ک فیلممون تموم شد😂😐 گفتم خیلی حالم بده بابام گف بپوش بریم دکتر منو بگید یهو موندم چیکار کنم ،چی بگم😐😐😂
حاضرشدم رفتیم، بابام رفت نوبت بگیره فقط کارت قبول میکردن، گفت بشین کارتمو خونه جاگذاشتم برم بیارم🤦♀
دیگ بابام اومد نوبت گرفت ک چند نفر جلومون بودن، اونجاهم یهو دلم پیچ داد و.. ک رفتم دسشویی؛ به بابام گفتم نوبتو بده خودم میرم ، رفتم تو گفتم دلپیچه و... دارم ازپنجشنبه داشتم بقیشو میگفتم ک پرسید دلپیچت چطوریه؟ من: هی میگیره ول میکنه🙈😂(ینی اون لحظه یاد زایمان افتادم😂 ) و یه سوال دیگ و گفت عفونت روده داری😐😐 این درحالی بود ک فک میکردیم کروناس و مامانم نگران بود ک الان ازمایش کرونا مینویسه😂😂😂🤦♀
و من هنوز تو شوک بودم ک عههه کرونا نیست😂🤦♀ نکته جالبش اینه ک انقد زوود تشخیص داد ک من هنوز علائممو کامل نگفتم این چطور فهمید😐 هنوز فک میکردم نه کروناست داره اشتب میکنه گفتم اقای دکتر من تب هم کردم بدنمم یکم درد میکرد حالت تهوع دارم سرفه ، داشتم میگفتم ک باز پرید وسط حرفم گف همون عفونته روده س ، زبونتو بده پایین ، بیشتر، (حساابی زبونمو فشار داد وتا اخر ابسلانگو کرد تو دهنم) سینوزیت مزمن هم داری صبحا پامیشی خلطت اینجوریه؟ نه ولی خیلی گلو دردم تازگی گف همونه.
خب بریم سراغ نسخه نوشتن ک حینه حرفامون اینم نوشت؛ یه قرص نوشتن واسه فلان ، یکی دیگه واسه فلان، یه شربتم واسه فلان، یه امپول مینویسم واسه فلان،😳😞یه امپول دیگه واسه فلان😞😞 یه قرصه دیگه واسه فلان ، یه قرصه دیگه واسه فلان، پنیسیلین بنویسم؟ منم گفتم نه لطفا(تقریبا ۶ساله ک واسه سرماخوردگی نه دکتر رفتم نه امپول زدم😌😌😌، با یه حالتی گفت دوست نداری بزنی، باشه یه انتیبیوتیک قوییی مینویسم فقط حواست باشه قبله خوردنش حتتتما یه چیزی بخوری سیر باشی چون خیلی قویه (این نکته رو تا اخر چند بار تکرار کرد) دوباره یه قرص واسه فلان تاااا نسخه پره پر شد ینی تا جاداشت نوشت، اخرش ک پاشدم مظلوم و اروم گفتم اقای دکتر این دوتا امپولی ک نوشتین الان ک نمیخواد بزنم؟ نمیدونم چرا خندید😆😆 گفت چرا دیگه نوشتم ک بزنی دیگ😅 من: نمیشه نزنم الان؟ با قرصا تاچند روز دیگه خوب نمیشم؟ دکتر:😂 چرا دیگه الان بزن واسه دلپیچته و بدن دردت، من: لطفا
دکتر: 😆نمیدونم، خودت میدونی
خلاصه ک خیلی دکتره پایه ای بود از اونا بود ک راحت میشدبپیچونیش خوشبحال خانوادش😜
خب بابام رفت دارو گرفت اومد بره قبض بگیره واسه امپولا گفتم بابانمیخواد حالا فعلا گف پس یکیشو بزن
نه کلا نمیخواد چیز مهمی نیس گف ماله دلپیچه و بدن درده ، هیچی دیگ گوش نکرد اومد قبض بگیره واسه یکیش ک گفتم دوتاشو بگیر من ک دارم میزنم
رفتم تو تزریقات ک خلوت بود فقط یکی سرم بهش وصل بود فک کنم
دراز کشیدم خییلی استرس داشتم، اومد گفتم توروخدا اروم بزنید
اون خانومه: حقیقتا امپولات درد دارن ولی باشه من اروم میزنم ولی حقیقتا درد دارن
من😢😢
یکم درد داشت (البته الان میگم یکم اون لحضه واسم زیاد بود )هم زد دراورد😑😳 تو شوک بودم ک چرا انقد سریع زد ک دومیو پنبه کشید توده درست کرده یه کوچولو داشتم سفت میشدم ک سوزنو فرو کرد ، وااای قشنگ وارد شدنسوزنو حس کردم🥴🥴🥴😣 این دردش بیشتر بود ک اینم خیلی سرییع تزریق کرد😶😶 مثلا گفتم اروم بزنه اونم گف اروم میزنم😒😒😒
بابا گف یکیش ضد تهوعه فک کنم اولیش بود ، ولی اینجا همه میگفتن ضد تهوع درد نداره، واسه من که واقعا درد داشت ، ینی هِی فوحش میدادم غلط کرده اونی ک گفته امپول ضد تهوع درد نداره، بیخود کرده😅😅
حالا واقعا چرا بعضیا انقد سریع میزنن خووو، انقد بی حوصله اخه، اگ اروم تزریق کنی ک اونم کمتر دردش میادو اذیت میشه دیگ
رفتیم خونه گفتم واسه فردا صب برام تست کرونا نوشت مااتم گف عههه جدی ؟😂😂😂۶_یا۷تا فقط قرص بود هااااا به جونه خودم☹️☹️ با یه شربته سرفه
خواهرم سوپ گرم کرد یکم خوردم وپیش ب دستشویی😄 هنوز نرفته هضم میشه🙈🙊
اومدم دوباره یه قاشق دیگ بخورم ک هم گذاشتم دهنم گلاب ب روتون اوردم بالا🤮🤧 اخه یکی نیس به این دکتره بگه واسه یکی ک این قد وضع روده و معدش خرابه این همه قرص مینویسن😑 من چطور بخورم اینارو اخه🤦♀
یکم ک گذشت قرصامو خوردم وای انتیبیوتیکش امپوکسی کلاو بود( ینی همیییشه متنفر بودم ازش، خیلی بزرگه به نظرم) دیگ بزور اینم خوردم و خوابیدم فردا پاشدم باز حالت تهوع شدید قرصامو خوردم یکم ک گذشت هرچی خورده بودمو بالا اوردم البته جز قرصا، دوباره شب همینطور تا فردا صب پاشدم ضعف شدییید داشتم یه چیزی خودم ک بتونم قرص بخورم باز یکم بعد بالا اوردم و دوباره سرشب همینطور از این ور هم جوش میزدم ک من پس فردا ینی شنبه امتحان دارم و هیچی نخوندم 🤦♀از عصر هِی ب مامانم میگفتم مامان بپوش بریم دکتر حالم خیییلی بده، اونم میگف بریم ک چی ،ک باز بگی امپول نمیزنم چه فایده اخه، اصلا باید خودم دیشب باهاتون میومدم😑😠😠(مامانم اعتقاد شدیدی رو امپول و اثراتش داره😅) سر شب بابام ک اومد رفتیم دکتر واسش گفتم ک همکارتون گفتن عفونت روده س و اینا اول ک فشارمو گرفت گف یه سرم مینویسم واست، دارو هارو هم چک کرد و گف فقط فلان قرصو بخور ، اینجا من اصرار داشتم رو امپول😆😆 گفتم انتیبیوتیک چی؟ پنیسیلین نمیخواد ؟ گف همین انتیبیوتیکه دیگه ،نه نمیخوادپنی ، گفتم دکتر من پس فردا امتحان دارم امشب فقط خوب شم گف خوب میشی انشااله ،ویتامین بنویسم گفتم اره، خلاصه نوشتو بایه قرص و یه شربت،
دوباره راهی تزریقات شدم، دراز کشیدم گفتم امپول تو سرم میزنین ؟ گف نه بخواب اول امپولتو بزنم، امپولت مایعش درد داره تحمل کن😐 برگشتم زد ، خییییلی به نظرم درد داشت ولی کلا کسی نیستم سرو صدا کنم ، من دوسال پیش زیاد نوروبیون میزدم انقد درد نداشت به نظرم البته من ایرانی میگرفتم😆😆
و همیشه ام میگفتم نوروبیون اصلا هم درد نداره الکی میگه ولوسه اونیکه میگه درد داره و گریه میکنه، البته اینجا م هی میگفتم غلط کردم گفتم دردنداره ،بیخورد کردم ، 😂 البته الانم به نظرم در حده گریه نیس ولی خووب...
این یکی ام خیلی سریع تزریقش کردتقریبا مثه اون شبیه🤦♀ چرا اخه ،به نظرم اگ انقد سریع نمیزد اینقد دردم نمیومد، البته ادم وقتی مریض میشه تحمله دردش هم کم میشه، موقع هایی ک من میزدم مریض نبودم ، تازه فشارمم اون شب پایین بود
بعد سرم واسم وصل کرد ک یکم سوخت . دیگ بعد من کم کم داشت تزریقات شلوغ میشد
تموم شد صداش کردم اومد در اورد تا اومدم پاشم دیدم عه مامانمو خواهرم اومدن تو😂😂 گویا بابام زنگ زده بود ک هستی سرم وصل کرده بیاین اینجا تنها نباشه☺️
دیگه برگشتیم خونه من خیییلی حالم بهتر بود و شارژ بود اثره سرم بود ، چقد این معجزه میکنه، اگر دکتر اولیه سرم داده بود فک نمیکنم انقد مریضیم طول میکشید چون هم زدم حالت تهوعم و بی حالیم خوب شد، دارو های جدیدمو خوردم تا دو روز پیش داشتم مصرف میکردم ولی خیلی نتیجه نداشت بازم بنده یکم ببخشید واقعا، اسهال بودم.
پ.ن: الان ساعت۳:۴۸ دقیقه ک تموم شد☺️
پ.ن: هنوز دستم کبوده از سرمه
پ.ن: پریشب مامانم ب بابام گفت ک کلپوره بگیره واسم به بد بختی بعد دو روز ۱استکان کمترک رو تمومش کردم🥴🥴 دیروز خوب شدم ولی شب ک عدسی خوردم دوباره یکم ... از پزشکان محترم کسی میدونه دلیلشو؟چرا من بعد حدود دوهفته هنوز اینجوریم؟؟😢
پ.ن: ``دکتر مهدیه`` عزیز دلم خییلی واستون تنگ شده ، خاطره بزارین لطفا الان فک کنم زمانه استراحته شماست چون با اطلاعاتی ک من دارم کرونا خیلی باید واستون خطرناک باشه
`` Miiina`` عزیزم نا امیدنشو اینهمه تلاش نکردی ک الان با خسته شدن کنکورتو خدایی نکرده خراب کنی، ان شاءالله ک دندون قبول میشی😍😍 نگران نباش ،سعی کن انرژی داشته باشیو خوتو شاد و سرحال حداقل نشون بدی چون این تو روحیت هم اثره مثبت داره، اما اگر خداااییی نکرده دندون نیاوردی اصلااا نارحت نشو چون تو تلاشتو مطمئنن کردی اگر قبول نشدی حتما مصلحت نبوده ،خدا هم عادله هم دانا بهتر از ما از سرنوشتمون خبر داره، ان شاالله ک قبول میشی امااگر نشدی با این فرضیه حالتو خوب کن ک اگر قبول میشدم اتفاق بدی واسم میفتادیاکارم ب جایی میرسید ک بدبخت میشدم شاید، راستی مینا جان واسه انرژی و سرحالی اب و زعفرون و هل بزار یه ربع بجوشه با عسل یا نبات بخور
در اولین فرصت هم خاطره بزار 😍😍☺️
پ.ن :عطیه جون ک داداشت پزشکه خاطره لطفا🙏
پ.ن : اقا مهرسام و امیر شیرازی در اسرع وقت خاطره لطفااابود
پ.ن: دوستان لطفا جدی تر بگیرید کرونا رو، نه فقط به خاطره خودتون بلکه واسه خاطره مامان باهاتون، مامان بزرگ بابا بزرگا، واسه خاطره اطرافیانمون ک بیماری از قبل دارن، خدا نگهدارتون باشه👋