سلاممم چطورین؟امیدوارم حالتون عالی باشه❤من فاطمه ام و ۱۵ سالمه ۵ سالی میشه که اینجا رو پیدا کردم و عاشقش شدم .و حدود سه سال پیش اینجا دوتا خاطره گذاشتم که یکیش مربوط که ارتودنسی دندونام بودو یکیشم امپول زدن ۶ سالگیم .یادش بخیر اینجا یه دوستای خوبیم پیدا کرده بودم که الان فک کنم هیچکدومشون نیستن .
راستی این خاطره مربوط به دیروزه داغه داغ☺
خب بریم سراغ خاطره که راجع به واکسن دبیرستانه شاید به درد بعضیا بخوره.
من ده سالی میشه که امپول و واکسن نزدم اخریش مربوط به کلاس اولم بود که حالم به شدت بد شد و تب کردم اما یه روز بعدش خوب شدم .
یه ماهی بود که استرس به جونم افتاده بود سر این واکسنه🤦‍♀️😂انگار قبلا یکی دوجا شنیده بودم خیلی درد داره و منم که دیگه هیچی یاد مامانم نمینداختم که منو نبره بهداشت😂😂تا اینکه عمم یاد مامانم انداخت و مامانم هم زیاد گیر نداد به خاطر کرونا ولی پریروز خودم شجاع شدم و گفتم بریم بزنیم (من زیر یه خاطره ازتون پرسیدم که این واکسن چجوریه و خیلیا راهنماییم کردن از همینجا میگم دمتون همتون گرم با حرفاتون ترسم ریخت)قرار شد فرداش بریم مرکز سلامتی که تو خیابون خودمونه بچه هم که بودم رفتیم همونجا یادمه اون موقع پر از درخت بود انگار باغ بود پر از درخت توت و میوه ولی الان بازسازیش کردن .
خلاصه که دیروز صبح مامانمینا زنگ زدن گفتن حاضر شو بریم الان خلوته و منم همون لحظه استرس گرفتم و تپش قلب😶😶خلاصه حاضر شدم و رفتیم .اونجایی که واکسن میزدن چند تا پرستار نشسته بودن که انصافا خیلیم مهربون بودن کلی مامانمو سوال پیچ کردن فشار و وزنشو گرفتن و اینا خلاصه که منو صدا زدن گفتن بیا تو .منم یک استرسی گرفته بودم که حد نداشت خداروشکر از پشت ماسک معلوم نبود و اینکه من ادمیم که اصلا احساسمو نشون نمیدم یعنی اگه در حال مرگم باشم بازم چهره ام ارومه😂 طوری که پرستاره به مامانم گفت انگار شما بیشتر از دخترت استرس داری😑😐من مانتومو دراوردم و استینمو دادم بالا توی دلم به غلط کردن افتاده بودم خلاصه پنبه کشید و واکسن و زد فقط همینو میتونم بگم که پنبه کشیدنش از واکسنش بیشتر درد داشت😒انقدرم کوچولو بود که وقتی واکسنو کشید بیرون من نگاه کردم که باورم بشه واقعا تموم شده یعنی میگفتی سیب تموم شده بود😂بعد تا چند دیقه فک میکردم حتما یه واکسن دیگه هم هست ولی نبود 🙄کارت واکسنو گرفتیمو اومدیم بیرون .راستی چون من دست چپم گفتم دست راستم بزنن .
تا یکی دوساعت هیچ دردی نداشت تا اینکه کم کم دست دردم شروع شد و تا الان که دارم خاطره مینویسم دستم چنان درد میکنه که نمیتونم تکونش بدم کمپرس هم گذاشتم ولی فک کنم فایده ای نداشت .
اینو گفتم که بدونین اصلااا درد نداره و نترسین فقط دست درد بعدش اذیت میکنه ادمو همین
امیدوارم که خاطرمو دوست داشته باشین و مفید بوده باشه براتون .
پ.ن:لطفااااا ماسک بزنیدددد خواهشاااا یکی از اقوام ما سه ماهه درگیر کروناست یه نفر دیگه هم گرفته و بدون هیچ علائمی بوده یهو رفته کما🤦‍♀️
پ.ن:میشه خواهش کنم اونایی که رشته ریاضی بودن و هستن بگن چجوریه؟من انتخابش کردم ولی هنوز تردید دارم .
پ.ن:میدونم جرئیاتش خیلی بیشتر از خاطره بود ولی شما به بزرگی خودتون ببخشین❤❤😻
بوس به کلتون خدافظ🖐