سلام به همه‌ی عزیزان🌻🌻

امیدوارم که زندگی بر وفق مرادتون هست و حال دلتون خوبه خداروشکر امتحانات ما هم تموم شد الان که دارم فکر می کنم امسال همه جا رفتم از سر جلسه ی امتحانات بگیرید تا مرکز بهداشت بازم خداروشکر که با خوشی تموم شد و اتفاق بدی نیفتاد بیچاره کنکوری های امسال که هنوز تکلیفشون مشخص نیست امیدوارم هر چیزی که صلاح هست اتفاق بیفته، تو خاطره ی قبلیم از آندوسکوپی شدنم گفتم الان هم می خوام ادامش رو تعریف کنم .
تا چند روز بعد از آندوسکوپی از ته دل خوشحال بودم که اتفاق خاصی نیفتاده و مشکله جدیی نبوده اما این خوشحالی زیاد دووم نداشت به من نگفتن به چه دلیل اما بابام گفت که می خواد مرخصی بگیره چند سالی بریم خارج از کشور زندگی کنیم معمولا بچه ها از خداشونه منم خیلی خوش حال شدم خلاصه ما برای مدتی که هنوز مشخص نبود از ایران خارج شدیم دقیق یادم نمیاد فکر کنم تقریبا یک هفته از نقل مکانمون گذشته بود که بابام گفت حالا که ما اینجاییم هلیا رو هم ببریم یه دکتر دیگه ببینه منم که بی خبر از همه جا فکر می کردم قراره مثل دفعه ی قبل اتفاقی نیفته چیزی نگفتم رفتیم پیش پزشکی که پسردایی بابام معرفی کرده بودن بعد از آزمایش های مختلف و کار هایی که انجام دادیم ایشون منو بستری کردن خیلی از مامان و بابام پرسیدم که چه اتفاقی افتاده و مشکلم چیه اما هر دفعه یه جوری حرف رو عوض می کردن و جوابم رو نمی دادن یا می گفتن دکتر میخواد یه آزمایشی بگیره که باید بستری باشم تو اون مدت من حس می کردم از یه چیزی رنج میبرن اما اون رو ازم پنهون می کنن تا اینکه یه موقع وقتی بابا و مامانم تو اتاق نبودن یه پرستار اومد داخل ایندفعه از ایشون خواهش کردم که مشکلم رو بگن ایشون نشستن کنارم و با هم حرف زدیم که درآخر یه اسمی به کار بردن که من نفهمیدم یعنی از حرفشون سر در نیاوردم واسه همون رفتم درباره ی اسمی که گفتن تحقیق کردم وقتی اسم فارسیش اومد یه لحظه خشکم زد همون بیماری که جون بابابزرگ پدریم رو گرفته بود همون بیماری که جون مادربزرگ مادرم رو گرفته بود همون بیماری که حتی اسمش رو تو خانواده نمی آوردن یعنی تنها بیماریی بود که اصلا بهش یک درصد هم فکر نکرده بودم بیشتر تحقیق کردم خیلی چیز ها رو تونستم پیدا کنم ولی شک داشتم این بیماری رو داشته باشم چون چندجا خوندم که معمولا افراد بالای ۴۵ سال این بیماری رو می گیرن و احتمال ابتلا در سنین پایین کم هست همینطور داشتم دربارش می خوندم که یکدفعه مامان و بابام اومدن منم سریع خودم رو جمع و جور کردم و هیچ حرفی در مورد اینکه چه چیز هایی رو می دونم نزدم،حدود دو یا سه ساعت فقط به این فکر می کردم که چطوری بپرسم ازشون؟چطوری مطمئن شم از واقعیت؟و...
تا اینکه دلو زدم به دریا و یواش یواش شروع کردم مقدمه چینی کردن تا گفتم یه سوال می پرسم ازتون فقط تو رو خدایی که بهش اعتقاد دارید راستش رو بگید حتی اگه جوابتون برخلاف انتظارم باشه ناراحت نمی شم فقط می خوام حقیقت رو بدونم من...............دارم ؟یه لحظه مامان و بابام بهم نگاه کردن ، از قیافه ی مامان و بابام به نظر می رسید از سوالم تعجب کردن بازم هیچی نگفتن اما ایندفعه دیگه مطمئن شدم حقیقت داره ، خیلی گرفته شد حالم خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو بکنین یعنی در واقع همه ی زندگیم و رویاهام رو درعرض چند ثانیه باختم اون موقع فقط از خدا گله می کردم که چرا من ؟ اگه قرار بود تو این سن بمیرم اصلا چرا بدنیا اومدم؟ به خیلی چیز ها فکر می کردم اینکه بعد من چه بلایی سر مامان و بابام میومد؟چقدر میتونستم زنده بمونم؟ ...
شد روزی که برای اولین بار باید شیمی درمانی میشدم به این نتیجه رسیده بودم که نباید ناراحت باشم و خودم و اطرافیانم رو اذیت کنم چون دو حالت وجود داشت یا میمردم و یا زنده می موندم حالت سومی درکار نبود البته احتمال اینکه زنده می موندم زیاد نبود رفتم شیمی درمانی شدم بعد از شیمی درمانی اومدن یه آمپولی بهم زدن که بعد از تزریق اون آمپول بدن دردم شدت پیدا کرد حس می کردم استخوانام دارن خورد میشن یه فشار زیاد روی استخونام بود این درد ها معمولا تا چندین روز بعد از شیمی درمانی باهام بود طوری که بعضی موقع ها نمیتونستم روی پای خودم بایستم و راه برم تا اینکه کم کم دردم کمتر میشد که دوباره وقت شیمی درمانی بعدی می‌رسید بعد از هر بار شیمی درمانی شدن حالت تهوع شدیدی می گرفتم که خیلی اذیتم می کرد و...
بعضی موقع ها از زندگی خسته می شدم از خودم بدم میومد که داشتم خانوادم رو اذیت می کردم اما تحمل می کردم چون به خودم و مامان و بابام قول داده بودم که کم نیارم.تو اون مدت خیلی اذیت شدم بیشتر از من خانواده ام اذیت شدن شوخی نیست بچه ی آدم جلوی چشمش درد بکشه ولی به هر حال هرچی بود خداروشکر تموم شد .
الان فقط به خاطر این ، این خاطره رو نوشتم که بهتون بگم برید قدر سلامتیتون رو بدونید سلامتی خیلی متفاوت تر از همه ی دارایی هاتون هست درسته من د

رمان شدم اما هنوزم که هنوزه بدنم به حالت عادی خودش برنگشته و قرار نیست برگرده هنوزم که هنوزه باید یه سری دارو ها رو مصرف کنم و هر شیش ماه آندوسکوپی بشم و... به نظرم برید سجده ی شکر بجا بیارید که سلامتید ، یکی ام قدر پدر و مادراتون رو بدونید تو سختیا پدر و مادرتون هستن که باهاتون می مونن و پا به پاتون درد می کشن .

من در دنیای کسب و کار، به قله ی موفقیت رسیدم. به چشم دیگران زندگی من مظهر موفقیت است. اما جدای از کار، انسان چندان شادمانی نیستم. به هر حال، ثروت یک حقیقت زندگی است که من به آن عادت کرده ام . در این لحظه و در حالی که روی بستر بیماری قرار دارم و کل زندگی ام را به یاد می آورم ، در می یابم که تمام شهرت و ثروتی که اینقدر به آنها افتخار می کردم رنگ باخته اند و در مواجهه با مرگ قریب الوقوع من، معنای خود را از دست داده اند.  در تاریکی، به چراغ های سبز رنگ دستگاه های کمک حیاتی بالای سرم نگاه می کنم و به سرو صداهای ماشینی آنها گوش می دهم و می توانم نفس خدای مرگ را که هر لحظه نزدیک تر می شود، حس کنم.  حال می دانم، وقتی به اندازه ای ثروت اندوختیم که تا آخر عمرمان را کفاف بدهد، باید به مسائل دیگری بپردازیم که ربطی به ثروت ندارند. این مسئله باید چیز مهم تری باشد: شاید روابطمان، شاید هنر، شاید رؤیایی که در سال های جوانی در سر داشته ایم. مدام در پی ثروت بودن تنها نتیجه اش این است که فرد تبدیل به موجودی رنجور می شود؛ درست مثل من. خداوند حس هایی در وجود هر یک از ما قرار داده است تا بتوانیم عشق را در قلب هر کسی احساس کنیم، نه توهماتی که ثروت برایمان به ارمغان می آورد. من نمی توانم ثروتی که در زندگی ام کسب کرده ام را با خودم ببرم. تمام آنچه می توانم با خود ببرم خاطراتی هستند که به واسطه ی عشق ثبت شده اند. این آن ثروت حقیقی است که شما را همراهی خواهد کرد، با شما خواهد ماند و به شما توان و روشنایی لازم برای ادامه ی مسیر را خواهد بخشید. زندگی محدودیتی ندارد. هر جا که می خواهید بروید. به هر قله ای که می خواهید صعود کنید. تمام اینها در قلب و در دستان خود شماست.
گران قیمت ترین تختخواب جهان کدام است؟ بستر بیماری 
شما می توانید کسی را استخدام کنید که به جای شما اتومبیلتان را براند، یا برای شما پول در بیاورد. اما نمی توانید کسی را استخدام کنید تا رنج بیماری را به جای شما تحمل کند.
مادیات را می توان به دست آورد. اما یک چیز هست که اگر از دست برود دیگر نمی توان آن را بدست آورد و آن زندگیست.
آدم وقتی وارد اتاق عمل می شود، پی می برد که یک کتاب باقی مانده که می بایست خواندنش را به اتمام برساند ، و آن ، کتاب زندگی سالم است.
ما در این لحظه در هر مرحله ای از زندگی خود هم که باشیم ، با گذر زمان ، بالاخره روزی خواهد رسید که پرده ی نمایش زندگی مان پایین کشیده خواهد شد.
برای خانواده ی خود، همسر خود و دوستان خود عشق بیندوزید. با خودتان خوب رفتار کنید و دیگران را گرامی بدارید.
هرچه بزرگتر و عاقل تر می شویم کم کم می فهمیم که داشتن یک ساعت ۳۰ دلاری یا ساعت ۳۰۰ دلاری تفاوتی ندارند چون هر دو یک زمان را به شما نشان می دهند.
کیف پول ۳۰ دلاری داشته باشیم یا ۳۰۰ دلاری تفاوتی ندارد زیرا هر دو یک مقدار پول را در خود جای می دهند.
داشتن ماشین ۳۰۰۰۰ دلاری یا سه میلیون دلاری تفاوتی ندارد زیرا مسافت و مقصد یکی است و هر دو ما را به مقصد می رسانند.
خوردن نوشیدنی ۳۰ دلاری با ۳۰۰۰ دلاری نیز تفاوتی ندارد چون اثرشان تفاوت چندانی با هم ندارد.
خانه تان ۵۰ متر باشد یا ۵۰۰۰ متر فرقی ندارد چون تنهایی در هر دو زجرآور هست.
شما خواهید فهمید که خوشبختی هرگز با دارایی های مادی بدست نمی آید بنابراین امیدوارم بفهمید که خوشبختی واقعی در داشتن خانواده،دوستان و آشنایان و خوش گذرندان با آنهاست کسانی که با آنها حرف می زنید ، می خندید ، می خوانید ، بازی می کنید و از هر دری سخن می گویید این است خوشبختی واقعی.
پنج حقیقت غیر قابل انکار زندگی:
۱. به بچه هایتان ثروتمند بودن را نیاموزید بلکه خوشبختی را بیاموزید تا وقتی بزرگ شدند ارزش اشیاء را بدانند نه قیمت شان را.
۲. غذایتان را مانند دارویتان بخورید در غیر این صورت باید دارو را بجای غذا بخورید.
۳. کسی که شما را دوست دارد شما را بخاطر دیگری رها نخواهد کرد چون اگر صد دلیل برای جدا شدن وجود داشته باشد او یک دلیل برای ماندن خواهد یافت.
۴. تفاوت زیادی بین انسان و انسان بودن وجود دارد فقط عده ی کمی این را می فهمند .
۵. شما وقتی بدنیا می آیید شما را دوست دارند و وقتی در حال مرگ هستید نیز شما را دوست دارند،اما در این بین را باید مدیریت کنید اگر می خواهید سریع حرکت کنید تنها بروید اما اگر می خواهید دور بروید با یک همراه بروید.
شش تا از بهترین پزشکان دنیا: ۱. نور آفتاب ۲. استراحت کردن ۳. ورزش ۴. رژیم غذایی ۵. اعتماد به نفس ۶. دوستان آنها را در تمام مراحل زندگی با خود داشته باشید تا از یک زندگی سالم برخوردار باشید،خداوند شما را دوست دارد.
"steve jobs"