خاطری آری جان
🙋♀سلام دوستان عزیزم
من دیر میرم و زودی میام😁😁اومدم باخاطره ای نسبتا 😱😨😨راستی یادم رفت
آری هستم مخفف شده😊😊16ساله
بریم سراغ خاطره
من اون وقتا که یه ذره کوچیک بودم و 🥺 مظلوم، مامان اینام همش میگفتن باید بریم دکتر رشد😕ازاونجایی که پدر وهم مادرم کوتاه قدهستن میترسیدن منم مثل اونا باشم
به خاطرهمینم رفتیم دکتر و بعد از یکسری عکسبرداری از مچ دست و... واینکه دکتره قدووزنمو اندازه گرفت، گفتش که خوبه😌مامانم گفت آقای دکتر یعنی ممکنه که مثل باباش نشه؟ 😶😆دکتره یه نگاه به بابام کردوگفت:یعنی به نظر شما ایشون قدش کوتاس😶😶😶مامانم کپ کرد
(البته اینم بگم خود دکتره یک وجب بیشتر نبودا😂😂😂) ولی خب بگذریم
تا چندماه فقط قرص های زینک میداد و به این منوال گذشت
بعدش قرص کلسیم
که من عینهو آبنبات میخوردمش😂😂😂😂😂ولی اونجوری نبودا
قورت دادنی بود
بعد اوایل زمستون بود که نوبت گرفتیم ورفتیم😱🥶🥶🥶بنده خیالم ازجانب دکتر راحت بود
ولی بعدازپرسیدن چندتا سوال الکی
گفت آمپولم نوشتم براش و....
یاخدا
داشتم می مردم و جلو بابام حرفی نمیشد زد
ازمطب که بیرون اومدیم
برای چندماه دیگه نوبت گرفتیم و بلافاصله بدون معطلی
بابا رفت داروهارو گرفت و طبق معمول
رفتیم یه درمونگاه که کلی شلوغ بود ولی اتاق تزریقاتش تخت زیاد داشت😨😨😨یه خانم مسن ولاغروظاهرا مهربون بود و نگاه انداخت به آمپولاو گفت برو دراز بکش دخترم
اون موقع حاضربودم 10تاآمپول رگی بزنم ولی یه دونه عضلانی نه! آخه خیلی خجالتی بودم
خلاصه کاپشنمو درآوردم
مامانم هم اومد کنارم😞😞😞😞😞مامانم اصلا یاری کننده نیست این موقع ها😢😢😢😢😢😢اون موقع ها از درد آمپول نمیترسیدم
ازشکلش وحشت داشتم
دیری نمی پایدکه پرستار ظاهر میشود
ولی به خودم که اومدم خیسی الکل رو احساس کردم و یه سوزش دردناک
خیلی بدبود
همین که شروع کرد پمپاژ
دردبدی پیچید تو پام
ولی ناز نازی نبودمو
آی آی نکردم😤😤بعدش دیگه صبرم نموند وپرستار گفت
آفرین دخترخوب🤨منم شاکی
گفتم تموم و بعد پنبه رو گذاشت
6تا تزريق کردم ازاونا و الان شدم تیربرق
ازهمکلاسی های خودم خیلی بلتدترم😀😀الان راضیم
خداروشکر
به دردش می ارزید
ممنون خوندین
ویه چیز دیگه
اینو توصیه نمی کنم
هرچند اگه قدتون متوسط بود
اینو نزنین
چون پاهام شروع کرده به صدادادن
واین نشونه درد در پیری هستش
اگر خواستین این هورمون رشد روتزریق بکنید حتما درمورد ضررهاش تحقیق کنید بعد
همتونو دوست دارم😘😘توی این ایام مراقب خودتون باشین