خاطره ثنا جان
سلام به همگی✋من ثنا هستم😊22 سالمه🙂 یه برادر بزرگتر دارم که پزشک هستن و اسمش علیرضا هست☺ خیلی فضای وب رو دوست دارم و از ساره خانم و آقا امید ممنونم🙏🙏 خب بریم سراغ خاطره : یه روز بیدار شدم دیدم داره برفففف میاد😍😍😍😍زود رفتم علیرضا رو بیدار کردم گفتم پاشو پاشوووو. گفت یه روز تعطیل نمیذاری بخوابیم😑😂گفتم داره برف میاد😍(علیرضا خیلی برف دوست داره🙂) گفت کو کووووو😍☃️گفتم بیا از پنجره ببین. رفتیم صبونه خوردیم گفتم میشه بریم آدم برفی درست کنیم؟😍😍😍😍😍😍گفت قول بده سرما نخوری😎 گفتم قول قول😄 رفتیم بیرون و کلیییی برف بازی کردیم آخراش داشتیم میومدیم گفتم عه آدم برفی درست نکردیم😢 گفت راست میگی. خلاصه که آدم برفی درست کردیم ومن کلاهم رو برداشتم و گذاشتم روی سر آدم برفی و شال گردنم هم برداشتم و انداختم دور گردن آدم برفی😐😐😂علیرضا گفت عه عههههه چی کار میکنی؟ گفتم خب دوست دارم. فعلا یه عکس بگیر بعد میذارم روی سرم و دور گردنم. عکس گرفت و گفتم بیا قایم موشک بازی کنیم😊 گفت باشه و کلا قضیه کلاه و آدم برفی یادش رفت😯اول من رفتم قایم شدم بعد اون رفت قایم شد🐾رفتم پیداش کنم دیدم پشت درخته (ادم برفی بغل درخت بود)🌲گفتم چی کار کنم چی کار نکنم. یهو پا زدم و کل آدم برفی ریخت روش😂😂مرض دارم واقعا😂 گفت یخخخخخ زدم و بعد کلاهم و شال گردنم رو برداشتم و تا خونه دوییدم🏃♀️🏃♀️😂😂اومدیم خونه. تا شب حالش خوب بود یهو شب دیدم داره هذیون میگه گفتم پاشو بریم دکتر علیرضا پاشو. با اون حال بدش اومد. منم وسط راه تو ماشین احساس کردم سرما خوردم. خلاصه که دوتامون راهی دکتر شدیم👣😂دکتر اول علیرضا رو معاینه کرد گفت پسر جان چی کار کردی با خودت. منم ریزریز خندیدم😂😂اونم زیر لب گفت مرض😫😑😂😂دکتر شروع کرد به نوشتن. رفتم داروهاشو گرفتم گفتم برو الان آمپولاتو بزن. گفت باشه گفتم از دستم ناراحتی گفت نه ولی خب نباید اونکارو میکردی😢گفتم باشه ببخشید میخواستم شوخی کنم قربونت برم بخشیدی؟ گفت آره عزیزم💗(علیرضا واقعا خیلی مهربونه و اینکه برادر ناتنی من هست یعنی درواقعا مامان بابا اونو به فرزندی قبول کردن و بعدش خدا منو بهشون داد و علیرضا از من ۳ سال بزرگتره💝). علیرضا رفت خوابید شلوار و شرتشو کمی دادم پایین. پرستار اولی رو زد علیرضا هیچی نگفت. دومی رو زود آخراش یه آی گفت گفتم جانم. سومی رو
فرو کرد. علیرضا یه تکون کوچیک خورد از اول آی آی کرد تا آخر منم هی قربون صدقه میرفتم😘 پرستار پنبه کشید چهارمی رو فرو کرد که علیرضا سفت کرد. ضربه زد گفت شل کنین. گفتم شل کن عزیزم گفت درد داره😣گفتم تموم شد عزیزم شل باش💗💗شل کرد و پرستار بقیه رو تزریق کرد که دیدم علیرضا داره دستاش رو به هم فشار میده که ای ای نکنه😢گفتم جانم تموم شد. پرستار گفت براش ماساژ بدین براش ماساژ دادم و هی عذر خواهی کردم❣❣ منم خداروشکررررر امپول نزدم و با قرص و شربت خوب شدم :)
پ.ن 1 : درگذشت استاد شجریان واقعا غم بزرگی هست که باید با اون کنار بیایم اما من به شخصه نمیتونم🖤🖤😭😭من واقعا دوستشون داشتم🖤🖤روحشون در آرامش ابدی🖤
پ.ن 2 : علیرضا جانم واقعا ازت ممنونم برادر عزیزم تو پشتوانه محکمی برای من بودی و هستی💕
پ.ن 3 : کیا اینجا طرفدار بیلی آیلیش هستن؟😍😍💕💕🔥🔥💗💗✋✋
پ.ن 4 : مواظب خودتون باشین. ماسک و دستکش و الکل یادتون نره😷
پ.ن 5 : ببخشید چشماتون خسته شد مرسی که خوندین. نظر یادتون نره💗
پ.ن 6 : آقا مسیح لطفا خاطره بذارین دلم برای خاطره هاتون تنگ شده🍀