سلام دوستان یکی ازخواننده های قدیمی وب هستم😍 اینروزاحال وهوای کنکورکل خونه ماروگرفته نفس میکشم پدرومادرم میگن درس نمیخونی فقط کلاس میری قبول نمیشی😭😭 و....کوثرهستم۱۸ساله اززیراسمان یک شهر.کنکوریم خیلی فشاررومه اومدم یه خاطره بنویسم شایدنظراتتون وپیشنهاداتون ارومم کنه❤.امیدوارم بعدنوشتن خاطره کسی فک نکنه تخیلیه.
یکی ازروزایی که سخت میخوندم برای کنکورتوپانسیون معده دردریزی گرفتم محل ندادم تاشب که کارم تموم شدموندم اومدم خونه نمیتونستم بخوابم😴 ولی بازم محل ندادم باداروگیاهی وعرقیجات سروتهشوهم میاوردم
صبح بلندشدم معده دردبدی داشتم🤢 بخاطرقوانین سخت پانسیون نتونستم برم خلاصه که این هفته به همین منوال بادردهای کم وبیش گذشت یکی درمیون کلاساو..میرفتم بازاعتراضات والدین شروع شدنمیخونی قبول نمیشی تخریب شخصیت و...😭من قصدبی احترامی وجسارت به جامعه پزشکی وپزشکان وب روندارم ولی من کلابابیمارستان.پزشک.دارووعوامل اینهارابطه خوبی ندارم فراریم.
خلاصه بعدبحث وجدل های خانواده رضایت دادم یه نوبت ازیه پزشک داخلی برام بگیرن بامادرم ساعت۳ظهررفتیم بعداینکه نوبتمون شدرفتیم داخل یه اقای مسن بودن شروع کردن به سوال کردن طبق جوابایی که من میدادم گفتن یه ازمایش نوشتم به صورت اورژانسی بایدانجام بشه خلاصه همون ساعت رفتیم یه ازمایشگاهی ازمایشوانجام دادیم گفتن چندساعت دیگه بیایدبگیرید
.اونروزنوبت دندون پزشکیم داشتم قرارشدبابام بره جواب ازمایشوبگیره من ومامانم بریم دندون پزشکی وقتی مارفتیم دندون پزشکی پدرم که جواب ازمایشونشون دکتردادن گفته بودکم خونی شدیدداره من نمیدونم چطوربااین کم خونی سرحاله بایدسریعابستری بشه خون وصل کنه خلاصه بابام زنگ زدمامانم جریان تعریف کردوبلافاصله که کارمن دندون پزشکی تموم شدخبررسیدبه من که انقدرفرارمیکردی نمیزاشتی بریم دکترالان بایدبستری شی دوستان نمیگم هموگلبین خونم چقدربوده تابعضیافک نکنن خاطره خیالیه ولی اگرکسی شک کردبگه اطلاعات میدم تاثابت شه بهش خلاصه که بعدیه ربع دعوامن بامادرم نمیخوام بیام شماچیکاربه من داریدتااینجاشوراحت روپاخودم بودم بقیشم هستم😡😡 رسیدیم بیمارستان 🏥رفتیم داخل پدرم کارای بیمارستانوکردن من بامامانم دوباره رفتیم بایدیه ازمایشم توبیمارستان میدادیم وقتی پرستاره اومدکشوبست سوزنوواردکردیه اخ کوچیک گفتم تموم شدولی بامادرم حرف نمیزدم درواقع تلاش میکردم برای موفقیت وازادی ازبند🏥یه اتاق خصوصی گرفتیم اونام سفارش دادن که خون ازبانک خون بیارن همزمان تااوردن خون بایدبرای من انژیوکت میزدن که خون یاسرم وصل کنن💉💉 اول انژیوکت سبزاوردن واردکردن رگ پیدانشدچیزی نگفتم دوباره دراوردیجادیگه زداندفع دردگرفت گفتم اخ مامانمم دستموفشارمیدادولی بارم رگ پیدانکرد خلاصه همکارشون اومدبازم نتونستن رگ پیداکنن انژیوکت نوزادی اوردن این راحت تربودولی من تحملم دیگه تموم شده بودازدرداشکم دراومده بودگریه میکردم ولی بااونم نتونستن رگ پیداکنن تامیگفتم کی تموم میشه دارم میمیرم پرستاره میگفت رگت گره داره پاره میشه تقصیرمانیست ساکت باش بزارکارمونوکنیم الان تموم میشه😡خلاصه بعداومدن پرستارسوم یه رگ پیداکردن بزورانژیوکت توش ثابت کردن خونووصل کردن امااونشب بازم من گلاب به روتون حالم بدمیشد🤮🤮من تصوراینوداشتم صبح مرخصم کنن همش منتظربودم زودترصبح شه🌄🌄بلاخره صبح شداومدن یه ازمایش دوباره گرفتن من بازم تحملم تموم شده بودگریه میکردم میگفتم اخ بسه بلاخره تموم شد😭😭یکساعت بعددکتراومدتوگفت حالت خوبه بهترشدی باحرصی که ازش داشتم گفتم من حالم خوب بودشمامنوالکی اوردین اینجا😬😬😬(دوستان من دکترنشده ادعادکتری دارم😂)واینکه شب قبلش که خون بهم وصل بودکتاب زیستمومامانم اورده بود📚رومیزبوددکتره اونودیدگفت بله ازهموگلبین خونت معلومه سالمی🩸 خانم دکتروگفت امروزم بایدبمونی تاببینیم چراانقدرپایینه ولی دارویی چیزی مصرف نمیکردم💊 فقط میومدن ازمایش ازم میگرفتن💉 عصرپیش یه دکترگوارش نوبت داشتم که مرخصی ساعتی ازبیمارستان گرفتیم رفتیم پیش اون دکترگفت چیزخاصی نیست احتمالاکولیت رودس بایدفردابیادبیمارستان کولونوسکپی انجام بشه خلاصه صبح ساعت۷صبح رفتیم بیمارستان لباس پوشیدم باکمی تونوبت موندن باترس ولرزباویلچررفتم اتاق عمل اول که توریکاوری موندم تادکترکارش تموم شه هرپرستاری ردمیشدازش میپرسیدم چطوریه من میترسم پ🥵ارومم میکردن بعدکه رفتیم اون اتاق کوچیکه که دستگاه هابودن به دکترگفتم من میترسم گفت پس پاشوبرومریضاگشنه ان نمیتونن منتظرباشن😑🤫خلاصه یه بیهوشی سطحی انجام دادن باماسک بودفک کنم چون اخراش توخواب وبیداربودم میخواستم تلوزیونوببینم این ماسک میزاشتن دوباره بی حال میشدم 😴
بعدانجام کاریه مقدارتوریکاوری موندن بردنم بیرون دیگه یکم حالم بهتربوداسترس نداشتم شبم اقوام اومدن خونمون یکی عروسک🧸یکی گلدون🌺🌵و..اوردبراعیادت ولی من هنوزدرگیراون بیماریم پدرومادرمم تاشیرازمنوبردن خ

یالشون راحت بشه اماقرصاهرماه کولونوسکپی منواذیت میکنه😔😔😔

پ.ن۱:دوستان اگرکسی ذره ای حس کردخیالیه قطعاقیدکنه تاثابت کنم فک نکنه من به شعورکسی توهین کردم❤

پ.ن۲:ازکسایی که تجربه روزای سخت کنکورداشتن خواهش میکنم کمکم کنن که چطوری این فشاروسختیوتحمل کنم🌺😔

پ.ن۳:ببخشیداگرطولانی شداستیکرادرست سرجای خودشون نیستن🙏

پ.ن۴:پزشکان وب شماروزی چندساعت درس میخوندین کچطوری میخوندین؟

ممنون ازکسایی که خاطرموخوندن وکمک میکنن برام دعاکنین این چندماه اخریوباموفقیت بگذرونم مراقب خودتون باشید یاحق🌹🌹🌹🌹🌹🌹