سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و کرونا از خودتون و خانوادتون دور.

من هم متاسفانه ۹روزه به کرونا مبتلا شدم خداروشکر مشکلات تنفسی نداشتم ولی اوایل ضعف بدن درد و سردرد شدید داشتم و الان هم حس بویایی ندارم و همچنان داخل منزل در قرنطینه به سر میبرم تو این مدت هم دو تا سرم و ۳تا تزریق عضلانی داشتم دو تا اول به خاطر بدن درد نمی تونستم خودم انجام بدم امیر تزریق کرد و آخری هم خودم تزریق کردم و فاقد از جذابیت هست که تعریف کنم
خواهر و پدرم به خاطر فوت مادر همسرشون ماه گذشته شمال رفتن من هم چون احتمال ناقل بودن داشتم خواستم ازشون چند وقتی همونجا باشن بعدم که مبتلا شدم فعلا به اجبار هستند
اوایل مهر ماه بود وارد ساختمان مطب شدم آقایی تو قسمت نگهبانی مشغول به کار هستند همیشه هم یه صندلی کنار اتاق میزارن داخل اتاق نمیشینن میگن دلگیره
از بغل اتاق نگهبانی رد میشدم دیدم داخل هستند با دیدنم بلند شدن سلام کردیم حالشونو پرسیدم معلوم بود حالشون مساعد نبود گفتم بیاین بالا معاینه شید اول یکم مخالفت کردن چون تو ساعت کاریشون بود اول وقت هم یکم ساختمان شلوغ بود آقایی مسئول نظافت بود هم متوجه صحبت ما شدن گفتن حواسم هست من هم گفتم زیاد طول نمی کشه معطل نمیشن قبول کردن و با هم رفتیم داخل اتاق بعد از معاینه نسخه نوشتم نحوه مصرف دارو هم توضیح دادم بهشون دو تا تزریق هم برای اون روز گفتم حتما انجام بدن زودتر بعد هم رفتند
تا ظهر مشغول ویزیت بودم موقع خروج از ساختمان پیش اون آقا رفتم حالشونو پرسیدم سرنگ ها از کیسه داروهایی که رو میز بود مشخص بود پرسیدم چرا آمپول تزریق نکرده گفت پسرم تزریقات بلده شب میگم انجام میده گفتم تا شب حالتون بدتر میشه همین الان برید خانم ... بزنه براتون که معذب بودن گفتم بریم خودم میزنم که باز هم گفت شما دارید می‌رید استراحت مزاحم شما نمیشم بعد از تموم شدن تعارف ها راضی شدن دوباره برگشتیم داخل رفتیم قسمت تزریقات آماده شدن منم آمپول آماده کردم رفتم کنارشون دیدم آروم مشغول خواندن دعا هستن پرسیدم چی می‌خونید گفتن آیة الکرسی گفتم می‌ترسید خندید و گفت حواسمو پرت میکنم اینجوری
گفتم خیلی خوب ادامه بدید خودتون کامل شل نگه دارید منم آروم میزنم اذیت نشید خیالتون راحت پنبه کشیدم چند لحظه صبر کردم بعد تا سوزن وارد کردم یکم عضله سفت کردن گفتم شل کنن آروم شروع کردم به تزریق خوب تحمل کردن دیگه آخرای تزریق یکم سفت کردن پرسیدم  آیة الکرسی تموم شد گفت دکتر درد دارم نمیتونم گفتم تموم یه نفس عمیق بکشید همون موقع سوزن در آوردم یکم جاشو ماساژ دادم گفتم بعدی اصلا درد نداره خیلی زود سمت مخالف براشون تزریق کردم بعدم گفتم چند لحظه استراحت کنید زود بلند نشید تشکر کردن رفتم روز بعد هم دیدمشون حالشون بهتر بود


گاهی خوشحال بودن سخت ترین کار دنیا میشه و خندیدن تلخ ترین واکنشی که میشه به زندگی داشت
اما دقیقا همینجا و در همین لحظست که تو باید بیشتر از همیشه به خودت کمک کنی هوای خودتو داشته باشی و به خودت برسی و توجه کنی چون در سختی هاست که عیار رفاقت خودت با خودت مشخص میشه بنابراین لطفاً رفیق خوبی برای خودت باش
سلامت باشید🌹