خاطره آیدا جان
سلام من بازم اومدم بگم و برم پیرم کردین دیگه هی میگن چرا آیدا خانم خاطره نمیزاره آیدا هستم که قبلا خاطره گذاشتم ۱۶ سالمه واینا راستش من چندروز معده درد داشتم مرتب بالا می اوردم🤮🤢ولی خیلی بد بود الان نزدیک ۱ هفته است هیچی نمیخورم و من بدنم ضعیف شده اگه برم دکتر امپول در اختیارمه😷😷خودم نمیترسم از امپول فقط از مواد امپول میترسم اونمنوربیون خیلی دردناکه پاهات قطع میشه وای خدا من اینقدرترسو نبودم گفتن اونایی که ضعیف هستن باید نیروبیون بزنن که بدنشون قوی باشه یا صاحب الزمان به دادم برسه ولی بنده خودش سوارکاره و تزریقات بلدم که یکبار بروی عروسک انجام دادم که پدرم و عموم پرستارن و چند بار بروی فامیل و اینا انجام دادن و نمیزارن من بزنم
بیاین بریم؟ سراغ خاطره👇👇
یه روز مادرم مریض بود سنگ کلیه داشت وسنگ در قالب مثانه گیر کرده بود باید عمل میشد که انجام با موفقیت انجام شد و پدرم مادرم رو سپرد به دست ما که باید هواتو داشته باشیم مادرم زیر سرم بود و پدرم عصر کار بود
سرم تموم شد و مادرم گفت ایدا و سارا بیاین سرم تموم شد و رفتیم یادم رفت بگم سارا خواهرم ۲۱ سالشه و رشته میکروبیولوژی میخونه و بذار بگم خواهرم یه روز استادشون بهشون گفت که قورباغه بیارن که میخایم اعضای بدن روحیوان رو بهتون بگم و سارا با دوستش زهرا میرن تا اونجایی که گفت استادشون اومد این قورباغه رو بیهوشش کرد ای استاد چکار این قورباغه داری میزاشتین بده سر زندگیش کلی فوحشش دادم و برای این قورباغه بدبخت ناراحت شدم که چکارش داشت و گفت که تموم شد قورباغه رو پرت کرد تو سطل اشغال ای بیشعور حداقل بخیه میزدی بره سر زندگیش چه بیشعوره این استاد
یادم رفت مال سرم مامانم رو بگم رفتیم پیشش که سارا میترسید درش بیاره فوبیا در اوردن داشت و گفتم سارا الکل بده زود اونم داد داشتم میکندم دختر همسایه اومد خونمون که اون دختره کیش زندگی میکرد آقا پارسا که همشهری شما تو ایلام پیدا شد و اومد گفت چکار میکنی و اینا گفتم دارم درش میارم مامانم خو میترسه من درش بیارم یه چشمک به فاطی زدم گفتم شروع کن به حرف زدن و اونم حرف و من داشتم درش می اوردیم مامانم یه تکون خورد که نگو ممکن بود رگش پاره بشه و تند درش آوردم اون اصلا حسش نکرد
و که کندم رفتم دستمو شستم گفت ایدا زنگ بزن بابات بیاد در بیاره گفتم مامان نگاه کن فقط اونم گفت چی نگاهش که کرد گفت تو کی درش آوردی و اینا بچه ها بابام خیلی بد سرم در میاره، محکم در میاره، دیگه دستت تا یه هفته ورم میکنه و همون روز معروف شدم به دکی جون
آقا مهران تسلیت میگم درگذشت شیده خانم
آقا شاهین شما چرا خاطره نمیزارین منتظریم
فاطیما جان تو دیگه چرا بذار واقعا لذت داشت خاطره خودتو امیر حسین بذار