سلاااااااممممممم به دوستان عزیز💟
امیدوارم حالتون عالیه عالی باشه💐
من آرام ۲۳ ساله دانشجوی رشته ی روانشناسی هستم😊
تک فرزندم
مادرم پزشک ارتوپد
پدرم رشتش معماریه🙂
ما تو خانواده به جز مادرم پزشک دیگه ای نداریم😌
ولی مامانم به من تزریقاتو یاد داده و ب تزریقات کامل مسلطم😁
خوب اینم یه بیو ی کامل از خودم💖
امیدوارم  مفید باشه🥰خوب بریم سراغ خاطره😻
یک روز که من توی اتاق نشسته بودم و برای امتحان فردا درس میخوندم
مامانم هم رفته بود دکتر چون چند وقت کمرش درد میکرد😭بعد از اینکه من درسهام رو خوندم مامانم هم از دکتر برگشت
اول یه نکته رو بگم من با مامانم خیلی رابطمون خوبه😍
خوب ادامه ی خاطره😃
وقتی مامانم اومد خونه منم عین بچه های ۲ ساله پریدم بغلش😆
اصلً هم یادم نبود کمرش درد میکنه🤦‍♀ من:سلام به بهترین مامان دنیا😘
مامانم:سلام دخترم😻
من کمکش کردم بره روی تخت دراز بکشه و یه کم استراحت کنه🛌
خودمم رفتم به داروها یه سرکی بکشم🧐
قیافه ی  من با دیدن نصف داروها😧🤯😮😵😱😨😦😲🤭😰😯🙀
با دیدن کل داروها😭
یا خدا کلی آمپول و قرص😫
فقط  برام عجیب بود که چرا اینارو توی همون تزریقاتیه نزده🤔
بیخیال این داروها شدم و رفتم پیش مامانم‌
رفتم توی اتاقش دیدم چشماشو بسته ولی خواب نبود
رفتم روی تخت پیشش نشستم دستشو گرفتم و گفتم:خوبی مامان جون
گفت آره دخترم فقط برو دوتا از آمپولامو جدا ‌کن بیار برام بزن
قیافه ی من😐
مامانم🤕
خیلی دلم میسوخت برای همون نمیتونستم بهش آمپول بزنم😧
ولی چون دیدم مامانم خیلی داره درد میکشه دلسوزیو گذاشتم کنار و گفتم:چشم آماده بشو الآن میام
از اتاق رفتم بیرون و داروهاشو اوردم گفتم:مامان کدوما رو باید جدا کنم
مامانم یه کورتن و یه ویتامین D جدا کرد و بهم داد
منم آمپولشو آماده کردم و رفتم بالا سرش
چون کمرش درد میکرد خودم کمکش کردم دمر بخوابه
من:قربونت برم آمپولات یه کم درد دارن اصلً سفت نکن(حالا انگار دکتر نیست که من دارم گولش میزنم😂)وقتی دمر خوابید سمت چپ باسنشو دادم پایین و آروم پد کشیدم و توده ی عضلانی درست کردم و نیدلو فرو کردم
اولاش چیزی نگفت ولی وسطاش گفت:آی آیییی من:الآن تموم میشه چند زربه روی بالای تزریق زدم و گفتم:شل کن قربونت برم مامانم:آییی نمیتونم آخ من:تمووووم شد قربونت برم
نیدلو بیرون کشیدم
پنبرو روی جاش فشار دادم
یه کم براش ماساژ دادم و آمپول بعدیشو آماده کردم
این دفعه اون سمتشو پنبه کشیدم و نیدلو فرو کردم
مثل این که این خیلی درد داشت چون از اولش گفت:آی آییییی میسوزه آخ درد داره
من:مامان جون آروم باش تموم شد
مامانم:آیییییی نمیتونم درش بیار
من:شل کن قربونت برم مامانم ترو خدا در بیار آییییییی من نیدلو در اوردم
و پنبرو روش فشار دادم
کمک کردم برگرده
با دیدن صورتش دلم ریش شد😩🥺😣
تو چشاش اشک جمع شده بود😢😥😖
آروم بغلش کردم موهاشو نوازش کردم تا خوابش برد
دوستان عزیزم من یک هفتس که با وبتون آشنا شدم😅 
بنابراین اگه بد نوشتم شرمنده😽
امیدوارم  خاطرمو دوست داشته باشید💋
همتونو دوست دارم👋