خاطره ثنا جان
موضوع چالش:درد ناک ترین امپولی که زدین چی بود
سلام من ثنا هستم 17ساله اهل کرج
این خاطره که میخوام تعریف کنم مربوط به پارساله بریم سراغ خاطره:
من یه روز از خواب پاشدم دیدم حالم گنده😒داداشم (اسمش ارش) متوجه این بدبختی بزرگ من شد بهم گفت من به مامان اینا چیزی نمیگم بلند شو مثل یه دختر خوب لباس هات رو بپوش بریم دکتر😭
گفتم نمیام گفت دست خودت نیست گفتم هست گفت نیست ملی دعوا کردیم که دیدم بی فایده س گفتم به یه شرط میام گفت چی گفتم به دکتر بگی امپول ننویسه گفت اگه لازم بود چی؟ گفتم نباید بنویسه گفت باشه بلند شو من برم مامان رو بپیچونم😐منم توی اون مدت لباس پوشیدم رفت ماشین رو روشن کرد و پیش به سوی دکتر😫به دکتر چاق (یه چی میگم یه چی میبینی) منم مخالف اون لاغر😐معاینه کرد به ارش گفت اخرین بار کی پنیسیلین زده😥ارش گفت میشه امپول ننویسین اخم کرد گفت نه منم با چشم برای ارش خط و نشون کشیدم ارش گفت ماهه پیش😏دکتر گفت پس نیاز به تست نیست😕گفت دوتا پنیسیلین نوشتم دوتاش رو امروز بزنه😭(اخه کی دوتا پنیسیلین باهم زده؟)ارش تشکر کرد اومدیم بیرون افتادم گریه ارش دلداری داد که درد نداره و از این مزخرفا اومد خرید دکتر گفت خودم براش میزنم (تو چاق من لاغر 😐)به ارش گفت خواهرتون ترسیده برید امادش کنید تا من اینا رو اماده کنم منم زدم زیر گریه اینقدر گریه کردم که دیگه نای گریه کردن نداشتم 🤦منم خیلی مظلوم و ناراحت با گریه دراز شدم(حاضر بودم بمیرم) دکتر اومد بیشتر داد پایین گفت شل میکنی وگرنه خود دانی😭دوتا ضربه با دست زد کنار باسنم پنبه کشید و سوزنو فرو کرد من سریع سفت کردم گفت نشد نشد شل کن ببینم (خیلی دستش سنگین بود خیلیییی)من جیغ میکشیدماااا جیغ منشی هم اومد سریع کمرم رو گرفت منم داد گریه دست ارش رو گرفتم (ارش هم هیکلی و چاقه)منشی هم چاق و هیکلی 3تا هیکلی افتاده بودن جونم 😐😭منم داد میزدم دکترم میگفت تموم شد منم داد تموم شد و کشید بیرون دکتر کشید بیرون و زد کنار باسنم و گفت دختر به این بزرگی کل بیمارستان رو گذاشتی تو سرت منم همچنان گریه میکردم به ارش گفتم بریم خونه منشی گفت بعدی هم بزن که دکتر گفت من باهات کار دارم بهت گفته بودم سفت کنی خود دانی😭منم گفت ارش جان من پاشو ارش گفت این یکی هم بزن تا بریم دکتر به ارش گفت بیا پاش رو بگیر به منشی هم گفت کمرش رو بگیر (بیشتر از درد امپول درد بدن داشتم😐😂)دکتر گفت سفت کنی جیغ بکشی برات دارم قبلی 800بود این 1200😭😭😭😭منم تازه گریم وایساده بود دوباره زدم زیر گریه دکتر گفت هیس صدا نشنوم(یعنی با خودم گفتم پا نشم یه دست بزنمش بعد فکر کردم دیدم نه برم کتک کاری من و میکشه ) که دکتر گفت پس چی شد ؟ جواب ندادم ارش در سکوت به سر میبرد😐😂منشی هم میخندید😐دکتر پنبه کشید و وارد کرد یه تکون خوردم و دیدم منشی داره ضربه میزنند کنار باسنم یه جیغ کشیدم و بلند بلند گریه میکردم داشتم جون میدادم ارش پام رو فشار می داد طوری که داشت کبود میشد منشی هم کمرم رو کبود کرد😐من فقط جیغ میزدم میگفتم داداش توروخدااا کمکم کن توروخدااا داداش دکتر زد عه دختر ترسو 😐منشی هم همش ضربه میزد منم درحال التماس به این سه تا😫😫بالاخره تموم شد کشیدم بیرون دکتر گفت چند دقیقه استراحت کن بعد چند دقیقه گفت تو که هنوز اماده نیستی😭😐گفتم من✋؟ گفت پس کی گفتم من که الان امپول زدم گفت گفتم برات دارم گفتم اقای دکتر. توروخدا خواهش میکنم درد داشتم توروخدا خواهش میکنم ازتون بزارین برم دکتر گفت وقتی داشتی جیغ میزدی باید فکر اینجاش رو میکردی😭گفتم توروخدا داداش تو یه چیزی بگو که ارش گفت هر چی اقای دکتر بگه گفتم ارش تو قول دادی که اصلا نزنم حالا که زدم پاشو بریم دکتر گفت پا میشی یا منشی رو صدا کنم منم دوباره افتادم گریه و کلی التماس که اقای دکتر گفت اقای مظفری لطفاً کمک کنید این دختر رو ببریم تزریقات من زدم زیر گریه اقای دکتر و منشی و ارش هر سه شوند افتادن به جونم و کشون کشون بردنم بخش تزریقات دراز شدم ولی شلوارم رو پایین نکشیدم دکتر اومد هیچی نمیگفتن هیچ کدومشون شلوارم رو داد پایین گفت اماده ای جواب ندادم گفت قهر کردنم بلدی؟ میخواستم بگم خفه شو که دیدم پنبه کشید و نیدلو فرو کرد تا کرد دردم گرفت ولی قابل تحمل بود تا اخراش که یه جیغ کشیدم و پاشدم بدون خداحافظی اومدم بیرون حتی تا خونه با ارش هم حرف نزدم
ببخشید اگه بد شد😘خداحافظ