خاطره نرگس جان
سلااام خوب هستید ؟ ایشالا که خوب باشید تواین روزای کرونایی💝
من نرگسم ۱۷سالمه اومدم یه خاطره از امپول خوردنم بگم ، الان بعضی هاتون میگین امپول خوردنی نیس زدنیه😂😂بله بله میدونم😂
خب بریم سراغ خاطره: یکی بود یکی نبود یه دختری بود که به شدت از این امپول ترسناک میترسید😢😢😢همیشه هم فراری بودا😁😁
تا اینکه یه روز دوستم زنگ زد گفت نرگس خیلی تو خونه موندیم و فلان اینا گفت بریم بیرون ، منم که خیلی خسته شده بودم قبول کردم الان که میدونید هوا چقده سرده منم قبلش رفته بودم حموم از شانس گند منم که همیشه گنده 😁😁حالا تعریف از خود نباشه😂😂اب حموم یخ یخ بود😂😢😢قشنگ وقتی از حموم اومدم بیرون شبیه این مرغ های منجمد شده بودم دلم برای خودم سوخت😢خو دل شمام بسوزه برام گناه دالم😢😢😂😂دیگه منم از اونجایی که موهام بلنده دیگه باید سر موقع میرفتم پیش دوستم خشک نکردم موهامو حاضر شدم گفتم کی حس تنهایی رفتن رو داره😂گفتم حالا یه رویی بزنم به برادر جان ، رفتم در اتاقشو زدم گفت چخه ببینم اصلا فکرشم نکن من ترو ببرم خودت مثل یه دختر خوب برو
منم که دختر حرف گوش کن گفتم به جهنم😁😁خودم رفتم .هوا هم که سرد بود همین جور میلرزیدم
دیگه رسیدم پیش دوستمو یخورده گشتیمو از طرف اون بستنی های خوشمزه😋😋 رد میشدیدم که این دهن من همین طور داش اب میشد دیگه دوستمو کشوندم گفتم بیا بریم که الان بچم میوفته😂😂😂شکمو نیستم هااا اصلا این طوری فکر نکنین 😂😂فقط بستنی میبینم انگار زبون باز میکنه میگه بیا منو بخور منم از اونجایی که خیلی مهربونم دلم نمیاد بگم نمیخورمت
خلاصه خوردیمو حساب کردیمو اومدیم بیرون . بارونم میومد دیگه با دوستم خدافظی کردیم ومنم رفتم خونه
سرم به شدت درد میکرد انگار گلو دردم گرفته بودم خودمو به بیخیالی زدم گفتم چیزی نیس
دیگه شب شدو خوابیدم صبح که پاشدم دیدم مامانم میزنه بهم میگه مردی؟ با صدای گرفته گفتم نه مادر من هنو زندم😂مامانمم گفت خوشحال شدم
گفتم شاید مردی😂😂😂شوخی میکنه ها 😂دیگه گلوم بدجوری درد میکرد اما من حالا حالا ها میجنگیدم تا اینکه عمه ی مزاحمم زنگ زد گفت شب میایم خونتون 😢😂دلم میخواس بگم چرا تو کرونا میاین خونمون اخه😂 دیگه ظهر شد حالم خیلی بد شد مامانم اومد گفت بیا بریم دکتر دختر میمیری هاا گفتم نمیخوام ولم کن خوب میشم
دیگه واقعا انگار داشتم میمردم که دیگه تصمیم گرفتم پاشم برم دکتر دیگه مامانم دفتر چمو برداشت و رفتیم قبلش انقدر به مامانم گفتم که اگه امپول بده وفلان اینا من نمیزنما گفت باشههه دیگه رفتیم نوبت گرفتیم یخورده گذشت رفتیم داخل
دکتره یه مرد جوون بود گفت چرا اومدی؟ گفتم خب مریضم دیگه مگرنه چرا باید بیام دکترم گفت ماشالا چقده زبون داری دیگه میخواستم جواب بدم که مامانم ابرو های کمونش رو بالا پایین کرد دیگه
گفتم ولش پس جوابش نمیدم😂😂😂😂 بعد دیگه برا خودش نخسه نوشت و رفتیم بیرون . به مامانم گفتم مامان امپول بود نگیری هااا الکی پولمون رو حیف میکنی 😂گفت اع راست میگی
دیگه رفت گرفت
دیدم دارو دستش نیس گفتم مامان نگرفتی
گفت چرا گرفتم بریم خونه دیگه رفتیم منم ذوق داشتما انگار به خر تیتاپ میدی اون طوری😂😂نگو باید سوپرایزی امپول بخورم😂
دیگه رفتیم و گذشت بعد چند ساعت عمم اینا اومدن ( اها راستی یه پسر عمه دارم به اسم محمد که ۲۲ سالش هس وکلاس تزریقات رفته) دیگه اومدن و بعد از پذیرایی مادر عزیزم برگشت گفت محمد جان زحمت میکشی امپول های این دیوونه رو بزنی مادرم زیادی لطف داره😂دیگه میخواستم اونجا برم بمیرم خودم که محمدم گفت چشم
گفتم کور بشی ایشالا😂دیگه اونم گفت پاشو نرگس برو بخواب رو تخت الان میام منم یخورده مغرورم و اینا نگفتم میترسم وفلان دیگه مامانمم پلاستیک دارو هارو داد بهش دوتاشو جدا کرد گفتم درد داره محمد ؟ گفت نه تو فقط شل باش و نفس عمیق بکش اروم میزنم
چیزی نگفتم و دراز کشیدم یخورده شلوارمو دادم پایین و اومد طرفم گفت نرگس میترسی؟ گفتم من؟ نه ( الکی میگفتما اینوی چی میترسیدم😜) دیگه اومد پنبه کشید و گفتم اخ گفت نزدما😂گفتم خو دوس دارم اخ اخ کنم ترو سننه گفت باشه امپولش درد داره قشنگ میتونی اخ اخ کنی منم تا اینو گفت بغض کردم😢بازم پنبه کشیدو امپول رو وارد کرد یه تکون خوردم که محکم گرفت منو گفت شل کن تموم میشه الان اما تموم نمیشد خیلی میسوخت گریم در اومده بود دیگه گفتم محمد ترو خدا در بیار گفت تمومه و پنبه کشید و در اورد میخواستم پاشم گفت کجا بخواب ببینم گفتم بخداا خوبم ولم کن😢😭گفت بخواب عزیزم وگفتم عزیز تو نیستم گفت باشه بخواب خوابیدمو دوباره پنبه کشیدو وارد کرد این یکی زیاد درد نداش یکم سوخت وگفتم واییییی😢 و پنبه کشید و جاشو ماساژ داد گفت توچقدر شجاع بودیو من نمیدونستم😢😂😂منم گفتم کوفتت گفت خواهش میکنم اینم جای دستت درد نکنته😂هیچی نگفتم ورفیتم برای شام
خب دیگه اینم از خاطره من امیدوارم خوشتون اومده باشه
و اگرم بد بود ببخشید منو چون بار اولم بود😢
مراقب خودتون باشید💝💝👋