سلام کوثرهستم اززیراسمان یکی ازشهرهای غیورکشورایران.قبلاهم خاطره گذاشتم فک کنم باهام اشناباشید.اقاکسایی که منومیشناسن دستشون بالااماخب من به دودلیل خاطره کم میزارم1.کنکور2.اینکه من توخیالاتم زندگی نمیکنم روزی ده بارمریض شم.ده بارامپول بزنم.ده نفرقربون صدقم برن.اصلامن هرچی بدبختی میکشم ازدست کلماتیه که اولشون ک هست: کنکور.کرونا.کلاس انلاین و.....الانکه دارم مینویسم بعدخوندن یه عالمه زیست وقاطی کردن همانندسازی باترجمه تصمیم گرفتم ازخیرش بگذرم بیام باشماگپی بزنم .خب بریم سراصل مطلب که فک کنم حوصلتون سررفته داریدانصراف میدیدازخوندن خاطره😬😬😬جریان ازاین قراره که بعدازاسترس های درسی دیدن نتایج قلم چی و... دوباره حال من بدترشد☹☹دفع خون،کم خونی شدید،بی حالی ،ریزش موو...شروع شد😭😭😭مامانم پیش دکتری که برای بیماریم میرفتم🚑🚑نوبت گرفت(ازدکتراوحشت دارم تاجایی میتونم ازشون دوری میکنم کلارابطه خوبی ندارم بادکتروبیمارستان🏥🏥ازروزی که نوبت میگیرن تاروزموعودش مثل🐕‍🦺🐕‍🦺میشم)خلاصه روزدوشنبه نوبتمون شد وقتی رفتیم صدامون زدن که منشی گفت فقط خودمریض بره داخل مامانم:این بچس بره نمیتونه حرف بزنه😑😑من تولم:مامان من۱۹سالمه چطورنمیدونم چی بگم😡همزمان ازاسترس پاهام شل شده بودوتنهاوارداتاق شدم☹
سلام کردمدکترم جواب دادن😊گفتن خب چه خبرمشکل چیه؟🤔منم نتونستم به ترسم غلبه کنم گفتم:من نمیدونم مشکل چیه🙃دکتر:ینی چی پس براچی اینجایی؟من:نمیدونم اصلانمیدونم براچی اوردنم اینجا😁😁😁گفت بشین من گفتم اندفعه تنهابیای توببینم چیکاره ای🤣نشستم وقتی مدارکمودیدداروهاتومیخوری؟بالبخندملیحی گفتم نه🙂ادامه دادم موهام میریزه.بیحالم باچندچیرخصوصی😎گفت درازبکش😭😭روتخت درازشدم اومدمعاینه کردگفت رعایت نکردی استرس گرفتی مشکلت برگشته دارونوشت💊💉گفتم نمیشه تاکنکورم یکاری کنین حل شه وگرنه میشم یه کچل کنکوری که گفت ممکنه تااخرعمرت باشه😭 مامانم صدازدبهش گفت نگران نباشین فقط داروهادرست مصرف کنه💊(الان اسم داروهاروبگم دکترای وب میفهمن مشکلمو😭)گفت:مزالازین.فولیکوژن یه چندتادیگه که اسماشون یادم نیست میدم بهش بخوره برای ریزش موهاشم امپول فک کنمb5بودکه هفته ای یدونه بزنه رفتیم بیرون گفتم من امپول نمیزنم🤣🤣😄💉💉💉مامانم گفت نزن کچل شی طبقه اول تزریقاتی بودرفتیم اونجابااکراه بلاخره بعداز۱۹سال عمرمامانم برای اولین بارباهام نیومد😊اونم تادم دراتاق تزریقات اومدکنارتخت نیومد امپولودادم دست خانم تزریقاتی گفت درازبکش لباستم درست کن ولی من انگارخشکم زده بودنشستم روتخت پاهاموتکون میدادم🤣🤣یهوبرگشت دیدماتم برده گفت نترس دردنداره نمیخوام شمشیربزنم میخوام امپول بزنم💉💉💉💉😭😭😭بعدکمکم کرداماده شدم اماسفت بودم گفت شل کن امادست من نبودشل نمیشدیه توده درست کرد گفت نفس عمیق پاتم تکون نده😬😬🤐🤐فروکردنمیدونم چی بودولی ازهمون اول میسوخت یه اخ گفتم امان ازوقتی شروع به پمپ کردفقط میگفتم اخ اخخخ ایی😭
دیدم اعتنایی نیست پامواوردم بالا پاموگرفت😡😡تهشویهویی پمپ کرددیگه نتونستم تحمل کنم یه اییی گفتم اشکم دراومد😭😭😭کشیدبیرون گفت فک کنم بابادزنده ای من خوب زدم این امپولم اصلادردنداشت نمیدونم چرااینطوری کردی تامقداری پام دردمیکردولی بعدخوب شدم👌👌👌🙃

کوثرنوشت۱:دوستانی که خاطره خیالی مینویسن😡بعضی وقتاانقدربه شعورافرادوب توهین میکنین که اوناکلاوبومیزارن کنارشمادرقبال وقتی که دوستان برای خوندن خاطره چرتتون میزارن مسئولید😡😡😡😡نمیدونم یاخانواده من زیادمذهبین یاخانواده شماخیلی اوپنن ولی هرحالتی دخترتنهاباپسرخالش نمیره خونش.یه پسردایی انقدرغیرت داره که نزاره دخترعمش دوستش تنهاتواتاق امپول بزنن ودخترعمشوتهدیدکنه متاسفم دخترای مادارن به کجامیرن😭😭😭دوستان این وب ساخته شده برای اینکه دوستانی مثل من ازاممول میترسن😑ترسشون بریزه شماداریدبه کجامیبریدش؟🤔اون فردی خاطره شمارومیبینه تویه روزهفتاامپول جلل خالق🤐.دکترچاق بود.افتادروسرتون.پرستارمردروصدازد.همراهتون بداخلاق بود وخودش بادکترهمراهی میکرد.تقویتیه اضافه والکی میزنن💉ایناترس طرفوبیشترمیکنه جالبه خاطرات فیک همشونم برمبنای یک موضوع تکرارین:پسرعموباامپول امد.پسرخاله بامن ازدواج کردوباامپول امد🤣
کوثرنوشت۲.ممنون ازنظرای گرمتون❤❤خیلی طولانی شدببخشیدگفتم باجزئیات بگم🙏🙏
کوثرنوشت۳:ممنون ازکسایی که درخاطره قبل برام نظرگذاشتن وبهم امیددادن🌹🌹🌹
کوثرنوشت۴:دوستای کنکوریم فقط۶ماه دیگه تاموفقیت برای همتون ارزوی بهترین خودتون دارم👌👌👌👌
کوثرنوشت۵:دوستان من به تازگی متوجه شدم که یه خواهرداشتم وقتی بچه بودم پدرمادرم دادنش به عمم که بچه نداشته الان خیلی تنهام اینده اون بچم داره خراب میشه هرروزکه کتاب زیستموبازمیکنم میبینم تمام ژنای اون بچه مثل بابای منه نه شوهرعمم گریم میگیره میخوام برم همه چیوبگم دارم دیوونه میشم این موضوع تمرکزموگرفته کسی پیشنهادی داره برای موفقیت۶ماه کنکورم چطوری بااین جریان کناربیام ممنون میشم کمکم کنین😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کوثرنوشت۶: منتظرنظرای گرمتون هستم ببخشیدطولانی وباقلم بدنوشتم وقتم تنگ بودنظراتون به من روحیه وامیدمیده لطفابزاریدممنون شب پیروزومهتابی بلند🌹🌹🌹🙏🙏🙏🙏🙏