سلام علی هستم 28 ساله مجرد  مربی بدنسازی . خاطره برمیگرده به زمانی که خوش و خرم به دور از نگرانی از کرونا زندگی می کردیم . برای مسابقات آماده میشدم و همزمان در باشگاه کلاس داشتم روزای سخت کاری بود و تایم استراحت کم همه چی دست به دست هم داد و خستگی و ضعف و سرمای هوا باعث شد سرما بخورم ولی وقت نمیکردم برم دکتر راستشو بخوام بگم وقت نمیکردم و نمیخواستم برم متوجه سرنوشت شومی که انتظارمو میکشید بودم. بعد از دو سه روز خوددرمانی و خوردن میوه و رسوندن انواع ویتامین طبیعی به بدن حس کردم بهتر شدم یه روز تو باشگاه از صبح کلاس داشتم و با بچه ها تمرین میکردم و ظهر تمرینات خودم بود مربی پوستمو کند ضعف شدید داشتم و سرگیجه مربی گفت میری دکتر فردا سرحال میای تمرین . عصر برگشتم به باشگاه خودم و کلاس بدنسازی بزرگسالان داشتم تو این گروه داداش کوچیکم مرتضی هست نیمچه دکتره  دانشجوی پزشکیه وسط تمرین بودیم سرم گیج رفت خم شدم وزنه بزنم نتونستم بلند شم و نشستم رو زمین مرتضی و بقیه بچه ها دورم جمع شدن گفتم چیزیم نیست فشارم افتاده مرتضی به سعید گفت دستگاه فشار و بیاره فشارمو گرفت پایین بود زنگ زد به عمو جریانو با مخلفات گفت عمو گفت اگه تقویتی دارید یدونه بزن الان میام باشگاه . تو جعبه یه نوروبیون پیدا کرد مشغول آماده کردنش شد گفتم مرتضی حرومش نکن اینجا نمیزنم الان خوبم گفت که خوبی آره ؟ گفتم اره  اومد نزدیکم گفت داداش به نفعته برگردی گفتم متوجه عرضم نشدی گفتم خوبم نمیزنم گفت خودت خواستی به نیما گفت بیا کمک مربی نمیتونه برگرده بچه ها نیششون باز شد گفتم ببندین برید تمرین کنید سرد نکنید نیما گفت من برای احتیاط میمونم گفتم لازم نکرده مرتضی گفت بمون بمون لازمم میشی ژست پزشکی گرفته بود برگشتم گفتم ناقصم نکنی آروم بزن پنبه الکلی کشید سمت راست و آروم فرو کرد دردش پیچید تو پام سعی کردم تحمل کنم تموم شد کشید بیرون ( نوروبیون ماهانه میزنم چون ورزش سنگین میکنم برای بدنم لازمه دردش و میشناسم و باهاش کنار اومدم) همونجوری دمر موندم مرتضی پیشم موند به نیما گفتم بره تمرین کنه رفت عمو بعد از نیم ساعت رسید گفتم شهر کوچیک شده ترافیکم نداره زود رسیدین گفت برای نجات جون برادرزاده فورا خودمو رسوندم گفتم راضی به زحمت نبودم نمیدونستم اینقدر عزیزم 
گفت داشتم میرفتم خونه که زنگ زدین نزدیک بودم . معاینه کرد نچ نچ کرد گفت خرس گنده شدی ولی بلد نیستی مراقب خودت باشی .بچه ها تمرین و ول کرده بودن بالاسرم بودن نیش همه  آروم گفتم عمو حرفا رو بزاررفتیم خونه بگو بلند گفت مگه حرفی مونده مگه بگم گوش میدی زندگیت شده مسابقه باشگاه نمیفهمی خواب و استراحت چیه به سلامتیت ضربه زدی تواین دانشگاه ها چی به شما یاد میدن غر زد و غر زد و نسخه نوشت داد دست مرتضی گفتم خودم برگشتنی میگیرم عمو  گفت روزه میخوندم؟ برای عمم میگفتم حالت بده گفتم فهمیدم حالم بده ولی بیهوش نیستم داروها رو میگیرم اگه تزریقی داشت میرم خونه بابا مرتضی میزنه عمو گفت اگه داشت؟فکر کردی این حالت تزریقی نمیخواد  به مرتضی گفت چرا وایسادی برو دارو بگیر به بچه ها گفت از یخچال آبمیوه ای چیزی بدید بخوره فشارش پایینه گفتم سیرم نوروبیون زدم سرحال میشم گفت حرف نزن بچه ها آبمیوه اوردن خوردم دیدم بچه ها تمرین نمیکنن گفتم تمرین تعطیل برید خونه دوتاشون رفتن بقیه موندن گفتن نگران شماییم  صبر کردیم مرتضی اومد عمو سه تا آمپول آماده کرد گفتم لازمه؟ چپ چپ نگام کرد سکوت کردم برگشتم به بچه ها گفتم چرا نمیرید چی اینقدر هیجان داره زل زدین به من گفتن انتقام  ( دو هفته قبلش بدنشون کم اورده بود مجبورشون کردم نوروبیون بزنن  داشتن انتقام میگرفتن )
به عمو گفتم جون باران (دخترعمو)آروم بزن گفت خیالت تخت یه جوری میزنم اسم باران یادت بره اولی و بدون عکس العمل رد کردم اما امان از دومی لعنتی از لحظه ورود تا پس از خروج درد داشت دستمو گاز گرفتم جای دندونام روی دستم موند هیکلش ریزه میزه بود امان از دردش خدا نصیب نکنه آخری عمو لطف کرد سمت بعدی زد سر دومی درد کشیده بودم برای این یکی جونی نداشتم آروم ناله میکردم تا تموم شد و کشید بیرون . یه سرمم گرفته بود که به عمو گفتم تو خونه میزنم قبول کرد . ممکنه پیش خودتون فکر کنید عمو چرا بدجنسی کرد و برای آمپول قبول نکرد خونه بزنم در واقع عمو خیلی مهربونه و برادرزاده و خواهرزاده هاشو دوست داره ولی روز قبلش مچ منو باران (دخترش ) وقتی حرفای رمانتیک رد و بدل میکردیم گرفت و یه گوشمالی حسابی داد ولی انگار کافی نبوده و تو باشگاه سنگ تموم گذاشت . اگه درمورد وضعیت رمانتیک منو باران بخواین بدونید بیش از یک سال از این ماجرا میگذره ولی فعلا معلقیم عمو اجازه خواستگاری نداده . درمورد شاگردای باشگاه و مرتضی بخواین بدونید روز بعد توی باشگاه طوری تمرین دادم به غلط کردن افتادن و فهمیدن به مربی شون باید احترام بزارن  امیدوارم خوب تعریف  کرده باشم . یا حق