سلووووم به توی توت فرنگي به تو که خيلي قشنگي😍🍓🌼
چطور مطورین ناناسا؟😄🌈
دو روز بید خاطره نزاشتم دلم براتون تنگولیدش😢💔
اومدم خاطره کشیدن اون دندونم رو بگم😁😖
بعد از ظهر اینا بود که اماده شدم و پیش به سوی شکنجگاه😐✊🏻🦷 (مطب دندون پزشک)
وقتی رسیدیم بعد نیم ساعت اینا نوبتمون شد😖😑
با بابیم رفتیم داخل اتاق😬🥴
دکتره ی مرد نسبتا پیر بود قد بلندم بودتش و از اون عینک های مخصوص پزشکی گذاشته بود که زیرش تیزه حالت مثلثی داره😅🥵
واقعا ترسناک شده بود🤭😂
رو صندلی نشستمو منتظر شدم😶🍃
اومد جلو دندونمو معاینه کرد دید
جلو چشام ی آمپول گنده فلزی برداشت آمادش کرد😳😭
سوزنش واقعا بزرگ ترسناک بید🥺😬
اومد بالا سرم 
منم سرمو بالا گرفته بودم و زیر اون چراغ گنده روی صندلی بودم😐🥺
سرشو بالا گرفته بود امپولو با دستاش بالا نگه داشته بود صحنش واقعا ترسناک بود😣💉
هنوزم که هنوزه صحنش دقیقا یادمه از بس که وحشتناک بود🥺😭
امپولو برداشت وارد لثه دندونم کرد 
واااای خییلی بد بوددددد😭😭💔🥵
امپولو تا ته فرو کردتش😒😖
اخراش بود که دستمو بلند کرد گذاشتم رو دستش از ترسم😐💔
ولی حتی اندازه مورچه هم تکونش ندادم نمیدونم برا چی اینکارو کردم😐😂😅
بابیم بم گفت دست نزن ولی خو دکتره گفت کاری نمیکنه بابیمم دیگه پی نداد😎☺️
بعد تموم شدن امپول بالاخره نفس راحت کشیدم😄😍 
رفتیم بیرون اتاق و دوباره حدود نیم ساعت اینا شایدم بیشتر رفتیم داخل😥😖
بعد اینکه اماده شدم اینا اومد ازم پرسید سر شده یا نه 
منم که اون موقع نمیدونستم سر چیه بش گفتم خواب رفته😜🤯
بالاخره تونستم بعد پنج دقیقه منظورمو بش برسونم😁😋
رفتش سمت میزی که گوشه اتاق بود 
بیشتر شبیه اتاق شکنه بود تا اتاق دندون پزشکی😖😭💔
کشو رو با کرد😶🥴
توش پر بود از انبار دست امپول فلزی😐😱🥶😭💔
یکیشو برداشت اومد😭🥴
وااای انقدر وحشتناک بود نگم براتون😭💔
بم گفت دهنمو باز کنم سرمو بالا تر بگیرم 
انقدر ترسیده بودم دستام تمام میلرزید😢🥺
کارایی که گفتو انجام دادم چشامو بستم🙈💔
دل نداشتم ببینم😖🥴
سردی اون ابزار گاومیشو حس کردم😤😭
بعد چند ثانیه کشیده شدن دندونمو و خون شدیدی رو که ازش اومد😭😱
فوری چند تا پنبه گذاشت جاش😖🥺
بعدشم دیگه کارمون تموم شد اومدیم بریم خونه😍🚘
و اینگونه بود که از شر اون دندون انگل راحت شدم😚🍊🧡
راسی تا یادم نرفته یچی بگم😄
وقتی بچه بودم برا اولین بار رفتم دندون پزشکی برای چکاب🥴💚
بنده دست پزشک رو گاز گرفته بودم چییییییی😅😂😂
ولم نمیکردمش بیچاره دادش رو هوا بود😃😂👻
اخرش مامان بابام نجاتش دادن☺️😂 
اخه میدونین دستکش دست پزشکه بود بعد مزش بوش حس میشه😢🤕 
من از این مورد توی دندون پزشکی ها بدم میاد اون موقع ام که پنج سالم بود😜🐣

پ.ن : بلوچ من دفعه پیش که خاطره گذاشتم چشمم به گوشی خشک شد تا یکی کامنت بزاره😢🥺 چرا دیگه نمیزارین؟

پ.ن : همتونو خییییییلی دوس دارم😚😘
شبتون شیک شکولاتی😍🍫
بای همگیییی🤗😘🌸💜