خاطره هدیه جان
سلام دوستای گل خوبید خوشید دوباره یه خاطره دیگه 😇😇
برای پریروز هست من هدیه هستم دیگه بیو لازم نیست بدم 🙂🙂
همانطور که عرض کردم کله طایفه جناب محمد خان پزشک تشریف دارن 😞😞
محمد یه عمو داره که خیلیییی خوبه پایه است اصلا و دندان پزشک تشریف دارن منم دندونام ارتودنسی هستن و ایشون پزشکم هستند 🙃🙃
قرار شد طبق عادت هر ماه بریم مطب که عمو ببینن دندونام رو قرار شد با محمد بریم زودی حاضر شدم رفتیم دوتا ماسک زدم به خاطر کرونا 😷😷 دیگه چیکار کنم 🤷♀🤷♀ محمدم یدونه زد چون میگه حس نفس تنگی بهم دست میده (چون زیاد تو بیمارستان ماسک میزنه)
مطب خیلیییییی شلوغ بود منم یه استرس خاصی داشتم دست محمدو گرفته بودم تا نوبتمون شد بعد از یک ساعت😐😐 رفتیم داخل احوال پرسی کردیم نشستم رو صندلی مخصوص عمو اومد بهم گفت : هدیه جان عمو یه وقت ماسک و درنیاری هاا☹️☹️ خیلی خجالت کشیدم ماسکو در اوردم یه ذره این ور اون ور کرد گفت یکی از دندوناتو باید پر کنم عزیزم 😩😩 بغض کردم و به محمد نگاه کردم تا شاید فرجی بشه که نشد 😑😑 محمد : هدیه جانم بغض نکن آمپول میزنه بیحس میشه
ولی تحمل آمپول سخت بود واقعا 😬😬
دیگه مجبور شدم که عمو اول سیم دندونام رو درآوردن بعد آمپول زد خیلیییییی درد داشت 😭😭 دیگه پاهام و تکون میدادم محمدم زل زده بود انگار میخواست یاد بگیره 😕😕 سه تا آمپول زدن فک کنم دیگه اشکام سرازیر شده بودن اصلا بعد از گذشت چند مین گفتم بی حسه که با یه چیزی که صدا هم دارن دندونم رو پرکردن ( خب نمیدونم اسمش رو🥲🥲) بعدش میخواستم پاشم که گفتن دخترم بشین فعلا سیم هارو ببندم😣😣 خیلی درد داشت بستن سیم ها بعد تموم شد میخواستم پاشم گفتن هدیه جان ماسک ☹️☹️
بعد خندیدن پاشدم بازوی محمد و گرفتم که عمو خندیدن گفتن عزیزم کارم تموم شده نترس خب میترسم 😞😞 گفتن قرص بنویسم یا آمپول منم زود گفتم قرص که باز خندیدیم گفتم عمو میشه باز کنید ارتودنسی رو که گفتن نه فعلا عزیزدلم فعلا محمدو گاز بگیر 🤣🤣🤣به عموش گفته بود که گازش گرفتم . دندونام درد میکنن ولی خب باید تحمل کنم 😊😊
مواظب خودتون باشید ❤️❤️
مخصوصا دندوناتون😕😕
اگه بد بود ببخشید 🌺🌺