سلام دوستان شیوا هستم✋🏻از خواننده های خیلی خیلی قدیمی وب ولی فکر کنم کلا سرجمع سه تا خاطره تاحالا نفرستاده باشم😂
چندماه قبل بود که یه شب دیدم گلوم یکم درد داره اب میخوردم بدتر میشد هرساعتی که میگذشت شدتش بیشتر میشد یه قرص سرماخوردگی خوردم و شربت عسل درست کردم ولی قشنگ میدونستم شب ک بخوابم صبح قراره چجوری پاشم😫
صبح شد و طبق چیزی که فکر میکردم داغون بودم میخواستم حرف بزنم صدای خروس میدادم😐که موجبات خنده و شادی خانواده رو فراهم کرده بود😂گلودرد و ابریزش هم که وحشتناک گوشامم بشدت میخارید جوری کع دلم میخواست یه سیخ از گوشم تا مغزم رد کنم😐
مامانم که فهمید هرچی داروی گیاهی داشت به خوردم داد به امید اینکه بهتر شم و توی این کرونا نریم دکتر😷ولی متاسفانه تاثیری نداشت و من همچنان بیحال افتاده بودم گوشه اتاق.شب که شد تب هم اضافه شد🤒البته شدید نبود ولی دیگه خانواده نگران شدن و گفتن بریم دکتر🤧نکه نترسمااا ولی انقد از اون شرایط اذیت بودم از خدام بود برم دکتر سریعتر سرپا شم🙄و به فامیل ثابت کنم ک کرونا نیست😂😂
از اونجایی که بابام کلا از فضای مطب و بیمارستان متنفرررره با مامانم و داداشم رفتیم درمانگاه و نوبت گرفتیم.نشسته بودیم تا نوبتمون شه منم داشتم به داداشم میگفتم به دکتر سفارش کنه برام امپول ننویسه🙄 که یهو شوهرعمم مارو دید شیفت بود.احوالپرسی ای کردیمو گفت اگر کاری داشتین بگین.بعدش نوبتمون شد و با داداشم رفتم داخل مطب🥴مامانم هم رفته بود دفترچمو بگیره حالا دفترچم کجا بود نمیدونم🤷‍♀
نشستم رو صندلی علائممو گفتم دکتر فشارمو گرفت و معاینه کرد.منتظر موندیم تا مامانم اومد و دفترچه رو اورد داداشم همون لحظه گفت آقای دکتر لطفا تا جایی که میشه براش امپول ننویسید.دکتر هم بهم گفت سرم چی؟از سرم هم میترسی؟ گفتم نه فقط امپول اونم گفت اوکی یه سرم داری چهارتا امپول مینویسم همه رو داخل سرم تزریق میکنن  تشکر کردیم رفتیم داروخانه منم شااااد و خندان و راضی😀😀
داروها رو که گرفتیم اون خانم که داروها رو داد هم دوباره یاداوری کرد که امپولاش همرو میشه داخل سرم زد
منم خوشحالتر😀😀😀😀
نشسته بودیم جلوی در تزریقات تا نوبتمون شه منم با اینکه یه سرم بود ولی خب خیلی استرس داشتم داداشم که کنارم نشسته بود بغلم کرد موهامو نوازش کرد و گفت نترس ابجی کوچولوم یه ثانیه بیشتر طول نمیکشه بجاش زود سرحال میشی😍
نوبتمون شد و با مامانم رفتیم تزریقات
خانمه داروها رو دید گفت سه تا رو داخل سرم میزنم یکی عضلانی!!!!
منو میگی چشام چااارتا شد😳😖نمیدونم چرا روم نشد بگم دکتر گفته توی سرم میشه زد اصن جدا از خجالت تا اومدم بگم دیدم با امپول و پنبه ایستاده بالاسرم😐
هیچی دیگه تسلیم شدم و خوابیدم گفتم دستت سبکه دیگه؟اروم بزنیا گفت خیالت راحت
مامانم شلوارمو درست کرد خانمه سریع پنبه کشید و زد یهو ناخوداگاه تکون خوردم که هردوشون باهم گفتن تکون نخور🥲 دستمو مشت کرده بودم و هیچی نمیگفتم اخرش تا گفتم آاخ گفت تموم و درش اورد گفتم دستت سبک بود دستت درد نکنه😁خندید برگشتم لباسامو درست کردم سرمم رو اورد منم دستمو گذاشته بودم رو چشمم ک نبینم چیکار میکنه😂سرم رو وصل کرد منم یه آی گفتم و تموم شد اما از اونجایی که کلا خیلی از دیدن خون و اینجورچیزا بدممم میاد ینی واقعا حالم بد میشه یه لحظه اشتباهی نگاه کردم به دستم و پرام ریخت😐😐😐اخه دیدم سوزنش از زیر پوستم برجستگیش معلومه😂د حالا هی من چشمم میفتاد به دستم تمااام وجودم مور مور میشد😖
داداشم اومد پیشمون نشست لبه تخت بهش شکایت کردم ک خانمه واسم یکیو عضلانی زده🥲(انقد نازک نارنجی نیستماا ولی خب وقتی همه گفته بودن فقط سرم میزنم خیلی حرصم گرفته بود😂)داداشم هم کلی لوسم کرد😁دیگه باهم صحبت کردیم تا سرمم تموم شد
هرچی گشتیم اون خانم نبودش که بهش بگیم سرممو دربیاره شوهرعمم که اونجا بود خودش اومد واسم درش اورد
اومدیم خونه حالم خیلی بهتر بود ولی شب که خواب بودم داداشم بیدارم کرد یه قرص داد بهم گفت تب داری☹️اما فرداش حالم خوب بود🥰
از اونجایی که از حرفای اخر خاطره زیاد خوشم نمیاد چیزی نمیگم انشاالله از کرونا و بیماری دور باشید خدانگهدار🧡