سلام سلام عیدتون مبارک🌻🌻ایشالله ک سال خوبی داشته باشین خب من اولین باره که خاطره میذارم تو چنل من مبینام ۱۳ساله کلاس هفتمی تیزهوشانی:) 
خب این خاطره برمیگرده به ماه پیش🌝
اون روز ما طبق معمول خونه بودیم و من از ساعت ۸صبح تا ۱۳کلاس آنلاین داشتم و مشغول کلاسها بودم و خب در اون تایمها اکثرا چیزی نمیخورم🙃چون باعث میشه حواسم پرت شه و معدم درد میکرد و غذا خوردم کلا حالم بد شد به قول مامانم گشنگی سیریم بهم ریخت🤨ما رفتیم دکتر و گفتند که ناراحتی معده گرفتم😖اونم من ۱۳ساله😓🥺!! 
گفت فعلا باید از این دارو ها استفاده کنم اگر خوب نشدم باید بستری شم😰
دارو هامونو رفتیم گرفتیم و من یک بسته کامل آمپول داشتم هی از مامانم پرسیدم چند تا بزنم اصلا بهم نگفت🤕🤕
قرص نداشتم شربت داشتم لعنتی😐
دیگه من و مامانم رفتیم تزریقات آهان اون موقع بعد از ظهر بعد از کلاسم بود😅
من رفتم دراز کشیدمو فهمیدم ۳تا آمپوله اولیو و دومیو واقعا درد داشت مخصوصا وقتی نیدل رو فرو کرد💔💔اما آخری بهتر شد
من فقط ریزه ریزه گریه کردم و وقتی بلند شدم اشکامو مامانم پاک کرد😢🙃
حالا اینجای خاطراتم 👇😂
هیچی دیگه من بلند شدم داشتم راه میرفتم نفهمیدم چی شد بعد دیدم یه عده آدم بالا سرمم مونده بودم چی شده😐
نگو من بیهوش شدم فشارم افتاده آخه مامانم بعد گفت تقویتی هم جز اون سه تا آمپولی بود که تزریق کردن و من فشارم افتاده و پاهامو کشیدن بالا که خون به مغز برسه🙂
که دیگه هم بعدش بابام آبمیوه و کیک گرفتو به زور خوردم بهتر شدم و با استفاده از دارو هام و خوردن صبحونه کارم به بیمارستان نکشید الحمدالله 😁😂
اینم از خاطره ی من امیدوارم براتون جالب باشه🦋
سال خوبی رو براتون آرزو میکنم.