خاطره مریم جان
سلام من مریم ۳۰ساله هستم البته از اول اینو بگم که هرکی منو ببینه فکر می کنه من هنوز ۲۰سالم هم نشده بچه ته تغاری هم تشریف دارم ولی این بیماری های لعنتیکاری کرد که تمام خانوادم بهم بیشتر دل بسوزند اوایل بیماری من فقط با یه حساسیت ساده دست چپم شروع شد که ازش ساده گذشتم وبا پماد های خونگی سرهم قضیه تموم کردم بعد از مدتی این حساست بیشتر وبیشتر شد ومنو اذیت میکرد (این اتفاق مربوط به ۶ ۷سال قبل بود )تابلاخره اولین کارم رفتن به متخصص پوست بود که که باچندتا پماد ترکیبی برگشتم خونه اوایل روزی دوبار استفاده میکردم تا هفته بعد روزی یه بار وهفته بعد هم یه روز در میون (تجویز پزشک ) اما ای دل قافل حساسیت من کم نشد بیشتر هم شد خلاصه طول درمانم با متخصص پوست نزدیک ۳ سال طول کشید ( تو این مدت نزدیک ۵یا ۶پزشک عین توپ فوتبال پاس کاری می شدم ) تا این جای کار از امپول خبری نیست تا این که پزشک محترم بنده به من ادرس یه دکتر متخصص داخلی داد وبا الدنگی بیرون کرد(البته شوخی کردم) اگه خاطرم دستتون افتاد نظر دادید که نظراتتون روی چشم اگه نه که در اوج حداحافظ
پ ن دیدم پن ن دیگه نمینویسن خواستم تجدید خاطره بشه
پ ن ۲من میخوام خاطرم توی کانال نت باشه
پ ن ۳ من نمیتونم زیاد با دست هام کارهام بکنم به خاطره همین تا جای که دست ها توانایی داشت تایپ کردم مخلص همگی ته تغاری پاییز