خاطره مریم جان
سلام مجدد مریم ته تغاری پاییز🍁🍂
ببخشید توی اون خاطره یه خاطره دیگه تعریف کردم وقتی جواب ازمایشم اومد دوباره رفتم دکترم ( متخصص داخلی)تشخیصشون از نوسانات 😁😁فشار بود یعنی فشارم یا بالا بود یا پایین که ایشون قرص اگه اشتباه نکنم لوزارتان داد که همراه چند بسته قرص استفاده میکردم تا مدت ۳ماه که من بعد از ان چند بار شب یا روز افت فشار داشتم وبه درمانگاه های نزدیک مراجعه میکردم که با سرم وچندتا امپول توی سرم کارم راه مینداختند( البته پزشک های محترم ترس وحشتناک توی وجودم میدیدند) تا این که خرداد سال ۹۸ توی مراجعه بعدی پزشک از شدت لرزش دستام که گاهی بیشتر گاهی کمتر بود بعلاوه بی حسی دستام شکایت کردم ( این مشکل تا حالا باهام هست) که این بار هم پاس کاری دوباره شروع شد واسم یه ازمایش نوشت وهمراه یه ادرس جدید دکتر ویه معرفی نامه که وقتی رسیدم خونه بازش کردم ولی کاش بازش نمیکردم چون نوشته بود مشکوک به ام اس
یعنی به معنای وقعی مردم وزنده شدم روز بعد هم پروشه ازمایش تکرار شد اما این دفه با چند برابر استرس همراه بود ازمایشم هم شامل دوبار خون گیری ظرف ادرار و ظرف ادرار ۲۴ ساعته بود که توی ۴ روز اماده شدن کاملا خودم باختم وقتی رفتم دکتر جدید نامه باز کردن ازمایش دیدن و ادرس یه دکتر جدید که گفت عصر برم اونجا به همراه۳ بسته قرص گاباپنتین و۳تا امپول شیری داد امپول هفته ای یه دونه که در اونجا امپول اول نوش جان کردم وقتی از درمنگاه اومدیم خونه مامانم پاشو توی یه کفش کرد که لباس عوض نکن بریم (تا الان هیچ کس از نامه خانم دکتر خبر نداشت ) توی راه رفتن به دکتر جدید ازمایش خونم انجام دادم و دوساعته جواب گرفتم ( دکتری که معرفی کردن متخصص بیماری مثل ام اس رمانتیسم بهجت نقرس بود که من حتی از تخصص دکتر هم وحشت
داشتم وقتی وارد مطب دکتر شدیم همه از تزیق مفاصلی صحبت میکردن مامانم هم که حرفاشونو شنید وبیشتر ازمن ترس میشه توچهرش احساس کنم گفت پاشوبریم گفتم پول ویزیتمون چی میشه قربونش برم من گفت گور بابای ویزیت که من توی اون حالت اینقدر خندیدم تااینکه بعد یک ساعت نوبتم شد وتنهایی رفتم داخل که با صحنه ای که مواجه شدم ترس ووحشتم چند برابر شد یه پیر زن روی تخت کتفش در اوردی دکتر بالای سرش یه پرستار امپول به دست ودستیار دکتر هم منو که به دیوار تکیه دادم هدایت کرد به صندلی بیمار که دکتر متوجه ترسم شد گفت اولین بار اومدی گفتم اره بعد پرده کشید من اینقدر استرس داشتم که متوجه نشدم چی شد تا اینکه صدای دکتر شنیدم که میگفت دخترم کجایی من هم بدون سروصدا نامه دکترقبلی همراه ازمایش دادم دکتر وقتی نامه دید یه نگاهی به ازمایش انداخت وگفت دخترم خیالت راحت بعد نامه دکتر پاره کرد وانداخت سطل اشغال ولیگفت محض احتیاط بیا روی تخت دراز بکش ولی من ترسم کم نشد بلکه با حرفای دکتر هم بیشتر شد روی تخت دارز کشیدم( اولین بار بود برای معاینه روی تخت میخوابیدم ) وقتی دکتر لرزشم دید گفت اینجوری نمیشه بلند شو بعد گفت دخترم من نه خواهر دارم نه دختر حالا تو دخترمی بعد گفت حالا بخواب روی تخت وشروع کرد به خوندن یه دختری دارم شاه نداره و...ودرهمون حال هم معاینه کرد پاهام از نوک انگشتام تا زانوم فشار داد وگفت بشین بعد ازکتفم تا انگشتای دستم هم معاینه کرد وگفت اولین بار دارم این شعر واسه مریضم میخونم بعد از معاینه جدی شد ودارن
ازمایشت میگه وضع قلبت خوب نیست کلیه هات کمی التهاب دارن ولی دیگه پیگیرشون نشو چون با دارو خوب میشن ولی دوباره تاکید میکنم به قلبت برس دخترم وگفت واسه التهاب دستات دیگه برو پزشک عمومی که هر دکتری که بری خودش واست امپول التهاب میده
ببخشید خاطرم خیلی طولانی شد
پ ن قلب بعد مدتی خودشو واسم لوس کرد وتا حالا هم همین طوره
پ ن التهاب به لثهام هم رسیده که فقط با دهن شوی خوبم
پ ن معدم هم ملتهب شده همراه با گوش ام
وهر کدوم یه خاطره طولانی دارن
ببخشید خاطرم طولانی شد
یاحق