خاطره پرهام جان
سلام دوستان من پرهام هستم ۱۷ سالمه
این دومین خاطره منه لطف کنید جان هرکی دوست دارید شما هم خاطره بزارید دمتون گرم
این خاطره ای که میخوام بگم مال وقتیه که آنفولانزا گرفتم البته این خاطره مال ۴سال قبله خلاصه خیلی مریضی چرتی بود و علائم چرتی هم داشت دوتا از علائم های این بیماری واقعا مسخره بود و قابل گفتن نیست برای اینکه نگید خاطره فیکه علاعم رو به صورت ایموجی میگم🤢🤮و 🚽🧻 خب دیگه فک کنم متوجه شدین البته یادم نیست این آنفولانزا بود یا نه
خلاصه
ما اول رفتیم درمونگاه نزدیک خونمون عاشق دکترای خیلی خلاصه میگن خوب میشی چیزی نیست ولی سوراخ سوراخ میکننت😂😂😂 دکتر گفت چون تهوع داره یه امپول ضد تهوع بزنه با چند تا قرص ویتامین به نظرتون مدرکش واقعیه؟ تو کامنت ها بهم بگین 😂😂😂😂😂
خلاصه ما امپول رو زدیم واقعا درد نداشت و با ۲تا قرص راهی خانه شدیم
یه ۳ روز گذشت من بدتر شدم رفتیم بیمارستان البرز
اونجا رفتیم همین امپول رو زدن با یه سرم گفتن نترس نمیمیری فوقش میری تو کما 😂😂😂😂😂
آقا اینم گذشت بعد ۲هفته من خودم دیگه خوب شدم واقعا نمیدونم چ شد که خوب شدم
اینم از خاطره. وب رو شلوغ کنین