خاطره کیمیا جان
سلام من یکی از رفیق ایدام خودمم نمیخام معرفی کنم ولی اسمم کیمیاست ۱۴ ساله هستم
خب بریم؟ یه خاطره ای مربوط میشه به آیدا
ایدا دختر خوب و باحال است و یکم پرحرفه نمیدانم به کی برده( آیدا منو نکشه صلوات) 😂
آقا آیدا موقع مریض شدن خشنه 😬
آقا روز شنبه بود پارسال ایدا که اومد مدرسه مریض بود ما همیشه عادت داشتیم اهنگ یا فاطمه المعصومه رو بخونیم
شروع کردیم به خوندن داد آیدا در اومد میگفت آقا بس کنید اینجا آدم مریضی هست گرفته خوابیده آن شالله شمام مریض شید😑لال میشدید تا من یکم بخوابم اگه نه تا بیام زیب دهنتون رو ببندم 😬بچه ها لالشدن یکی رفت بیرون یکی رفت تو حیاط
زنگ تفریح که تموم شد برگشتیم سرکلاسمون و دیدیم ایدا هنوز خوابه رفتم بالا سرش ادای معلم زبانه در میاوردم
دیدم آیدا بیدار شد و گفت اخ خانم آن شالله برین زیر هشت تریلی 😨یعنی کلاس پوکید از خنده 😂( بچه ها آیدا بد دهن نیس موقع مریض شدن یه چیزی از دهنش در میاد و میگه )😂😂( آیدا از معلم زبانه به شدت میترسه بقول آیدا شبیه غول گنده است آیدا شدیدا با معلم زبانه دعوا داره ایدا هم متنفره ازش ) آیدا منو نکشه صلوات 🤣
آیدا خیلی بچه باحالیه اینقد حرف میزنه مغزمون در میاد 😂
معلم ریاضیمون اومد و داشت حضور غیاب میکرد رسید به آیدا
ایدا جواب نداد و آخرش خانم گفت ایدا خانم اینجا خونه خالته ایدا از خواب بلند شد و گفت افسینت 😂کلاس ترکید
معلمون گفت باشه بیا برو بیرون فقط ایدا گرفت خوابید😬
خانمون خواست بره دفتر مام جلوش گرفتیم و گفتیم گناه داره
زنگ آخر که رسید و آیدا بزور بیدار کردیم بره خونه بلند شد و گفت فقط بذارین ۵ دقیقه دیگه بخوابم
منم گفتم آیدا عزیز برو خونه بخاب ا
آیدا گفت فقط ۵ دقیقه لال شید یکم بکپم 😬
مام حرف نزدیم و شد ۵ دقیقه آیدا بیدار نشد
همه رفته بودن آخرش تحمل نیاوردم دستشو گرفتم و بردمش رو به خونشون چون خونشون نزدیک خونه ما بود
فردا که خواستیم بریم؟ مدرسه با خودمون پیاز اوردیم که مریض نشیم دیدیم ایدا اومده
پیاز رو قطعه قطعه کردیم و گذاشتیم رومیزا🤣و معلم زبانه اومد 😨۲ ساعت بامون دعوا کرد و نشست
شروع کنه به حضور عیاب و رسید به آیدای بد بخت
( بچه ها آیدا موقع مریضی میگیره میخابه تو کلاسمون گرفت خوابید ) خانم زبانه گفت آیدا کجایی ایدا جواب نداد و با دست محکم کوبید تو میز ☹و آیدا از خواب بلند شد و گفت آن شالله تریلی بیاد از روی همتون رد شه😂 اخه نمی نمی بینی آدم خوابه ورو گفت گرفت خوابید
خانمون داغ کرده بود و گفت آیدا بیشعور بلند شو حاضری یا غیبت بذارم آیدا سرش رو میز بود گفت اصلا غیبت بذاریم فکر کردی با خودت بذار دیگه ول کن 😑 ( ،آیدا با معلما خوب رفتار میکنه ایندفعه مریض بود نفهمید چی گفت فکر کرد ماییم داریم میگیم)
معلمون رفت براش و منم بلند شدم گفتم خانم آیدا یه چیز گفت تموم حالا ولش کنین معلمون اومد برای من گفتم یا امامزاده بیژن خودت کمک کن 😂😬آیدا شروع کرد به سرفه کردن معلمون گفت پاشو برو دفتر لوس😶
تازه آیدا ریه اش صدا میداد و تنگی نفس گرفته بود و داش خفه میشد و ماهم هول شدیم و رفتیم آب اوردیم خورد یه آخیش گفت خواست بخوابه چشمش خورد به معلم زبانه و گفت یا امام زاده پیژن 🥶بازم خفه شد دوباره آب بش دادیم
آیدا گفت خانم غلط کردم ببخشید و کلی چرت و پرت گفت منم به رفتارای آیدا شک کردم دیدم نه اصلا داره هزیون میگه دستمو گذاشتم رو پیشونیش داغ بود خودم دستم سوخت
منم بلند شدم و گفتم آیدا آروم باش خانم بخشیدت بشین توروخدا بشین فقط
گفتم خانم بدبخت شدیم گفت چرا گفتم داره هزیون میگه
گفت یاعلی و بدو بدو رفت سمت دفتر 😂
و همه اومدن و یکی زنگ زد به خاله میشه مامان آیدا
مامانش اومد گفت چیشده
بش گفتیم و گفت دیروز بردمش دکتر گفته بدنش پر عفونته
امپولاشم نزده
امروز بزور اومد مدرسه
مدیرمون گفت کیمیا برو وسایل ایدارو جمع کن و بفرس
منم رفتم و تحویل خاله دادم و خودمم کمک آیدا کردم بره تا تو ماشین بشینه مامان آیدا اومد و گفت کیمیا خاله خوب به مطالبا گوش کن بعدا برای آیدا بگو گفتم چشم خاله جون و رفتن
تا چند روز فقط امپول میزد دلم براش کباب میشد
چند روز خودم میرفتم خونشون براش میگفتم آخرش منم مریض شدم
۱ دوستان اینو برای آیدا میفرستم از اونور خودش میفرسته براتون
۲ اگه آیدا بخونه پوست از سرم میکنه فعلن ۳ روز آنلاین نمیشم
۳ خدافس