روشنک:
سلام بچه های وب حالتون چه طوره وضعیت کرونا چه طور تو شهرتون انشااله ک رعایت مبکنید به‌زودی از شر این دیروس منحوس طلسم شده نجات پیدا میکنیم به امید ان روز
خوب ی بیو کوچیک  بدم من فاطمه هستم ۳۶ سالمه متاهلم و معلم ابتدایی و پیش دبستانی کارشناسی اموزش ابتدایی خوند م  و همسرم محمد کارشناسی مدیدیت دولتی ک الان  مخابرات کار میکنه خوب بریم سر خاطره. این خاطره یکم متفاوت هست ن برادر و شوهرم پزشک ان  و ن درباره سرماخوردگی و اینا هست 
چند ماه پیش قبل عید تو بهمن ماه بود چند روزی میشد ک حالم مساعد نبود و بی حال بودم ک فکر کردم به خاطر کار زیاد ضعف کردم شروع کردم به ویتامین خوردن از هر رنگ و نوعیش اون روز گذشت و فرداش بچه ها دیدم تو دستشویی زیاد درد دارم و بعدش سوزش و خارش های بسیار شدید و غیر قابل تحمل  به گریه افتاده بودم از بس خارش داشت و با ناخن زخمش کرده بودم بیشتر سوزش میگرفت تو دستشویی بجه ها ۲۰ ساعت از ترس سوزش نرفتم دستشویی همسرم شیفت بود خارج از شهر وقتی اومد و منو با این حال دید خیلی تعحب کرد و علتش و پرسید ک گفتم امروز این جوری شدم و تا دیروز حالم خوب بوده با ی دستمال اشکم و پاک کرد و هیلی با احتیاط شلوار بیرکنی پوشوند به هم و ی مانتو انداخت روم بدون این ک دکمه هاش و ببتده گفت پاشو بریم دکتر حتما عفونت ادراری گرفتی .یکم مقاومت کردم ولی بعدش دیدم حالم بده دیگه کوتاه اوندم و رفتیم مطب ی خانم دکتر ک اشنا بود و رفتم داخل و به سختی معاینه شدم سریع گفت عفونت شدید لگنی و رحم داری و باید پاپ اسمیر بدی تا اون روز من اسمش هم نشتیده بودم و گفتم ن اگه میشه انجامش ندم ک گفت نیازه و بااید بدی دیگه اونم انجام دادم حالا بماند چه دردی کشیدم . برام ی انتی بیوتیک خوراکی قدی ندشت گفت تا زمان امدن ازمایشت حتما سر وقت بخور و ۱۰ روز دیگه چه خوب شده باشی چه ن بایید بیایی و باز معاینه بشی

محمد رفت دارو هام و گرفت و گفت بریم خونه چند تا قرص بود و چند تا پماد . این ۱۰ روز من زجری کشیدم ک کافر نکشید

بدتر میشدم ک بهتر ن  نمیتونستم هیجا برم از سوزش و خارش شدید ن میشد لباس بپوشم ن میتونستم دستشویی برم .  کلافه بودم مادرم و بقیه هر جور طبابطی سنتی داشتن رو من ازمایش کردن نشستن تو اب سرکه و نمک و جوش شیرین و خوردن سرکه سیب و عسل انواع پماد ها .هیجی تاثیر نداشت خلاصه ۱۰ روز تماپ شد و جواب اومد التهاب شدید لگنی نشون داده بود ک بردم نشون دکتر دادم سری تکون داد و گفت برو رو تخت اماده شو معاینه ات کنم بعد چند دقیقه ک معاینه تمام شد گفت تو ک بدتر شدی مگه داروهایی ک دادم استفاده نکردی منم استارت گریه زدم و گفتم همه رو خوردم و همه پماد ها رو استفاده کردم ولی بهتر نشدم گفت برات دارویی قوی تر مینویسم و پماد ها رو عوض کرد

اومدم خونه و باز همون پرسه نشستن تو اب نمک و چوش شیرین و خوردن سرکه سیب و دارو ها رو ادامه دادم عید نوروز بود و همه جا تعطیل

۱۴ روزر شبانه روز از درد و خارش و سوزش گریه کردم دردم جوری بود ک نمیشد به کسی بگی و هر کسب تجربه نداشت ک راهنماییم کنه  خلاصه ۲ هفته عید هم تمام شد دارو های منم تمام شد اما هیچچ اثری از بهبودی حتی ۱ درصد نبود

همسرم خیلی ناراحت بود زنگ زد شناره ی متخصص زنان  دیگه رو گرفت و گفت گریه نکن الان میبرمت ی دکتر دیکه بهت دارو درست میده دردت اروم میشه گریه نکن .بدون لباس زیر ی مام استایل گشاد پوشیدم و رفتیم دکتر دوباره معتینه شدم و از اول گفتم چه داروهایی استفاده کردم و ازمایش پاپ رو دید و کفت باید بستری بشی عفونتت خیلی زیاده اما من از ترس دکتر و اممول و سرم به شدت مخالفت کردم دلیل دیگه ام داشتا  کرونا ک وضعیت شهر سیاه اعلام شده بود ترسیدیم بریم

دکتر باز ی سری دارو دیگه داد با دوز های بالاتر  و گفت هفته اینده بیا . ۱۰ روز گدشت ک شهر رو تعطیل کردن و مطب متخصص ها رو بستن من نمیتونستم برم پیش دکترم خداااا یعنی از این بدتر نمیشد . و اواسط اردیبهشت بود ک ماه رمضان بود  و رسید به ایام قدر ممیدونید شب قدر من چه دردی کشیدم شب ۱۹ به سختی تمام شد شب ۲۱ با گریه دعا گوش میدادم و باهر دعای الغوث الغوث من موهام و میکشبدم و میگفتم خدایا همه دارن دعا میخونن ولی من دستم تو خودمه دارم به شدت میخارونم خیلی درد و دل کردم با خدا  و گریه کردم اون شب تمام شد و فرداش دیدم لرز دارم و گرمم نمیشد بچه ها تو بهار من لرز کرده بودم موهای سرم و دستم سیخ شده بود تپش قلب گرفتم و حالت تهوع اصلا معلوم نبود چم شده همسرم دراز کشیده بود ساعت ۴ عصر بود ک رفتم اروم کنارش نشستم و گفتم محمد محمد .گفت هومم چیه چی شده گفتم هیچی حالم بده گفت چطه مگه گفتم نمیدونم ضعف دارم لرز کردم و علایم و گفتم دستش و گداشت رو پیشونیم گفت هعیییی فاطمه تب کردیییی بیا بببین چیکار کردی با خودت دکتر گفت بستری بشو ترسیدی خدا کنه عفونت وارد خونت نشه پاشو پاشو ببینم چند ماه از دست تو

فیلم داریم هر روز ی جور پاشو میگم عه دلم شکست مگه دست خودم بود مریضیم خلاصه با هر جون کندنی بود ی دوش گرفتم و اماده شدم .رفتیم ی درمانگاه ک دکتر عمومی دوست قدیمی محمد بود بعد از سلام و احوالپرسی ی چیز ایی توصیح دادم با سانسور چون پزشک مرد بود البته اشتا بود ولی هوب درد منم ی درد عادی ک بشه به دکتر مرد بگی نبود خودش دید معذبم هیجی نپرسید داروهای قبل رو دید و آزمایشات رو کرد بهم گفت فاطمه خانم از ترس شدید از امپول خبر دارم و واقعا حق میدم چون ی زره درد داره الان مجبورم برات چند تا امپول بنویسم خیلی تبت بالاست و فشار خونت رو ۷ و درضمن عفونت رحمت بیشتر شده و تیاز هست دارویی تزریقی بگیری

به گریه افتادم و گفتم لطفا ننویسید محمد رو گرد بهم و محکم گفت خفه شو . دکتر ی نگاه تیز به محمد کرد و گفت نگران نباش عضلانی نمینویسم با سرم میزنی ک درد نیاد ولی حتما باید همشو سر ساعت بزنی باشهه  دیگه منم با بغض ک میخواست تبدیل به هق هق بشه گفتم باشه

دکار دارو نوشت گفت بیارید همین جا بمه های تزدیقات برات میزنن و قبلش باید من بببینم دارو ها ک درست هست یا ن

محمد به من گفت بشین روصندلی من برم دارو هات بگیرم و بیام

خیلی از امپول و سرم میترسم

بعد ی ۱۵ دقیقه  ایی اومد و گفت پاشو عزیزم بریم بزن حالت بهتر بشه وقتی دید اروم دارم اشک میریزم مهربون تر شد گفت نترس عزیزم تو پات نمیزنن میریزن تو سرم اونم ک درد نداره نترس  . راصی شدم بزنم بد حالت تهوع گرفته بودم محمد کمکم کرد دراز بکشم و پرستار خانم جم اوند رگ بگیره ک نتوتست همه دستام و سوزاخ کرده بودرگام جواب گو نبود پاره میکرد رفت دکتر رو خبر کرد و دکتر اومد من گریه میکردم ک نمیخوام سرم بزنم دکتر گفت هیسس اولا گریه نکن حالت بدتر میشه بعدم خودم راحت برات رگ میگیرم. نترس انزیوکت صورتی برداشت و فرو کرد تو مچ دستم ک باز رگش پاره شد محمد محکم دستم و گرفته بود و منم هق هق میکردم و میگفتم محمد بریم اصلا خونه دکتر گفت طاقت بیار الان رگ میگیرم ازت سرم ک وصل شد اروم میشی .از پرستلر خواست انژیو زرد بیاره ک خیلی نازکتر از قبلیا بود و گفت الان تمام مبشه محمد جلو چشمم و گرفت و دکتر تو دست دیگه ام کنار شست دستم نیدل و فرو کرد و من اییییییییی گفتم ک دکتر گفت تمام تمام بببین رگ گرفتم تمام شد بعدم با چسب محکمش کرد و به پرستلر گفت امپولا رو بریره داخلش .امپولا سفتراکس بود و ی امپولی ک حقیقتا اسمش فراموش کردم ضد التهاب بود یا شاید مسکن

وقتی امپولا رو تزدیق کرد تو سرم بعد ۱۰ دقیقه بالا اوردم ک محمد سدیع سطل ک کنار تخت بود و اورد جلو دهنم خجالت کشیدم خیلی بد اوضاعی بود محمد رفت به دکتر گفت و دکتر باز برگشت گفت چی شدی دختر خوب حالت تهوع داری ؟ گفتم اره از دیروز داشتم ولی بعد امپولا بالا اوردم گفت اشکال نداره الان بهت دارو میدم ی ضد تهوع گفت بریزند تو سرم

چون دارو داشت سرمم خیلی کمش کردن یکساعت طول کشید تا تمام شد پرستار کشید و پنبه گداشت روش  و اومدیم خانه محمد لباسام دراکرد و انداخت ماشین لباسشویی و گفت برو دست و صورتت و خوب بشور

دستم به خاطر سروم درد میکرد

چون زیاد سوزن سوزتی شده بود به ی خدا زدگی رفتم دستشویی ک از سوزش جیغ و داد میکردم محمد هم از بیرون میگفت اول شیر ابو باز کن بعد سریع بگیر رو خودت چند دقیقه نگه اار اب جوش نباشه ها اب خنک

درد و سرتون ندم بچه های گل اون شب بدون شام دارو ها رو محمد بهم داد و خودش خوابید من بیدار بودم دردم کم شده بود اما کامل ن وایی بپه ها چششم به نایلون دارو ها افتاد کلا ۵ تا امپول نوشته بود ۲ تا رو زده بودم برا فردا و پس فردا سرم و امپول داشتم گریه ام گرفت ولی از این ک تو پا نمیزدن یکم خوشحال بودم این امپول عضلانی بی نهایتتت درد داره و چند سالیه تو پا نمیزنن با سرم هست این دارو هه

هر روز با گریه میرفتم سرم میزدم چون دستام رگش پاره میکرد و کبود شده بود

امپول اخری رو هر کاری کردن نشد از دستام رگ بگیری چون همه جا رو سوزن زده بودن و رگ پاره شده و چسب زده بودن دکتر اینبار گفت اصلا نترسیا میخوام ی رگ از مچ پات بگیرم اصلا درد نداره خوب نترس هر جور مقاومتی فکر کنید انجام دادم ک محمد عصبی شد گفت نمیخواد سرم امپوله رو عصلانی بزتید  و اوند ی سیلی بهم بزنه ک باز دکتر گفت اقا ی زمانی این چه کاریه به حایی اینکه دلداریش بدی بدتر میکنی طفلک حق داره والا دور از جون از خودت هم بودی نمیتونستی تحمل کنی یکم مراعاتش و بکن تا خوب بشه

محمد  گفت باشه ولی نمیبیتی چیکار میکنه  اگه گداسته بود الان سرم رو وصل کرده بودین دکار گفت فاطمه خانم انقدر نترس و گریه نکن ی رگ خوب تو مچ پات پیدا کردم الان سریع انژیوکت صورتی و میزنم و تماام باشه ؟ با سرم گفتم باشه دکتر بسم الله گفت و کنار مچ پا تورنیکت رو بست و پنبه کشید چند بار بعد اروم سوزنو فرو کرد دردم اومد وای خددداا داد زدم اخخخخ اومدم پام بکشم ک هر دوشون محکم گرفت

نم و گفت تکون نخور دختر عه بعد ک رفت تو رگ محکمش کرد و سرم و بهش وصل کرد و گفت دیگه تمام شد گریه نکن

امپولا رو اماده کرد و زد تو سرم گفت لهتره یکم چشمات و ببتدی و بخوابی خوب افرین دختر خوب

به محمد هم گفت همرام  بیایید اتاقم کارتون دارم  محمد گفت چشم اقای دکتر به منم گفت الان خوب میشی  چشمات ببتد من الان بر میگردم و رفت من یکم گریه کردم بعد ک اروم شدم حالم بهتر شده بود پرستار مداوم میومد سر میزد و سرم و تنطیم میورد چون زیاد بود و من لرز کرده بودم پتو انداخت روم و گعت کاری داشتی صدام کن گفتم باشه ۴۵ دقیقه بعد محمد اومد  و دید سرم داره تمام میشه باز زیادتر کرد و ۳ دقیقه ایی تمامش کرد مابقی سرم رو و خودش کشید بیرون و کمکم کرد از تخت بیام پایین پام سر شده بود و کبود به خاطر سرم  از دکتر و پرستار خداحافظی کردیم و رفتیم خونه محمد سر راه شام گرفو کباب بناب اما من از بوش حالم بد میشد و بازم نتونستم شام بخورم هر کاری کرد نخوردم گفت نمیشه ک نخوری بببین چه قدر دارو هات قوی از پا در میایی یعتی فقط جنازه ات مونده نگاه تو اینه کنن  من چی جواب خانواده ات بدم ی لقمه بخور حالا به زور و تهدید و قربون صدقه چتد لقمه خوردم

و رفتمتو رختخواب بچه ها بعد ۴ ماه اولین شبی بود ک دردم قطع شده بود و خوابم برد

اها یادم رفت بگم من ی دکتر سنتی بهم گفت تامپون سیر استفاده کن من ار شب موقع خواب استفاده میکردم اصلا معحزه بوددد

خلاصهههه روز سوم هم رسید و باز همون مرسه رگ گیری و امپول

بعد از اون حالم خوب شد و دیگه خارش و سوزش نداشتم انگار دنیا رو بهم دادن شفا گرفتم

تا الان هم مشکلی نداشتم ولی خر وقت یکم سوزش بگبرم سریع شیاف سیر استفاده کردم

خاطره منم تمام شد خیلی زیاد شد عینکی شدین امیدوارم خوشتون بیاد اهل نوشتن نیستم نپیدونم چه طوری شده  فقط میخواستم شرح مریصیم رو بدم اونم با جزییات

پ.ن دا میکنم این ویروس از بین بره تمامی مردم واکسینه بشن و زندگی ها رو به روال عادی برگرده ماسک بشه جزو افسانه ها برامون 
یا حق خدا نگهدار