سلام به همه امیدوارم حآلتون خوب باشه من شکوفا هستم 13 سالمه تهران زندگی می کنم بچه آخر هستم 🌸 قبلا یه خاطره گذاشته بودم حالا بریم سراغ خاطره دوم این خاطره مربوط به 7 سالگی من است من یه روز سرماخوردگی بدی  خوردم تب شدید سرفه و......
بعد مامانم گفت بلند شو بریم پیش دکتر شمس دکتر شمس خیلی دکتر وحشتناک است همه ازش میترسند چون هر دفعه که بری آمپول میده حتی اگه چیزی ات هم نباشه آمپول ویتامین سی میدی من گفتم نمیخام نمیام که به زور مامانم    من برد بعد از معاینه مامانم رفت دارو ها رو بگیره بعد از اینکه دارو ها رو گرفت به مامانم گفتم چی داده گفت 2 تا پنی سیلین من اولین بارم بود پنی سلین میزدم بعد رفتم دکتر  شمس گفت حاضر شو من هم آماده شدم خیلی بد آمپول زد بعد 1 هفته خوب شوم 

ببخشید اگ بی مزه بود ممنون که خوندید  لطفا نظر بدید ❤