سلام طنین هستم 🙂۱۶ ساله 
(اسمم مستعاره)
خب حالتون چطوره؟ خوبین خوشین؟ خداروشکر.🌸

خب من خاطره گذاشتم فقط خانم/آقا سادات نظر گذاشتن مچکرم ازشون 🙏🏻
مدرسه ما شروع شد 😑 دهنمون سرویس یعنی از شهریور البته گفته فقط تا ۲۴ شهریور بعد دوباره استراحت بعد دیگه از اول مهر چه کاری خب 😑 🥺من که مشکلی نداشتم 😅ولی ظلمه 😱
خیلی ناراحت شدم که برام نظر نزاشتین 🥺(اصلا ناراحت نشدم 😂)گیتا جان خاطرت عالیه بازم خاطره بزار 🌸آقا حامی و آرش ام که نیستن 😑
خب خاطره : کلاس ششم دبستان بودم دندونم به شدت درد میکرد وااای خیلی بد بود، ما یه دکتر خیلی خوب هست که میریم پیش ایشون همیشه خلاصه نوبت گرفت مامانم گفت نوبت گرفتم، وای اون موقع قیافه من خیلی با حال بود (توی خاطره قبلم گفتم دوست ندارم کسی بفهمه میترسم اصلا) بعد شما فکر کنید من یه قیافه خونسر بدون استرس به خودم گرفتم و گفتم مامان من نمیام دندونم خوبه بعد گفت فقط دعا کن به عصب ترسیده باشه دیگه اون موقع تازه دوزاریم افتاد که چی شده، خلاصه روز بدبختی فرارسید آماده شدیم که بریم با بابا و مامانم، نيما کوچیک بود یادم نیست کجا گذاشتیمش فک کنم گذاشتیم خونه مامان بزرگم 😂خب منم استرس داشتم ولی اصلا وانمود نمیکردم، (مامان بابام فقط استرس امتحانای منو دیدن و گریه هام سر مسائل مسخره 😂 ولی سر آمپول خوردن و دندون پزشکی نمیدونم چه حکمتیه که من این رگ غیرتم اود میکنه 😂)
خلاصه رفتیم و بابا کار داشت من و مامانم رفتیم، مامان به بابا گفت برا برگشت خودمون میایم 😞مامانم جلو جلو میرفت هی نقشه فرار می‌خورد تو سرم بعد میدیدم آخر عاقبت خوبی نداره  راه افتادم دنبال مامانم 😂 واای دست و پاهام یخ کرده بود قلبم تند تند میزد خیلی بد بود. رفتیم منشی گفت بشینید صدا میکنم، این دکتره من و از بچه گی دیده بود کل خاندان مارو میشناسه می‌خورد ۳۰ سال و خورده ای داشته باشه نشستیم صدا زد اسممو 🤕
با مامانم رفتیم داخل گفت به نظرم عکس بگیرین به عصب نرسیده باشه ☹️
منم  میرفتم دنبالشون عکس گرفتن(خیلی مظلوم شده بودم) برگشتیم پیش جواد اسم دکتره جواد بود مامانم گریش گرفته بود بمیرم براش 🥺 
گفت خوبه پر میکنم به عصب نزدیک ولی نیازی نیست عصب کشی کنید😃😅😂
خلاصه ما نشستیم واسه سر کردن دندونم. یه لبخند زد گفت بیا بشین رفتم رو یونیت خوابیدم، گفتم میشه سر نکنید من تحمل میکنم، گفت مگه میشه، می‌ترسی؟ گفتم نه 😳 بدم میاد ( خدا شاهده بدم میاد دهنم سر بشه ولی خب استرسم داشتم) یه نگاهی از سر اینکه خودت خری بهم کرد و یه پودری زد و گفت یکم سر شد برات سردکننده بزنم، اصلا ندیده بودمش سرکننده رو واای قلبم دیگه داشت میفتاد 🥺🥺
منشی دستامو گرفت انقدر بدم اومد این اومد دستامو گرفت 😡بعد اومد بهم بزنه عین گاو دهنمو باز کردم 😂مامانم گفت عزیزم چشما تو ببند 🌸دکتره گفت نه نیاز نیست ببندی، منم حرصم گرفته بود وای دیدین وقتی حرصت بگیره چقدر عصبانی، دلم میخواست جیغ بکشم، چشمامو نبستم 😍👏🏻
زد رفتم بیرون نشستم سر بشه دیگه مامانم اونجا نشست من رفتم، منکه مثل آدم شجاعا برخورد میکردم اما تو راه بندری میرفتم دریغ از یه ذره اشک 😂خوابیدم درست کرد بلند شدم بیام اصلا حواسم به این پلاستیکه و وسایل و پنبه و اینا که گذاشته بود رو پلاستیک نبود، سریع بلند شدم، دکتر گفت وایسا عمو اینو باز کنن بعد برو 😂😂😂وای آبروم رفت، خلاصه رفتیم هرچی پیش می‌رفت دردم بیشتر می‌شد وای خیلی بد بود مامانم بهم حوله گرم داد گذاشتم روش فایده نداشت قرص خوردم تا اومد اسر کنه طول کشید بعدم آخرش گریه کردم بخاطر دردش😂
امیدوارم دوست داشته باشید ببخشید اگه بی مزه بود. 
يه خاطره دیگه هم دارم از دندون اگه دوست داشتید بگین تا تعریف کنم😃
مواظب خودتون باشید. ✋🏻
 ۱۴:۲۶ روز دوشنبه 🌸🎀(فردا امتحان پایان ترم زبان دارم دعا کنید خوب بدم 😔) 
یـــــاحـــــــق