سلام ✋
من آهو ۱۴ سالم هست 😊
یه بیو بدم 🙃چند ماهی هست با این وبلاگ آشنا شدم خیلی کانال خوبی هست😍
و تا الان خواننده خاموش بودم 🤭
بیشتر خاطرات رو خوندم همه عالی بودین😍🤩
و می خواهم از رستا جون نیایش خانم 
آقا پارسا  و بهار خانم همسرشون ازفاطمه سادات  و الناز جون آیسان جون وسارآی جون که به تازگی گذاشتن و همچنین از سارا خانم مادر اکبر آقا 
دوباره خاطره بگذارند خوشحال می شیم🥰❤️😊
در خانواده هم پزشک نداریم 😉🙈😁

خب ببخشید زیاد حرفیدم 😜
بریم سراغ خاطره : این خاطره برای ۵،۶ سالگی من هست❤️ دقیق یادم نمیاد ولی من به شدت از آمپول می ترسیدم 😱
(الانم می ترسم و استرس می گیرم ولی مثل بچه گی ها کولی بازی در نمیارم😂)
من یادمه وقتی مریض می شدم می ترسیدم برم دکتر بعد وقتی پدر یا مادرم می گفتن بریم دکتر من می گفتم نه خوب می شم یا خودمو خوب جلوه می دادم بعد جلوی اونا عطسه یا سرفه ام را تو سینه حبس می کردم 😂😂
و آنقدر ضایع بودم همه می فهیدن و بهم می خندیدند😁
خلاصه مریض شده بودم و با پدر و مادرم راهی دکتر می شیم😨
بعد نوید می میرم و منتظر می مونیم 
بعد از چند نفر ما می ریم داخل دکتر معاینه می کنه بعد فکر کنم یدونه موچولو آمپول میده😕
(اما به دلایلی بنده دوبار سوراخ می شم 😭😭که در ادامه خاطره متوجه می شید)
من و مادرم می شینیم و پدرم بعد از گرفتن دارو ها میاد پیش ما بعد دارو ها رو میده به مادرم  بعد من و مادرم می ریم داخل اتاق تزریقات 😨😰
یادم اون اتاق به قدری وحشتناک بود که آدم درد خودش یادش می رفت 😱بیشتر شبیه اتاق سونو گرافی یا رادیولوژی بود تاریک بود و یه چراغ کور هم روشن بود 
خلاصه مادرم دارو ها رو میده به پرستار و به من هم میگه برم حاضر شم 😰
من با کمک مادرم حاظر می شم بعد پرستار با سرنگ میاد سراغم💉 به من میگه که سفت نکنم منم اون موقع نمی دانستم سفت کردن یعنی چی اصلا 😂😭
خلاصه پنبه رو می کشه احساس سردی😖😣 بد آروم نیدلو فرو می کنه بعد من سعی دارم که آروم باشم موفق هم می شم اما یک دفعه عضله ام را سفت می کنم😱واین کار باعث میشه من بیشتر دردم بیا د و گریه کنم پرستار سریع سریع سرنگ رو بیرون می کشه 
بعد دوباره سروزن رو عوض می کنه و دوباره می زند🤯 که اینبار بیشتر از دفعه ی قبل درد داشته و باعث میشه من گریه ام بلند تربشه بعد هم نیدلو در میاره و پنبه می‌زاره 
مادرم هم که به خاطر این کار من خیلی عصبی میشه منو دعوا می کنه که چرا اینکار رو مردی اگه سوزن می شکست چی؟!؟  ( آخه مادر من ، من چه بودنم بعدشم عوض قربون صدقه ته😂😂 )
خلاصه من با کمک مادرم پا می شم و می ریم .
پایان ❤️🧡💛💚💙💜
ببخشید اگه باحال نبود 

التماس دعا از همه‌ی شما عزیزان🤲🤲